تبليغاتX
هبوط ناتمام - نقد تحریم (1) - حس خوب فحش دادن
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

از 3 تیر تا حالا خیلی حرفها تو گلوم گیر کرده که می ترسم آخرش هناق شه.اما هوای مرا داشته باشید که سوراخ دعا را گم نکنم. من هنوز معتقدم مشکل اصلی این مملکت اقتدارگراها هستند و نه دموکراسی خواهانی که در نهایت دغدغه ایران و حقوق بشر آنها را به وادی سیاست کشانده است. نقدم به شخص خاصی هم نیست ، بلکه می خواهم به جریانی بپردازم که با عنوان جماعت تحریمی شناخته می شوند و این چند ساله یک دل سیر به اصلاح طلبان فحش داده اند. من که رفقای زیادی در بین این جماعت دارم و اتفاقا دوستان دوست داشتنی ام هستند٬گاهی که مقابل آنها قرار می گیرم متوجه چند احساس توامان آنها حین فحش دادن به ما "مشارکتی جماعت" می شوم:

۱-احساس شجاعت.چه بالاخره به چند نفری که به زعم آنها حکومتی اند فحش داده اند و لابد این کار شجاعانه است دیگه.

۲-احساس روشنفکری.اصولا جماعت سیاسیون که کمی هم احساس روشنفکری اشان می شود موقع فحش دادن به کسانی که از خودشان یکی دو درجه محافظه کارتر می دانند٬احساس "روشنفکرتری" بهشان دست می دهد.

۳- احساس کاهش وجدان درد.معمولا این رفقا به دلایل گوناگون از کنش سیاسی عاجزند ولی چون از عالم سیاست مطلعند و دلشان می خواهد کاری کنند ولی کار درست و حسابی از دستشان بر نمی آید ، به ما فحش می دهند.

در این دسته برخی آمالشان آنقدر از واقعیت های جامعه شان دور است که مثل مرغ در قفس مانده ای که با واقعیت قفس کنار نیامده ولی از کوبیدن خود به در و دیوار قفس خسته شده اند ٬ آرام گوشه ای از قفس را انتخاب می کنند و به بقیه در قفس ماندگان که هنوز به امید آزادی تقلا می کنند و با صاحب قفس بده بستان ، تا راهی به رهایی بیابند ٬ فحش می دهند. این کار فحش دادن باعث می شود همچنان خود را در حوزه خدمت به میهن و حضور در عرصه polity فعال ببینند.

برخی دیگر بلد نیستند کاری بکنند.کم ندیده ام دوستانی را که مثلا در ستاد انتخاباتی اصلاح طلبان در فلان انتخابات آمده اند که کاری بکنند ٬ ولی وقتی که جایگاه مورد نظرشان را در ستاد نیافته اند یا احیانا به دلیل ناتوانی در اجرای وظایفشان مسئولیتشان کاهش یافته ٬ یکباره همه دلایلشان برای آمدن به ستاد را فراموش می کنند ٬ می شوند تحریمی دو آتشه.اینها هم اینگونه به ادامه ادای دین به میهن و پز سیاسی اشان ادامه می دهند. جدی میگویم ٬ همچین امر بهشان مشتبه می شود که انگار نه انگار تا قبل از سلب مسئولیتشان برای "واقع گرایی و اصلاحات گام به گام" انواع و اقسام ادله را ردیف میکردند یکباره می شوند ته آزادی خواهی ما که رفقایشان هستیم ٬ می شویم فریب خورده و مسئولان بالاتر ستاد که از آنها سلب مسئولیت کرده اند می شوند اغواگر!

البته کسانی را هم می شناسم که خدا وکیلی حرف حساب برای تحریم و رادیکالیسم و حتی برخی برای انفعال دارند ، ولی جالب اینه که این دوستان کمتر به اصلاح طلبان و بیشتر به کوبیدن راست می پردازند. به حرف های جدی این گروه با ذکر مصادیق شان بعدا می پردازم.

دیگه حال تایپ ندارم٬ادامه دارد. 

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |