نمي دانم چه اصراري است به انحصار مقابله با بربريت صهيونيستي نزد بربريت داخلي؟ آيا هم مسلكي يك اصل اساسي براي دو جبهه يي است كه مي خواهند با هم مقابله كنند؟ آيا چون زبان هم را بهتر مي فهمند بايد جبهه ي معارضه را به خودشان منحصر كنند؟ آيا جبهه ي مدنيت، چه داخلي و چه خارجي و بين المللي صلاحيت بيشتري براي مقابله با بربريت صهيونيسم ندارد؟
روز جهاني قدس، روز مبارزه با بربريت است و جبهه ي مدنيت اين عرصه را به بربرها وا نمي دهد. در روز قدس مرگ بربريت را در همه ي جهان فرياد مي زنيم.
محمدرضا رحيمي همان متملق مشهور، معاون اول احمدي نژاد شد. حالا محفل احمدي نژاد كه با توصيه ي رهبري از مجلس راي اعتماد گرفت رو به تكميل است و همين طور حلقه ي رشك برانگيز مشايي، رحيمي و كردان.
اين محفل كه عنوان سنگين دولت را يدك مي كشد، احتياج به هيچ اپوزيسيوني ندارد و خود به خود بر اثر بحران كارآمدي سقوط مي كند، فقط مشكل اين جاست كه كشور را هم با خود به ورطه ي سقوط مي كشد. اين است دليل تداوم مبارزه وگرنه براي افتادن اين محفل، كناري نشستن و از دور تماشا كردن هم كفايت مي كند.
رستني ها كم نيست
من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم
گفتني ها كم نيست
من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ از آغاز چنين درهم و برهم گفتيم
ديدني ها كم نيست
من و تو كم ديديم
بي سبب از پاييز جاي ميلاد اقاقيها را پرسيديم
چيدني ها كم نيست
من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي
بي سبب حتي پرتـاب گل ســرخي را ترسیدیم
خواندني ها كم نيست
من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين شكل سرودن را در معبر باد
با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو اما در ميدان ها اينك اندازه ما مي خوانيم
مــا به انـــدازه مـــا مي بيــــنيم
مــا به انـــدازه مـــا مي چينيـــم
مــا به انـــدازه مـــا مي گـوييــم
مــا به انـــدازه مـــا مي روييـــم
من و تو
كم نه كه بايد شب بي رحم و گل مريم و بيداري شبنم باشيم
من و تو
خم نه و درهم نه و كم هـم نه كه مي باید با هم باشـيم
من و تو
حق داريم در شب اين جنبش نبض آدم باشيم
من و تو
حق داريم كه به اندازه ي ما هم شده با هم باشيم
من و تو
حق داريم كه به اندازه ي ما هم شده با هم باشيم
گفتني ها كم نيست
آقاي دكتر ميردامادي عزيز
دبيركل محترم حزب و معبدم، جبهه مشاركت ايران اسلامي
با سلام و تبريك تولد ۵۴ ساله گي تان. راستي از پارسال که در حزب برایتان جشن تولد گرفتیم تا امسال که شما آن سوی دیوارهای اوین زندانبان ها را به بند صلابت خود کشیده اید چه راه طولاني يي طی کرده ایم دکتر!
حس مي كنم براي نوشتن اين نامه دو مشكل دارم. اين كه از كجا شروع كنم و چگونه ختم كنم، از بس حرف هايي براي گفتن در سينه هست، اما كوتاهش مي كنم.
از حزب برايتان بگويم. اوضاع را هم بد و هم خيلي خوب مي توان توصيف كرد. بد از اين لحاظ كه شما به عنوان دبيركل و ديگراني چون قائم مقام حزب و تعداد قابل توجهي از اعضاي برجسته و تاثيرگذار در حبس اند، دفتر حزب پلمپ شده، فضاي امنيتي و پليسي سياست ورزي را كه هدف ما بود سخت كرده، بسياري از اميدها براي اصلاح پذيري حاكمان امروز نااميد شده، نياز به بازنگري اساسي در راهبردهايمان در اين فضاي جديد ضروري است، حزب را تهديد به انحلال مي كنند و خلاصه از اين جهات اوضاع خوب نيست. اما از جهتي ديگر خوب كه چه عرض كنم، عالي است. دوستان و اعضاي حزب در اين مدت چنان توان و همت و ايمان بزرگي از خود نشان داده اند كه شايد پيش از اين جريان ها خودمان در خودمان سراغ نداشتيم. كميته ها و شاخه ها در سخت ترين شرايط فعال، ارتباط با استان ها و مناطق برقرار، اميدها براي بهبود اوضاع محفوظ، ايمان به هدف قوي تر از گذشته، دوستي ها نزديك تر از پيش و خلاصه عدو شده سبب خير، سرمايه يي در اين 70 روزه جمع كرده ايم كه شايد سال ها در شرايط عادي تحصيل نمي شد.
يادتان هست سراغ برگزاري جلسات كميته را مي گرفتيد؟ حالا هر روز و هر ساعت جلسه داريم. گاهي دور هم، گاهي دور از هم. نظم تشكيلاتي حرف ندارد، شك ندارم كه اگر بياييد و ببينيد باورتان نمي شود اين همان جبهه مشاركت روزهاي آرامش است. خبري راجع به خودتان بدهم كه از آن بي خبريد. بازجوها نفهمند ولي شما هم در همه ي جلسه ها حضور داريد، براي آن كه زبان روزه دروغ نگفته باشم دست كم آن جلسه هايي كه من بوده ام اين طور بوده. همه سعي مي كنند بر اساس شناختي كه از ديدگاه هاي شما به عنوان دبيركل دارند در چارچوب آن محدوده ها امور را پيش ببرند.
روده بر شديم از خنده و احساس افتخار كرديم وقتي سرمقاله ي " پس او كيست؟ " را در كيهان خوانديم. بيانيه هايي حاكي از بودن و سربلندي كه ما خاموش شدني نيستيم. بدبخت بي نوا دنبال رهبر پنهان حزب مي گشت. نه كه باورشان شده كار جمعي و وحدت يعني يك چوپان و گله يي گوسفند خيال كرده مشاركت هم دخمه ي خودشان است، دنبال چوپان مخفي مي گردد.
آقاي ميردامادي، ما امروز بي شمار ميردامادي داريم، بي شمار حجاريان، بي شمار تاج زاده، بي شمار صفايي فراهاني، بي شمار تاجرنيا، بي شمار سليماني، بي شمار جوان كوشا و شريعتي و غالبي و ... . دست شان كه به ريشه مان نمي رسد، ريشه ي ما قدمتي بيش از 100 ساله دارد، ما ريشه در مشروطه و نهضت ملي و انقلاب و جنگ 8 ساله و اصلاحات داريم. ما امتداد ديدگاهي هستيم كه اسلام و ايران را با هم، عفت و ارزش ها را با آزادي هاي اجتماعي با هم، روشنفكري و فقاهت نو انديش را باهم، تجدد و ارزش هاي سنت را با هم مي خواهد و اين ريشه زدني نيست. حالا اين متحجران مي خواهند شاخه بزنند.
قصد ورود به مسايل خانوادگي تان را ندارم، اما نمي شود نگفت كه خانم مجردي هم در نبودتان گل كاشته. چه قدر سرمايه هاي بزرگ انساني در حزب داريم كه هريك بايد فرصتي به دست مي آوردند تا خود را نشان دهند. خانم مجردي كه البته از السابقون هستند و اثبات شده، اما در اين مدت يك تنه حريف هزار كار بوده. فقط يك كار نكرده آن هم به سابقه و روال هميشهگي خانواده گي تان نپرداختن به خود و برجسته نكردن و حتا مطرح نكردن مساله ي خودتان يعني بازداشت همسرش و دبيركل ما. او كه در اين مدت جزء جدي ترين پي گيري كنندگان موضوع بازداشتي ها و خانواده هايشان است در حالي كه خود جزء معدود خانواده هايي است كه هنوز نتوانسته با بازداشتي خود ملاقات كند هر جا كه مي رسد از ديگران مي گويد. آن قدر اين كار را كرده و آن قدر با روحيه است اين شيرزن كه گاهي در بيانيه ها و مصاحبه ها فراموش مي شود براي شما هم ابراز نگراني كنيم.
راستي آقاي ميردامادي آخرين گفت و گوي مان در منزل تان بود، يادتان هست؟ پيش بيني رفتار جريان حاكم بود. (اين "جريان حاكم" هم از آن واژه هايي است كه بايد يك فكري به حالش كنيم، مگر جريان ديگري را هم براي حاكميت قرار است راه بدهند.بگوييم "حاكميت" و خلاص) هنوز به مختصري عقل و انصاف و حرمت نگه داشتن اقتدارگرايان اميد بود. راستش يكي از تفاوت هاي ما جوان ترها با شما بزرگ ترهاي حزب شايد در اين بود كه شما خوش بين تر بوديد و ما بدبين تر. به نظر مي رسد تحليل بدبينانه درست تر بوده با مختصري خطا. ما در بدبيني مان به آن ها شايد تحت تاثير بزرگ ترها كمي رقيق بوديم. آن ها خيلي بي صفت تر و شقي تر و بي وجدان تر از آني بودند كه فكر مي كرديم. مي گفتيم دروغ گويند ولي اين كه اصلا نتوانند راست بگويند را نه، فكر مي كرديم خشونت گرا باشند ولي اين قدر هار نه ، فكر مي كرديم بي سواد باشند ولي اين قدر كه بعد 70 روز نتوانند يك كيفرخواست درست و حسابي بنويسند و يكي پيدا نشود كه آن را درست از رو بخواند نه، خلاصه آن كه حريف را به خوبي نشناختيم، بازي خواني مان هم به تبع آن به خطا رفت.
اما هرچه بود دي روز در كيفرخواست دادگاه پاداش مان را گرفتيم.
آقاي دكتر ميردامادي عزيز، دي روز كه قرار بود كيفرخواست شما و ديگر به اصطلاح متهمان خوانده شود ولي عقده گشايي مرتضوي و بزرگ ترهايش راعليه مشاركت خواندند فهميدم در مجموع راهي كه آمده ايم بسيار درست بوده. ما متعلق به حزبي هستيم كه 11 سال بيش از هر گروه و تشكلي در صحنه ها حضور داشته و به خاطر دلسوزي و بدنه ي كارشناسي بي نظيري كه داشته ايم بيشترين اظهار نظرها، نقدها و موضع گيري هاي صادقانه و كارشناسي را بيان كرده ايم. در اين بين چند درصد خطا پذيرفتني است مثل همان خطاي برآورد تقليلي از بي صفتي رقيب اما در مجموع نمره ي قبولي مان را در كيفرخواست دي روز گرفتيم. وقتي حسين شريعتمداري در به در دنبال بيانيه نويس ما مي گردد يعني نوشتن بيانيه ها كار درستي است و وقتي مرتضوي تمام عملكرد سال هاي گذشته ي ما را زير سوآل مي برد و دنبال انحلال ماست يعني هم تشكيل و هم ادامه ي فعاليت حزب كار درستي بوده.
آقاي ميردامادي قرار بود تعدادي لوح تقدير تدارك ببينيم تا در سال روز تاسيس حزب به برخي اعضاي فعال حزب تقديم شود. دي روز كيفرخواست لوح تقدير به همه ي اعضاي حزب از بدو تاسيس آن تاكنون بود. آقاي دكتر تلاش هاي شما و ديگر بزرگان حزب به ثمر نشسته، امروز ما حزبي بزرگ و ريشه داريم كه با هيچ حكمي منحل نمي شويم.
آقاي دبيركل، يك بار ديگر تولدتان را به شما، خانواده و دوستان تان شادباش مي گويم.
امروز بيش از هميشه بر من ثابت شد كه راهي كه رفته ايم درست بوده. اين را در خط به خط کیفرخواست امروز ديدم. بر همه ي دوستان و همراهان مشاركتي ام درود مي فرستم و سرافرازي مان را به استناد كيفرخواست مرتضوي به همه شادباش مي گويم.
سعيد حجاريان عزيز را فردا مي خواهند وارد شوي چندش آورشان كنند. وكيل قانوني و واقعي او دكتر رياحي را بي اطلاع از دادگاه فردا گذاشته و براي حجاريان وكيل تسخيري به نام صلاحي گرفته اند. وكيل تسخيري هم همين جور اتفاقي رفيق سعيد مرتضوي در دانشگاه آزاد از كار در آمده است.
اين بازي كم ترين اهميتي به خودي خود ندارد و تاثيرش به اندازه ي تمام اعتراف سازي هاي كثيفي است كه در گذشته ساخته اند. تنها نگراني براي تن رنجور سعيد است كه خدا مي داند اين قوم جور چه بر سرش آورده اند تا او را هم به اين بازي بكشانند. فقط كاش فردا اپيزود پاياني بازي شان باشد و خيلي زود آقا سعيد را به خانواده اش برگردانند. اميدي كه البته با شقاوت و بي صفتي كه درشان سراغ داريم چندان پررنگ نيست اما براي سعيد حجاريان و سلامتي اش به همين اميدسازي ها دلخوشيم.
سعيد، سخن بگو !
۲۸ مرداد و امتداد دو خط موازي كه ظاهرن هيچ وقت به هم نمي رسند مگر به نزاع. ۲۸ مرداد و امتداد تقابل شاه و ملت، تقابل استبداد و آزادي، تقابل مصدق و دربار، آجان و سربازِ از پادگان و مرز به خيابان ريخته در برابر دانشجو و زن و مرد بي سلاح به پناهي گريخته، چماق شعبان بي مخ ها در برابر دست هاي خالي آزادي خواهان، سينه هايي مملو از عشق به آزادي در برابر سرب داغ، قداره بندي در برابر منطق، ذبح آزادي در برابر استبداد، قانون در برابر خودقانون بين ها و ... و صداي پر هيجان راديوي دولتي كه پيروزي انقلاب ! و گفتمان دربار را به ملت شادباش مي گويد و سرود پيروزي سر مي دهد و دادگاه هايي براي آزادي خواهان.
بيش از يكصد سال است كه دو خط موازي در برابر يكديگر در ايران به پر و پاي هم مي پيچند. ديدگاهي كه اسلام و ايران را با هم، تجدد و تشرع را با هم، آزادي و عرف و عفت را با هم مي خواهد و ديدگاهي كه آن ها را در يك كاسه جمع شدني نمي داند. بخشي از اين ديدگاه كه ايران را در برابر اسلام، تجدد را در برابر تشرع و آزادي اجتماعي را در برابر عرف و عفت به ميدان آورد راه به زباله دان تاريخ برد و حالا از همان سو، نگاهي در ظاهر در برابر آن و در باطن در كنار آن و با همان مشي كمر به نابودي ديدگاه اول بسته است.
هر دو نگاهِ تفكيك گرا و تك بين تا آن جا كه راي ملت در چارچوب شان بگنجد ملت را شريف مي نامند و به راي آن ها گردن مي نهند و آن گاه كه ملت راي ديگري دهند كودتا مي كنند. هر دو از "نخست وزير"ي مي ترسند. يكي كه نخست وزير مردم بود و دربار به آن گردن نهاد تا وقتي كه گردن دولتش را بشكند و ديگري نخست وزير امام كه رييس جمهور ملت شد و راي ملتش را برنتافتند.
خط سبز آزادي نوبتي به سنت زمانه، با انقلاب حق خود را باز ستاند و اين بار در امتداد همان خط مستقيم و به تجربه و فهم زمانه اش در مسيري ديگر در پي ستاندن حقش است.
دَوَرانِ تراژيكِ تاريخ، به ادامه دادنِ خود ادامه مي دهد.
شاكله ي اصلي هنرمندان كشورمان در جريان شكل گيري جنبش سبز نقش به سزايي را بر عهده گرفتند و بسيار مسئولانه و مردمي و ملي عمل كردند. طبيعي است كه فرهنگ ستيزان حاكم كينه ي عميقي از آن ها بر دل گرفته باشند و براي ايراد صدمه به آن ها از هرگونه تلاشي فروگذار نكنند. در اين باره حجم حملات و توهين هاي اخير به استاد بزرگ آواز ايران، استاد محمدرضا شجريان كه هر كدام از ما بسته به فراخورمان از لحظاتي تا عمري را با صداي ناب و آسماني او به زيباترين احساس ها دست يافته ايم، گوياي وقاحت و عزم جزم اقتدارگرايان براي خدشه به ساحت هنري و شخصيتي اين بزرگمرد نيك نام است. اين در حالي است كه همه مي دانيم و مي دانند كه استاد شجريان بر بلنداي بام هنر و آواز اين سرزمين به مقامي دست يافته كه در بين بسياري از عناصر و شخصيت هاي سترگ و هويت بخش فرهنگ اين سرزمين آريايي، جايگاهي ويژه داشته و خود به تنهايي یکي از عناصر هويت بخش ما شده است.
حال كه خبر مي رسد زشت صورتان و سيه سيرتان حاكم تصميم گرفته اند تا از حظ افطارهاي رمضان ما بكاهند و نيايش ربنا را از سفره هامان برچينند، پيشنهاد مي كنم هر تعداد كه مي توان سي دي و كاست ربناي استاد شجريان را تكثير و توزيع كنيم تا زمان افطار در پخش هاي خانگي و يا ماشين هايمان در خيابان ها با صداي بلند پخش كنيم تا هم رونق بخش معنوي دقايق افطارمان باشد و هم داغ بر دل آن ها كه هر زيبايي ذهن و روان آن ها را بر مي آشوبد، چه زيبايي هنر و چه زيبايي آزادي. رمضان امسال نواي استاد شجريان و ربناي او در امتداد الله اكبرهاي ما و هم سنگر ما در برابر استبداد است. اين گونه چه بسا كه صداوسيماي ميلي تن به شكست دهد و خود باني پخش ربناي ما چون سال هاي گذشته شود.
در همين راستا پيشنهاد مي كنم تماشاي فيلم «خاك آشنا» را نيز از دست ندهيد. اين فيلم ساخته ي بهمن فرمان آرا است كه در اين مدت همراهي خوب برای سبزها بوده. فيلم او روي اكران است و حالا نوبت سبزهاست كه با به فروش بالا رساندن آن، به نوعي ديگر پيام همبستگي خود را برسانند.
پ ن:ظهر امروز این خبر خوب روی خروجی ایلنا آمد:
دعاي ربناي شجريان به عنوان يك اثر ملي از تلويزيون پخش ميشود
ايشان چندي پيش يادداشتي نوشت با نام برای پسرم که امروز بی گناه سیلی خورد. يادداشتي كه بسيار خوانده شد و بازتاب وسيعي يافت. من هم متاثر از اين نوشته نظر بلندي را در وبلاگشان گذاشتم كه همان را اين جا هم مي آورم.
سلام آقاي كاكايي
بعيد مي دانم كه مرا به ياد داشته باشيد. دانش آموز مدرسه ي نمونه ي ابن سينا كه سر حافظ خواني هاي شما در نمازخانه ي مدرسه، دل بسته ي شما شد. معلم فارسي ما بزرگوار ديگري (آقاي داوري) بود و من عاشق كلاس شما. از كلاس خودم به قصد كلاس شما جيم مي زدم و شما علاقه ي مرا به خودتان دانستيد. مديرمان آقاي بابايي پس از تذكري در نوبت بعد مرا دعوا كرد كه سر كلاس خودم نيستم و شما هم نوازشي به گوش من داديد كه توماني هفت صنار با اين سيلي كه فرزندتان خورده توفير داشت. همان باعث شد در كلاس هاي انجمن شهريار نيايم و گمان كنم كه استعدادم سوخت !
سالها بعد من در فرهنگسرايي كه حالا براي خودم در آنجا مديري شده بودم به همراه هم شاگردي آن سال هايم مرتضي رحيم نواز دعوتتان كرديم به بهاران و حكايت آن سيلي رفت و كتابي كه به جبران آن سيلي به من هديه كرديد و به خنده گفتيد كه به تربيت سنتي باور داريد. كتابتان را هنوز دم دست دارمش و يك شعر آن را كه با خاطره ي خوانش فوق العاده خودتان، گاه در برنامه هايي كه اجرا مي كنم، مي خوانمش:
ديري است با نام تو خلوت مي كنم اي خوب بالا دست
دارد چراغان مي شود با نام تو اين كوچه ي بن بست
من آن وقت ها بسيجي بودم و يكي از مزاحمان مردم در سر چهارراه ها و ايست بازرسي ها. خيلي هم احساس اعتماد به نفس و ايثار و نزديكي به خدا داشتم و مثل همه دوستان آن موقعم، بسيار فروتنانه خودم را معيار حق و باطل مي ديدم. آنچنان باد توي سرمان انداخته بودند و آنچنان اطلاعات غلط از مردمان نيك و مومن روزگار اما مخالف و منتقد در ذهنمان نشانده بودند كه خدا را بنده نبوديم و مومنان خدا را باور نداشتيم. مي توانستيم يا زهرا بگوييم و سيلي بزنيم، خداوكيلي هم اين كارها را مومنانه و از سر صدق و ايمان مي كرديم.
گذشت و روزگار جهتي ديگرم داد. همان طور كه يك سيلي در مدرسه مرا از انجمن شهريار دور كرد اين بار در جامعه شدم سيلي خورده و مسيري ديگر پيش رويم قرار گرفت. در روزگاري كه تازه به سيلي خورندگان پيوسته بودم و هنوز با سيلي زنندگان حشر و نشري باقي بود، دوباره شما را اتفاقي بعد چند سالي ديدم. اين بار جلوي تشكلي منتقد و سياسي كه تازه به آن پيوسته بودم. سلامي عرض كردم، شناختيد و نشناختيد، پاسخ سلامم داديد و بعد از آنكه فهميديد مبتلاي به سياست شده ام انذارم داديد كه از آنها فاصله بگيرم. گفتم: انتخابم نبود استاد، مبتلا شدم. سيلي خوردن ديدم، به درد آمدم، جلو آمدم خودم سيلي خوردم و حالا هم با انگيزه ي بيشتري مانده ام. از آن پس تا امروز هرچه بيشتر با سيلي خوردگان حشر و نشر پيدا كردم و هرچه از سيلي زنندگان بيشتر فاصله گرفتم، درد بيشتري فهميدم. با سيلي خوردگان و باتوم خوردگان و تعزير شدگان آشنا شدم و به گذشته ي خودم، نه شرمگين از خودم كه آن وقت هم بر پايه ي باور و فهم آن زمانم عمل مي كردم، كه شرمگين ديگران و نادم و متامل شدم. تنها از آنهايي كينه به دل گرفتم كه حالا مي دانم كه مي دانستند دروغ مي گويند و مرا با دروغ هايشان فريب مي دادند. آنهايي كه در جلوي صف بودند و هستند و سيلي مي زدند و سيلي مي زنند، كمتر از آن قماشند. آنها از قماش آن روزهاي منند، فريب خورده اي كه بر اساس باورش عمل مي كند. البته اذعان مي كنم كه عمل بر اساس باور در زمان ما به مراتب بيشتر از امروز و در زمان شما به مراتب بيشتر از زمان من بود. در چهره هاي ماها صداقت و البته كمي بلاهت برجسته بود ولي سيلي زنندگان امروز چشم دريده هاي بسياري دارند كه كلام و راه رفتنشان به لات ها بيشتر مي ماند تا فريب خوردگان عقيدتي.
غرض اينكه آنانكه چنين كلب هايي را پرورش مي دهند را بايد دريافت. خدا عمر دهد سيد هاشم آقاجري را، روزي در مجلسي به كلام شريعتي در تبيين سه گانه استثمار، استعمار و استحمار اشاره مي كرد و اضافه كرد امروز ضلع چهارمي افزوده شده به نام "استكلاب". استاد عزيزم، آنكه سيلي مي زند و پاچه مي گيرد كلب است، مشكل آن جايي است كه اين كلب ها را پرورش مي دهد. اين را گفتم كه پاسخ آن روزتان را بگويم كه چرا مبتلا به سياست شدم. سياستي كه به تعبير ارسطو در امتداد اخلاق است. حكايت سياسي شدن ما هم از ديدن همين سيلي ها آغاز شد. تا شنيده بودم باور نمي كردم، اگر باور مي كردم متاثر نمي شدم، تا وقتي كه ديدم، عزيزم را ديدم كه سيلي خورد، تا وقتي كه خودم هم سيلي خوردم و تا حدي فهميدم چه خبر است.
من ناراحت شدم كه پسر شما و برادر من جلوي پدرش و استاد من سيلي خورد، اما اگر استاد من و برادر من از اين رهگذر لحظه اي از حال سيلي خوردگان و مظلومان محجوب و بي شمار مطلع شده باشند و با آنها همدرد، اين همدردي را به آنها تبريك مي گويم و عرض مي كنم، هر روز در لباس شما فرزندان پاكي از اين سرزمين را سيلي زده اند و مي زنند ولي كانون استكلاب جاي ديگري است.
استاد، آنچه اين روزها در وسعت بيشتري مي بينيم، جماعت كوچك تري سال هاست در غربت و بي خبري و در ابعادي بسيار وحشتناك تر تحمل مي كنند. آنها سيلي مي خورند و سيلي مي خورند و سيلي مي خورند و صدايشان هم به جايي نمي رسد. استاد، مشكل اين جاست كه برخلاف تصور آقاي قزوه، اين ها استثنا نيست، قاعده شده است و من و دوستان امروزم كه غالبا همرزمان و هم لباسان ديروز شمايند، بناي مبارزه با اين قاعده را داريم.
آقاي كاكايي لباستان را پس بگيريد، من هم تلاش مي كنم پرچمم را پس بگيرم.
در پی برگزاری مراسم تنفیذ به افتخار احمدی نژاد، از آن جا که تصور حضور چهره هایی چون محمدرضا ساکت مدیر عامل باشگاه سپاهان، افشین قطبی (از همه بیشتر دلم برای او سوخت. بنده خدا هاج و واجه که این جا چه خبره یا چرا چند تا صندلی تاشوی رستورانی از سمساری ها برای این همه کارگزار کرایه نمیکنن)، مایلی کهن مربی باشگاه سایپا کرج، رضازاده ی همیشه در صحنه، احمد نجفی به عنوان نماینده ی پیشکسوت و برجسته ی جامعه ی هنری که فقط نان بازو از گلویش پایین می رود، واحدی (مجری صداوسیما) و از این قبیل به عنوان کارگزاران نظام نمی رفت، پست قبلی را اصلاح می کنم و عرض می کنم منظور بقیه ی کارگزاران نظام بود. این جا را ببینید.
جا دارد با عرض پوزش از همه ی بلبل های عالم، یادی کنم از یک بیت شعری که اگر اشتباه نکنم این طوری بود:
سعدی ببین که بلبل ز بی گلی
گل میخ دروازه به منقار می کشد
پابه پای قصه در راهیم
پا به پای کینه ی کاووس
پا به پای مکر سودابه
برستیغ کوه چون آرش
یا سیاوش در دل آتش
یا حسین تشنه بر صحرای تف تنها
یا چو یوسف در ته چاهیم
ما چو دریا های بی پایاب بسیاریم
ما چو طوفان های نا آرام در راهیم
پا به پای اندوهان تلخ
پا به پای بزم و شادی ها
نام زال پير
چون پر سیمرغ در آتش
نو شداروی شگفت نامرادی ها
ذوالفقار مرتضی دردست
بی امان پا در رکاب رخش
ازکویر و کوه
در پناه سایه سار نخل و گردو
گرم پیکاریم
ما چه بسیاریم ، بسیاریم ، بسیاریم
از زلال جاری اروند
تا سپید تارک الوند
از سیاکوه تا دماوند
از ارس تا تنگه ی هرمز
زیر سقف نقره کوب آسمان از عشق سرشاریم
ما چه بسیاریم بسیاریم بسیاریم ....
شاعر سبز، عبدالجبار كاكايي
همسر عزيزم پرستو سرمدي، درباره بازداشتي هاي اخير به خصوص دو همراه و هم سنگر در بندش كه در هسته مركزي كمپين موج سوم در كنار هم بودند يعني محمدرضا جلايي پور و عماد بهاور و نيز دعاي كميلي كه پنج شنبه شب هاي اخير در دارالزهرا در ولنجك تهران برگزار مي شود يادداشتي نوشته كه در پي آورده ام.
حالا ديگر شب هاي جمعه هم براي خود حكايتي شده است. شب هاي اشك و آه آنهايي كه عزيزي در بند دارند و دعا خواندن نزديكانشان تا شايد تسلاي خاطري باشد در اين زمانه كه گويا براي آزادي آن اسيران كار ديگري از دست كسي ساخته نيست.
شب هاي جمعه در آن لحظات كه خانواده زندانيان و دوستانشان به درگاه خداي خود پناه مي برند تا شايد فرجي افتد احساس غريبي دارم، احساس مي كنم كه برادران در بندم محمدرضا و عماد مي شنوند صداي ما رفيقان نيمه راه را كه اين بيرون زندان ها مستاصل شده ايم حتي در تحليل آنچه كه بعد از انتخابات رخ داد.
هنوز هرچه با خود مرور مي كنم تا بتوانم تصوير دقيقي از آنچه كه بعد از انتخابات رخ داده را در ذهنم ترسيم كنم باز يك جاي كار مي لنگد. انتخابات برگزار شد، موج سبز حتي چند روز قبل از 22 خرداد هم نتيجه را معلوم كرده بود، پيروزي ميرحسين. در اين ميان جرم برادران در بندم محمدرضا جلايي پور و عماد بهاور لابد اين بود كه نسل مايوس سوم را به صحنه آورد. آنها را راضي كرده بودند كه در انتخابات شركت كنند و اين چنين شد كه ميليون ها نفر با صندوق ها آشتي كردند. خيابان ها مملو از شور و حالي شد از اميد سبز اين جوانان اما دستي آمد و اين اميد را نااميد كرد و نتيجه انتخابات را آنچنان خواند كه هيچكس در دنيا باور نكرد، حتي خودش. خب گناه برادران در بند ما در اين ميان چيست؟ آنها كه آنقدر آزاد نماندند تا حتي با خبر شوند از سيل خشم مردم، اعتراضات و كشتارها.
ما و برادران در بندمان اگر اتهامي داريم در برابر نسل سوم و صدها هزار پويشگر جوان استكه باور نمي كردند برگزاري انتخابات سالم را و ما به آنها باورانديم كه اگر حضور يابند كسي نمي تواند رايشان را مخدوش كند. اين اگر خطايي است و نياز به عذرخواهي دارد در برابر مادران و پدراني است كه فرزندان جوانشان اين روزها در خيابان ها و بازداشتگاه ها اسير خشونت كودتاگران هستند. جرمي در برابر حكومت رخ نداده است.
در اين شب هاي جمعه كه نزديكان زندانيان دعاي كميل مي خوانند، در آن لحظات كه از خدايشان مي خواهند اسيران را آزاد كنند، احساس مي كنم محمدرضا و عماد برادران در بندم در پشت ميله هاي آن زندان رسوا، آرام مي گيرند و دلهايشان براي تحمل اين روزها گرم تر مي شود. و فكر مي كنم كه شايد بازجويان آنها اين بار كه مي خواهند اتهامي را به آنها بقبولانند به ترديدهاي دلشان بيشتر بها دهند، چون به خوبي مي دانم كه اين بازجوها دلشان پر از ترديد است و هنگامي كه با محمدرضا و عماد مواجه مي شوندبه خوبي مي دانند به اين دو كه از بهترين هاي نسل من هستند و نسل من براي هميشه به وجود آنها خواهد باليد، اتهامات خنده دار جاسوسي و اغتشاش و انقلاب مخملي نمي چسبد. بازجوها خود مي دانند و از همين روست كه بر چشم برادرانم چشم بند مي زنند و آنها را را رو به ديوار مي نشانند تا محمدرضا و عماد شرم نگاه آنها را نبينند.
اين شب هاي جمعه كه دعاي كميل خوانده مي شود، نگاه فخرالسادات محتشمي پور را كه مي بينم كه از پس سالها تلاش و زحمت سرازير مي شود و بر استواري آن زن صبور گواهي مي دهد، با خود مي انديشم به ايماني كه هر لحظه در دلم راسخ تر مي شود؛ ايمان به اينكه فاطمه همسر محمدرضا و مريم همسر عماد در سن فخرالسادات محتشمي پور هرگز براي در بند بودن همسرانشان نخواهند گريست، چرا كه تا آن زمان حتما همه ما با هم، ما رفيقان نيمه راه و آنهايي كه هنوز اسيرند آزادي را براي اين سرزمين به ارمغان آورده ايم و آن روز حتما محمدرضاها و عمادها و فاطمه ها و مريم ها در نسيم روح نواز آزادي براي آباداني اين سرزمين تلاش خواهند كرد و حتما تمام رنج هاي فخرالسادات و تاج زاده به ثمر خواهد نشست.
اين شب هاي جمعه در دارالزهراء و نجواهاي نيايش كميل چنين روزهايي را نويد مي دهد.
ساكت و آرام در گوشه يي از جلسه مي نشست، با دقت به تمام بحث ها گوش مي سپرد، اخبار و نكات مهم را يادداشت مي كرد و آخر جلسه دنبال كسي مي گشت كه در مسير غرب تهران با او هم مسير باشد و احتمالن بدون وسيله تا با پرايد سفيدش او را برساند. به همان آرامي كه در جلسات مي آمد و مي رفت، به همان آرامي هم بازداشت شده و از فراموش شدگان اسراي حق طلب و آزادي خواه جريانات اخير است.
دكتر علي اصغر خداياري را بسياري با يادداشت هاي نابش مي شناسند. يادداشت هايي كه مثال بارز "دل و قل" است، موجز و خواندني و داراي مطلب. بدون تكلف مي نويسد، همان طور كه بدون تكلف هر وظيفه يي را كه به او مي سپرند در تشكيلات انجام مي دهد. شنيده ام در شغل دانشگاهي اش در دوران مسئوليت معاونت دانشجويي دانشگاه تهران هم بر همين منوال بوده و اين يكي از دلايل محبوبيت اش در دانشگاه و به خصوص در بين دانش جويان است. به عنوان محرم اسرار و يك طرف مشورت مطمئن، كاملن مي شود روي او حساب كرد. به نحو عميقي مذهبي و متشرع است و دين را مي توان اصلي ترين راهنماي عمل و عامل انگيزه بخش در فعاليت هاي سياسي اش برشمرد اما در عين حال عمق دين داري به علاوه ي درون گرايي شيرين اش، مانع از ابراز علني و رياورزانه ي پرهيزگاري اش است.
توانايي مديريتي او را يك دوره كه در شوراي منطقه ي تهران حزب، تحت مسئوليت او بودم از نزديك ديدم. در آن دوره حوزه هاي جبهه مشاركت در منطقه ي تهران، توان مضاعفي گرفته بودند و جلسات تهران هم با مديريت گرم و صميمانه ي او، با حضور اكثريت اعضا و با كارايي بالايي برگزار مي شد. اگر نبود مشكلات شخصي او كه مانع از تداوم مسئوليت اش در تهران شود، بي شك اجراي برنامه هايش باعث تحولات بزرگي در منطقه ي تهران حزب مي شد. اين تجربه براي من كه او را همواره آرام و متواضع ديده بودم كمي عجيب مي نمود. آن همه تحرك و كارايي و انسجام دهي به تشكيلات از سوي مردي كه همواره او را سر به زير و آرام ديده بودم.
روزي پس از جلسه ي دفتر سياسي كه به طور معمول مرا در مسير غرب تهران تا ميدان توحيد مي رساند، صحبت از راهبردهاي سياسي براي برون رفت از شرايط سخت موجود شد. آن زمان تمركز زیادی روي موضوع "مذهب عليه مذهب" داشتم. اتفاقي كه اين روزها در عمل در حال شكل گيري است و به نظر جدي تر هم خواهد شد. نظرات جالبي در اين زمينه داشت و در كل با اصل موضوع موافق بود. به حضور جدي تر مذهب در مبارزه ي سياسي تاكيد مي كرد و وقتي كه به چراغ چشمك زن "توحيد" رسيديم بنا شد آن را در فرصتي مناسب پي بگيريم، فرصتي كه مشكلات شخصي اش كه مدتي از فعاليت هاي حزبي دورش كرد و حالا اسارتش تاكنون مانع از تحقق آن شده است. مطمئنم وقتي كه از آزاد شود مي توانيم فرصتي را فراهم كنيم تا درباره ي تز مذهب عليه مذهب در شرايط امروز بيشتر صحبت كنيم. به خصوص كه ذهن باز و بدون بن بست او به گپ و گفت پيرامون حوزه يي كه گاه با دگم ها و تصلب هاي خاص ذهني مان از آن محدود مي شود، حلاوت خاصي مي بخشد.
دكتر خداياري يك سرمايه ي بزرگ معنوي و عاطفي و يك اميد بزرگ در شرايط خاص براي هر تشكيلاتي است. شنيده بودم كه محفل هايي خاص كينه هايي قديمي از او دارند. به نظر بازداشت او در شرايطي كه دو سه سالي است كم ترين فعاليت سياسي را داشته و در انتخابات هم مسايل شخصي مانع از حضور جدي او شده بود، تنها حاصل همان كينه هاست. كينه هايي كه در برابر آن موجي از عواطف و محبت ها در دل دوستدارانش در دانشگاه و حزب و ديگر عرصه هايي كه او را مي شناسند وجود دارد و در نهايت اين عواطف است كه بر آن كينه ها غلبه خواهد كرد.
در روزهايي كه در شعبان المعظم هستيم، ياد افطارهاي كوتاه او در اين ماه در ميان جلسات مي افتم كه پس از ذكر كوتاهي بر زير لب با جرعه يي چاي به استقبال آن مي رفت. از خداي متعال رهايي او و ديگر آزادي خواهان و عدالت جويان در بند را مسالت دارم و اميد آن كه روزي هيچ زنداني جاي خداياري ها نباشد.
در شرايط دردآوري كه ميليون ها راي ملت به يغما رفته و از فرزندان پاك و دلاور ملت ده ها تن شهيد، صدها تن مجروح و تحت ضرب و شتم و تعداد كثيري در بند جور كودتاچيان به سر مي برند، رجوع به لنگرگاه هاي معنوي و ديني كه تقويت كننده ي نيروي مقاومت و انگيزه بخش تداوم مبارزه تا احقاق حق و سر جاي خود نشاندن ظالمان است، اهميتي بيش از پيش مي يابد.
هفته ي گذشته در كنار خانواده هاي اسراي كودتاي 22 خرداد و همراه با جمع زيادي از دوستان، مراسم دعاي كميل كه يكي از زيباترين و عميق ترين نيايش هاي معتبر ديني است، در دارالزهراء ولنجك تهران برگزار شد. در اين محفل دوستان علاوه بر بهره گيري از بركات معنوي دعا كه در فتنه هاي اخير احساس نياز به آن مي شد، فرصت يافتند تا در شرايط فوق امنيتي روزهاي پس از 22 خرداد تجديد ديداري كرده و از احوال هم باخبر شوند.
بنا بر نظر مثبت اكثريت دوستان، قرار شد اين برنامه در هفته هاي بعد نيز ادامه يابد كه با مساعدت دوستانه ي جناب حجت الاسلام محتشمي پور كه متولي دارالزهرا است، اين مجال بار ديگر فراهم شده تا دوستان از بركت جماعت و نيايش و تجديد ديدار بهره مند شوند. البته طبيعي است كه در اين گونه مجالس با توجه به شان مجلس و محذوريت هاي موجود، كسي انتظار بحث هاي داغ و تند سياسي نداشته باشد، هرچند هيچ جماعتي هم بي بركت اجتماعي نيست.
زمان اين برنامه فردا پنج شنبه ساعت 20:45 و آدرس آن هم از اين قرار است: ولنجك، ضلع جنوبي ميدان شهيد بهشتي، خيابان هشترودي، خيابان بيضاوي غربي، خيابان كيوان، پلاك 3، مجموعه فرهنگي دارالزهراء
به انتظار ديدار دوستان در اين محفل مبارك هستيم.
بسم الله الرحمن الرحيم
نزديك به چهار هفته از اسارت غيرقانوني دهها تن از از پاك ترين فرزندان وطن، نيروهاي موثر انقلاب اسلامي و قهرمانان عرصه اصلاح مي گذرد.
جرم آنها دفاع از حق و آرمانهاي امام، تلاش آشكار براي جلوگيري از انحراف بزرگ در مسير جمهوري اسلامي و شورآفريني در انتخابات دهم به منظور بازگرداندن امور به مجراي طبيعي خود از طريق قانوني بوده است.
كودتاگران عليه جمهوريت نظام به زعم خود مي خواهند با خارج كردن عناصر مومن و پاكباخته از فضاي اجتماعي، بنياد حركت عظيم و ريشه دار اصلاحات درونزا در ايران را ويران كنند، غافل از آنكه امروز اصلاح طلبي و اصلاحات، آرمان آحاد اين ملت شده است و ملت ايران از 12 سال پيش نشان داده است كه اين ريشه تنومند امروز شاخه هايي ستبر و ميوه هاي ناب بسياري را به بار آورده است.
بازداشت هاي غيرقانوني و نحوه برخورد با بازداشت شدگان، نه در قالب شرع و قانون و نه بر مبناي اخلاق و انصاف و مروت قابل توجيه نيست و گوياي اين واقعيت است كه جماعتي كه از مدتها قبل در صدد بوده اند تا با كودتايي مخملين آرزوي ديرينه محو جمهوريت را تحقق بخشند امروز مي خواهند به ريشه همه حركت هاي سياسي و اجتماعي قانونمدار و مسالمت آميز تيشه بزنند. آنها مي كوشند تا واقعيت هاي جامعه ايران را در قالب جهت گيري هاي توطئه آميزخود وارونه جلوه دهند و از اين رو ابتدا به سراغ چهره هاي شناخته شده و شاخص سياسي رفتند و پس از آن به دانشجو، استاد، روحاني، هنرمند و پير و جوان و زن و مرد هم رحم نكردند.
اين گروهي كه اينك خود را صاحب قدرت و قانون و شرع مي داند از نخستين روز اعلام نتايج انتخابات علاوه بر دستگيري غيرقانوني و گسترده انسان هاي خدوم، اقدام به بستن احزاب و نهادهاي مدني، تعطيلي مطبوعات و بستن راههاي اطلاع رساني و تحميل فضاي بي سابقه سانسور كردند و هيچ گاه نخواسته اند خود را با اين واقعيت هاي روشن تطبيق دهند كه اگر چشم خود را باز كنند صدها حجاريان، ميردامادي، تاج زاده، امين زاده، نبوي، رمضان زاده، صفايي فراهاني و خيل اسيران دربند را مي بينند كه در جاي جاي اين ميهن، راهي را مي روند كه نهايت آن، فناي استبداد، پيروزي دموكراسي، عدالت و حقيقت و بازگشت به چهره رحماني اسلام و همان جمهوري اسلامي است كه امام نويد آن را مي داد.
آنچه امروز باعث نگراني عميق همه دلسوزان اين كشور است انتشار موجي از اخبار مبهم و مواضع بي پروا و عمليات رواني مختلفي است كه در سايت ها و مطبوعات وابسته به جريان حاكم و حتي در بعضي تريبون هاي رسمي اظهار مي شود كه همگي در درجه اول حاكي از بي پايه بودن ادعاهاي زندانبان ها و نبود مدرك و مستند محكمه پسند و در درجه بعد نشان دهنده اعمال روش هاي غيرقانوني – غيرانساني براي اعتراف گيري است كه البته روسياهي براي مجريان آن به بار خواهد آورد.
در شرايطي كه اين جريان مدام از قانون گرايي دم مي زند، نه فقط حاضر به رعايت حقوق اوليه انساني بازداشت شدگان نيستند بلكه در برابر پي گيري مصرانه خانواده اين عزيزان حتي از دادن خبر سلامت آنها هم دريغ مي كنند و همين سخت ما را نگران كرده است كه اگر در زندان اتفاقاتي تلخ و ناگوار در حال اجرا نيست پس چرا اين همه در برابر بديهي ترين حق خانواده بي گناه يك زنداني بي پناه لجاجت مي كنند؟
امروز همان ها كه در امر واضح تقلب در انتخابات همه راه هاي رسيدگي قانوني را بستند، در برابر خواست قانوني همسران و فرزندان اين زندانيان سياسي بي گناه، بي رحمانه مي ايستند و در حالي كه با كمال تعجب، رييس قوه قضاييه و دادستان كل كشور در اين مورد از خود سلب مسئوليت مي كنند و حتي به بعضي مسئولان بلندمرتبه قوه قضاييه هم اجازه بازديد از بازداشتگاه نامعلوم اين اسيران داده نمي شود، هر روز با اخباري كه صحت و سقم آنها معلوم نيست، قلب رنجور خانواده ها و دوستان اين رادمردان زنداني را به درد مي آورند.
در اين زمانه كه فرياد "عدالت" صاحبان قدرت و دولتمردان، گوش فلك را كر كرده است و در كشوري كه خود را مظهر عدل علي (ع) و ام القراي اسلام مي داند چرا در در سالروز ميلاد امام عدل و داد، نمي توان پيگير حداقل حق انساني خانواده اسرا يعني اطمينان از سلامت آنها بود؟ اين چه بازي زشتي است كه دستگيركنندگان به راه انداخته اند و نه فقط جسم زندانيان خود را آزار مي دهند بلكه روز و شب بر جان خسته و دردمند بازماندگان آنها سوهان مي كشند؟ آيا اين است عدالت علوي و اسلام محمدي؟ آيا اين است هديه حاكمان به ملت در آغار دهه عدالت و پيشرفت؟ آيا اين است مردمسالاري ديني؟
جبهه مشاركت ايران اسلامي با ابراز انزجار از اين رفتارها كه ادامه آن مجال هرگونه دفاعي را از صاحبان قدرت مي گيرد، صريحا مسئوليت عواقب اين گونه برخوردها را متوجه همه مسئولان نظام مي داند كه از اين وضعيت خبر دارند و كاري نمي كنند.
جبهه مشاركت ايران اسلامي ضمن اعتراض به سلب و نقض همه حقوق اساسي اين زندانيان سياسي، اولويت اصلي در شرايط فعلي را حفظ جان و اطمينان از سلامت جسماني و روحي اين اسيران مي داند و سلب مسئوليت از خود توسط مسئولان ارشد قضايي را قابل قبول نمي داند و در عين حال در صورت بروز هر فاجعه اي، مسئوليت آن را تنها متوجه مسئولان قضايي و امنيتي نمي داند.
جبهه مشاركت ايران اسلامي در اين فضاي فوق امنيتي كه هيچ مرجع قانوني خود را پاسخگو نمي داند ضمن التجاء به درگاه احديت، همه نهادهاي حقوقي و مدني كشور را به ايفاي نقش انساني و قانوني خود فرا مي خواند و از همه مجامع بين المللي كه فارغ از دسيسه بازي هاي سياسي و معاملات پشت پرده به واقع دغدغه حقوق انسان ها را دارند و از همه آزادي خواهان جهان مي خواهد به مسئوليت تاريخي خود در نجات اين زندانيان آزادي خواه عمل كنند.
جبهه مشاركت ايران اسلامي بخصوص نگراني عميق خود را از سلامت عزيزان دربند خاصه سعيد حجاريان، سيد مصطفي تاج زاده، بهزاد نبوي، محسن امين زاده، محسن ميردامادي و عبدالله رمضان زاده اعلام مي دارد و از خداوند رحمان و رحيم مي خواهد هرچه زودتر موجبات استخلاص همه عزيزان در بند را فراهم مي كند و به خانواده و دوستان آنها توفيق صبر و تلاش بيشتر عطا نمايد.
وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
جبهه مشاركت ايران اسلامي
17/04/1388
دكتر سعيد حجاريان حالش خوب نيست. حال ما هم خوب نيست، با هر گرفتگي نفساش نفس ما هم مي گيرد. با هر لرزشي بر بدن نحيفاش، رعشه به جان ما ميافتد، ياد نگاه زلال و پاك اما بي رمقاش هنگامي كه ديگر نايي براي ادامهي كلام بريده بريدهاش ندارد آتش به جان ما مي زند. "ما"، يعني هر آنكه "آقاسعيد" را تا حدي مي شناسد و وجدان حداقلي دارد. هركسي از ما مي داند چه سخت است او را شناختن و شيفتهي او نشدن.
سعيد بيش از نيمي از جاناش را فداي اصلاحات كرده اما برخلاف خواست حيواني آمران و عاملان بي وجدان ترورش، زنده مانده و مغزش چون ساعت كار مي كند. او هزينهي بالايي براي اصلاحات داده و اصلاحات را خيلي خوب فهميده و از اين جهت با نظر كساني چون خشايار ديهيمي موافقم كه "سعيد بيش از همه نماد اصلاحات است."
سعيد نماد اصلاحات است اما اصلاحاتي بريده از توهم و برساختهي آرزوها در قالب تحليل. واقع گرايي اخلاق مدار، صاحب اصولي تساهل مدار، دين داري آزاده، باهوش، زيرك، آينده نگر، شجاع، با گسترهي تعامل وسيع، فاضل و دانايي هميشه به روز، اهل مروت، فارغ از منيت، عالم، كسي كه بهتر از هر كسي كه تاكنون شناختهام توان ارتفاع گرفتن از حوادث و ارايه تحليل ها و نظرهاي متفاوت و بديع دارد.
سعيد مغز متفكر اصلاحات است اما در عرصهي نظر. واقعيت آن است كه در سال هاي اصلاحات خيلي كمتر از آن چه تصوير شده و جا افتاده، ديدگاه سعيد كه لب آن "فشار از پايين چانه زني از بالا" است اجرا شده. او به شدت طرفدار اجتماعي شدن اصلاحات بوده و ضعف هر يك از دو گزارهي آن را به معناي عقيم مانده گزارهي ديگر مي داند.
او از ابتدا ميانهي خوشي با سياست ورزي پارلمانتاريستي نداشت. او اگرچه در دام افراطي نيفتاد كه از فرصت انتخابات براي تغيير يا دست كم آگاهي جامعه با شعار تحريم عبور مي كرد اما تفريط اكتفا به انتخابات، بريدن از جامعه و نهادهاي مدني و استفاده نكردن از اهرم قدرت جامعه و افكار عمومي را نيز برنمي تابيد.
در بحثهايي كه به خصوص در سال هاي اخير در باب اخلاق سياسي پي گرفته، توجه ويژهيي بر پرهيز از خشونت و تبيين حدود اخلاقي سياست ورزي و قرار دادن اخلاق به عنوان سنجهي اصلي هر كنش سياسي داشته و در صدد تاليف آن است كه انشاءالله بايد آن را به عنوان اثري ماندگار پس از دوران بازداشت پي بگيرد.
هرچه هست سعيد حجاريان فراتر از عضوي عادي از اعضاي شوراي مركزي جبهه مشاركت در سال هاي اخير موجد كنشي سياسي نبوده است و ميشود او را بيشتر منتقدي در درون جريان اصلاحات ناميد تا مويدي بر رويكردها و سياست هاي آن. بگذريم از اين كه "زمان" و "تجربه" معمولا صحت تحليلها و پيشبينيهاي او را نشان داده تا معلوم شود چرا فقط او "سعيد حجاريان" شده است.
پس از كودتاي مخملين 22 خرداد كه البته چندان هم مخملي نبوده و تاكنون تعداد زيادي كشته و مجروح و بازداشتي داشته، مانند ديگر كودتاها انتظار بازداشت هايي مي رفت اما نه اينقدر كور و بيهدف. بسياري از بازداشت ها تنها در خدمت سردرگمي بيشتر كلافي بوده كه كودتاگران براي خود و جامعه ايجاد كرده اند. بسياري از بازداشت هاي فعالان سياسي از بين كساني صورت گرفت كه اساسا به لحاظ ديدگاهي مخالف حضور خياباني مردم هستند. سردستهي اين افراد مصطفا تاج زاده است كه از حيث مخالفت با اعتراض هاي خياباني و تظاهرات بين فعالان سياسي شهره است. ديگر افرادي چون دكتر محسن ميردامادي نيز از اين گونه اند. تنها جرم آن ها از نظر حاكمان كودتا مي تواند حضور در فعاليت هاي انتخاباتي و تبليغ كانديدايي غير از كانديداي مطلوب آنها باشد. اما سعيد حجاريان كه به خاطر ضعف بدني و تا حدي نوع رويكردش به سياست اين جرم را هم نداشته و تنها يكي دو مصاحبه و يادداشت تحليلي و دفاع از موسوي را در سابقهاش از اين انتخابات دارد و لاغير، او چرا؟
ضعف جسماني او هم كه اظهر من الشمس است و گفتن ندارد. واقعيت سهم سعيد در جريان هاي پشت و روي پرده هم اگر براي برخي افراد ناآگاه جامعه اغراق شده و تصور نادرستي دارند، براي آنها كه آنلاين پاي شنودها بوده اند و از خود اعضاي مشاركت بهتر ميدانند چه كسي آن جا چه ميگفته، پنهان نيست.
ميماند يك مساله و آن شخصيت دروني برنامهريزان غايلهي اخير است. آنها به وضوح در حال عقدهگشاييهايي هستند كه سالهاست آن ها مترصد فرصتي براي آن بودهاند. شايد يكي از عقدههاي آنها ناشي از معجزهيي است كه سعيد حجاريان را در پي آن ترور كثيف، براي ما زنده نگاه داشت. آنها به ستيز معجزهي حضور سعيد در بين دوستدارانش آمدهاند، اما باز در محاسبه اشتباه ميكنند. سعيد در عمق عاطفه و احساس ماست و حساب او از محاسبههاي مرسوم سياست جداست.
شنيده شده حال سعيد خوب نيست و تحت مراقبت هاي ويژه است. از به كما رفتن او هم شايعاتي در ميان است و اين اخبار با توجه به وضعيت جسماني او كه در روزهاي اخير توسط همسر و نيز پزشك معالجش اعلام شده، هيچ بعيد نيست. سعيد هيچ ناگفتهيي براي بازجويانش جز همانهايي كه در يادداشت ها و مقاله هايش نوشته ندارد. باور كنيد بقيه هم ندارند. بارها از سران حزب ميشنيديم كه ميگفتند خوب است از نهادهاي امنيتي بيايند و در جلسات ما بنشينند. جبهه مشاركت هيچ چيزي براي پنهان كردن نداشت و ندارد. موضوع سعيد حجاريان هم از اين قاعده مستثنا نيست و تنها وضعيت جسماني او موضوع را متفاوت ميكند. تاكنون آن چه در برخوردها و بازداشت ها صورت گرفته نه با مصالح ملت و مملكت نسبتي دارد و نه شرط مروت بوده؛ برخورد با سعيد ديگر كشاندن بي مروتي به سرحد آن است.
براي نجات جان سعيد كه چيزي براي بازجويانش جز ناي باقي مانده از جانش ندارد، هركاري لازم باشد انجام مي دهيم و اگر خداي ناكرده بلايي بر سر او بيايد ديگر عواقب آن نامعلوم است. در اين مقطع برادرانه و خاضعانه از آنها كه پروندهي سعيد در دستانشان است ميخواهيم كه سعيد را خيلي زود آزاد كنند. او احتياج به مراقبت دايم پزشكي دارد و به حتم تاكنون هم لطماتي به اندك سلامتياش وارد آمده، او را آزاد كنيد و از اين بازي كثيف و عقدهگشايي مهوع او را كنار بگذاريد. نگذاريد فاجعهيي رخ دهد. سعيد حجاريان را همين حالا آزاد كنيد.
روزنامه اعتماد ملي ۱۳/۰۴/۸۸
مشركان قريش از عمار ياسر كه پدر و مادرش را با شكنجه پيش رويش كشته بودند، ميخواستند براي رهايي يكي از سه امر زير را انجام دهد:
1 – ناسزا گفتن به پيامبر خدا (ص)
2 – بيزاري جستن از دين اسلام
3 – برگشت به پرستش بتان
عمار ياسر صحابي جليلالقدر پيامبر خدا و پرچمدار اميرالمومنين علي عليهالسلام به پيامبر(ص) عرضه داشت:
ابوجهل رئيس مشركان از من دست برنداشت تا مجبور شدم بر اثر فشار شكنجه از بتان به نيكي ياد كنم و از تو پيامبر خدا (ص) به بدي نام ببرم!
پيامبر(ص) فرمود: دلت در چه حالي است؟
عمار گفت: دلم پر از ايمان و اطمينان است.
پيامبر (ص) فرمود: اگر دوباره تو را به اين كار دعوت كردند، همان كار را انجام بده! سپس آيهاي در وصف عمار نازل شد: اگر كسي به خدا ايمان آورده از روي اجبار كفر ورزد ولي دلش به ايمان مطمئن باشد، [جاي نگراني نيست.]
*استاد دانشگاه تربيت مدرس
صادق آيينهوند*
كره شمالي كشور بسيار خوبي مي باشد. در آن جا مردم به خاطر نداشتن موبايل در آرامش مي باشند. تلويزيون هميشه آن ها را از نكاتي كه لازم است بدانند آگاه مي كند و جلوي انحراف آن ها را مي گيرد. راديو در حد كفايت است و مثلا راديو پيام دارند تا بدانند خيابان ها شلوغ مي باشد و از دست آن ها كاري ساخته نيست. همه هم سطح مي باشند و عدالت بسيار خوبي در آن جا مي باشد. آن ها در مقابل استكبار جهاني بسيار خوب ايستاده اند و درآن جا آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند. هر سه ساعت يك بار آژير آماده باش در كل كشور پخش مي شود تا همه آمادگي خود را حفظ كنند. مردم روسا و رهبران خود را خيلي دوست دارند و براي آن ها مي ميرند و اين خيلي خوب است. دزدي كم است، كسي رشوه نمي گيرد و هيچ كس دغدغه ي اين را ندارد كه دنيا به كجا رسيده و آن ها كجا مي باشند، چون اصلن خبر ندارند دنيا به كجا رسيده و آن ها كجا مي باشند. آن ها داراي قدرت بالاي نظامي مي باشند تا دنيا با آن ها مماشات كند. تا وقتي آن ها بمب دارند دنيا در كار حقوق بشر آن ها دخالت نمي كند و همه به فكر توان نظامي آن ها هستند نه اين كه چرا شكنجه مي شوند، اطلاعات ندارند، اينترنت ندارند، روزنامه ندارند، و هيچ چيز ديگري از خود ندارند. آن ها حكومت خوبي دارند كه مواظب آن هاست. اگر هم سر كسي درد نكند آن ها دستمالي به آن نمي بندند.
نه دغدغه ي شغل، نه معيشت و نه هيچ دغدغه ي دنيوي ديگري. همه با هم همفكر، اختلاف را همان كه آب و نانت را به دست گرفته، هم او حل مي كند. هرچه بقيه دارند تو هم داري و حالش را مي بري. حس رقابت وجود ندارد تا رذيلت هاي اخلاقي شكل گيرد. همه با هم مي باشند و تمام وقت مراقب مي باشند كه دشمن به آن جا نفوذ نكند. هيچ وقت هم از آن جا صداي اعتراضي به گوش نمي رسد چون همه راضي از چسب رازي. اگر هم اعتراضي باشد رسانه هاي دشمن حضور ندارند تا جوسازي كنند و آن را به اطلاع ديگراني برساند تا در امور داخلي آن ها دخالت كنند. رسانه هاي داخلي هم هيچ وقت با اغتشاش گران نيستند. مطالب يكي دو روزنامهشان با مصلحت حكومت كه مراقب مردم و برابر دشمن است، هماهنگ مي باشند و لانه ي دشمن نمي باشند. به جام جهاني رفته اند هيچ، تازه ماهواره هم به فضا پرت مي كنند.
كره شمالي از اون كشور خوباس.
مناظره ديشب موسوي و احمدي نژاد را بسياري تقابل وقاحت و متانت، بي ادبي و ادب و شخصيتي ملي در برابر شخصيتي كولي توصيف كرده اند. اما اين توصيف از اين مناظره اگرچه عاري از حقيقت نيست اما كافي نيست.
در اين مناظره احمدي نژاد در برابر موسوي تلاش كرد تمام شرايط را مانند چهار سال پيشي سازد كه آن شرايط او را به كرسي رياست جمهوري رسانيد.
اولا او تلاش كرد دوقطبي 4 سال پيش خود در برابر هاشمي رفسنجاني در دور دوم انتخابات نهم رياست جمهوري را تكرار كند. اتفاقي كه براي او خوش يمن بود و او را در نهايت تعجب ناظران داخلي و خارجي به كرسي رياست جمهوري رسانيد. در آن دوره تحليل بسياري بر اين بود كه آن انتخابات به دور دوم خواهد كشيد و البته يكي از راه يافتگان به دور دوم هاشمي خواهد بود. همين تحليل باعث خطاي تاريخي اصلاح طلباني شد كه به اندازه كافي براي حضور با يك كانديدا تلاشي نكردند چرا كه تصورشان بر اين بود كه نهايتا يكي از كانديداهاي آنها به همراه هاشمي به دور دوم راه خواهد يافت و در آنجا هم البته پيش بيني مي شد كه به دليل راي منفي بالايي كه هاشمي دارد، نفر پيروز هاشمي نخواهد بود.
آن تحليل در همه اجزاء صحت خود را نشان داد به جز يك جزء مهم و آن پيش بيني نفر راه يافته به همراه هاشمي در دور دوم بود. احمدي نژاد از شهرداري تهران آمد و با اما و اگرهاي زياد به دور دوم رفت و در آنجا در رقابتي راحت با هاشمي، به آرزويي رسيد كه در مخيله كمتر كسي تا چند ماه پيش از آن مي رسيد.
جريان راست افراطي احمدي نژاد حالا كه هاشمي را كانديدايي در برابر خود نمي بينند سعي مي كنند تمام كانديداهاي حاضر در رقابت دهم را بازيگر صحنه اي بنامند كه صحنه گردان آن هاشمي است. در واقع همان دوئل هاشمي – احمدي نژاد. تمام تلاش ديشب احمدي نژاد به خصوص در راندهاي اول مناظره اش با موسوي بر اين اساس استوار بود كه به مخاطب بقبولاند كه زير چهره اي كه از موسوي مي بينيد اگر كلاه خود او را در اين دوئل كنار بزنيد، چهره هاشمي را خواهيد ديد. دروغي كه در كنار دروغ هاي بسيار احمدي نژاد در اين چهار سال ثبت و ضبط خواهد شد. موسوي اگرچه حمايت هاشمي را پشت سر خود دراد اما همگان استقلال شخصيتي موسوي را مي شناسند كه بازيگر صحنه هيچ صحنه گرداني نخواهد بود.
دومين عاملي كه احمدي نژاد در پي احياي آن است گرفتن ژست اپوزيسيوني است. او چهار سال پيش به خوبي نان اين ژست را خورد و حالا كه چهار سال است كه نفر اول اجرايي كشور است بيش از آنكه در صدد اثبات كارهاي خود در اين چهار سال باشد در پي تجديد آن پوزيشن اپوزيسيوني خود است.
او به جاي پاسخ به موسوي كه دروغ ها و ماجراجويي هاي او در جريان ادعاي ربوده شدنش در عراق و جنجال هولوكست و فروپاشي غرب و اسراييل و ... پاسخ دهد، به طلبكاري در برابر تمام سه دهه جمهوري اسلامي تبديل شد. عجيب نيست اگر راضي ترين ناظران مناظره ديشب را اپوزيسيون برانداز نظام بدانيم. احمدي نژاد به گونه اي تمام گذشته نظام را زيرسوآل برد كه مخاطب حق داشت بگويد «اگر تو راست مي گويي واي بر اين نظام و اگر دروغ مي گويي باز هم واي بر اين نظام».
حالا كه كمتر از يك روز از آن مناظره گذشته، وقتي صف شاكيان احمدي نژاد در مناظره ديشب را مي بينيم بهتر اين مساله را درك مي كنيم. هاشمي به عنوان نفر دوم نظام در سه دهه گذشته به همراه تمام خانواده اش كه به نوعي دهه دوم كشور در نظام اجرايي به آنها وابسته بود، دولت موسوي و شخص وي به عنوان نماينده دهه اول نظام اجرايي كشور، جبهه مشاركت و بزرگ معنوي آنها خاتمي و مديري به نام صفايي فراهاني به عنوان بخشي از دهه دوم و سوم نظام و حتي ناطق نوري كه در بين اصول گرايان سنتي از جايگاه ويژه اي برخوردار است تا او در ژست اپوزيسيوني هيچ نقصي نداشته باشد. او تلاش كرد همه گذشته نظام را در برابر خود قرار دهد تا هم اپوزيسيون باشد و هم در ظاهر مظلوم.
در برابر او موسوي بود. او هم هماني بود كه انتظار مي رفت. ماخوذ به حيا و متكي به منطق قانون و اخلاق. او براي اثبات خود به سراغ نفي و نقد هيچ كس جز نقد آنكه در برابرش نشسته بود نرفت. گاهي چون نجابت آرماني علي در برابر خدعه عمروعاصي كه در برابر چشم او تهديد به عرياني مي كرد زبان در كام مي گرفت و هرگاه كه رقيب دست به شمشير قانون و منطق مي برد بلافاصله از در مبارزه و جهاد درمي آمد و شمشير مي زد.
مناظره ديشب صحنه برد و باخت توامان هر دو رقيب بود. آن جايي كه رقابت بر اساس منطق و قانون و اخلاق بود، موسوي پيروز قطعي ميدان بود ولي آنجا كه لباس تقوا از تن به در كردن و آبروي صدر تا ذيل كشور و شخصيت هاي موجه آن را بر زمين ريختن بود، موسوي سر به زير افكند تا رقيب در اين ميدان يكه تازي كند.
ميرحسين موسوي بداند كه اگر در هر دو صحنه رقابت ديشب در برابر رقيب پيروز و يا حتي برابري مي كرد قطعا بسياري از هواداران او اينك در انتخاب خود تجديدنظر مي كردند.
او در ميدان منطق پيروز شد ولي اگر تنها قدمي پاي در ميدان نانجيبي مي گذاشت كه رقيب نشان داده يكه تاز آن بوده و هست او را در اين انتخابات تنها مي گذاشتيم ولي حالا كه چنين نشد محكم تر بر سر پيمانمان با او مي ايستيم چون باور داريم كه چاره درد ما را او داد خواهد كرد.
دقايقي پيش نزد آقاي دكتر سعید حجاريان بودم که از بین صحبت هایشان چند نکته ای را اجازه گرفتم با توجه به برخی شایعات این روزها تا حدی منتشر کنم. اولا اينكه كانديداي ايشان در انتخابات رياست جمهوري همان كانديداي جبهه مشاركت يعني آقاي مهندس ميرحسين موسوي است. ثانيا شایعاتی که در برخي محافل درباره ترغيب دانشجويان دموكراسي خواه دانشگاه تهران در تسريع در حمايت از آقاي كروبي از سوي ايشان اعلام شده؛ اين شایعه حاوی خبری ناقص و جهت دار است. دكتر حجاريان گفت كه در ديدار دانشجويان با ايشان آنها از نظر قطعي شان در حمايت از آقاي كروبي گفتند و زمان اعلام آن را مدتي ديگر اعلام كردند ولي با توجه به اهميت بالا رفتن سطح كلي آرايي كه به نام احمدي نژاد نباشد؛ به آنها پيشنهاد نمود كه در اعلام نظرشان تسريع كنند تا دانشجوياني كه در ايام تعطيلي دانشگاه ها به شهرستان ها مي روند؛ بهتر و جدي تر در تبليغ حضور و راي به كانديدايي جز احمدي نژاد فعاليت كنند.
لازم به ذكر است كه آقاي حجاريان در پيشنهادي كه اخيرا به دفتر تحكيم وحدت اعلام كرده بود، خواستار آن شده بود تا جهت حفظ انسجام بين راس و بدنه جنبش دانشجويي در دانشگاهها، انتخابات نمادين بين كانديداهاي اصلاح طلب در دانشگاهها انجام شود و هر كه حايز راي بیشتری شد دفتر تحكيم نيز از آن فرد حمايت كند.
افزودنی است در دیدارهای مختلفی که گروه های مختلف دانشجویی و انجمن های اسلامی و شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با حجاریان داشتند، وی به منظور احترام به استقلال سیاسی تشکل های دانشجویی هیچگاه در صدد القای کاندیدای مورد حمایت خود و جبهه مشارکت به آنها نبوده و صرفا در بیان ضرورت فعالیت دانشجویان جهت به صحنه آوردن اقشار بی تفاوت و جمعیت خاموش به صحنه انتخابات نکاتی را مطرح نموده است.
نگاهي به ويترين دو ستاد كروبي و موسوي نشان ميدهد كه تعداد شخصيتهاي محبوب و برجستهي اصلاحات در "ويترين" شيخ اصلاحات جذابتر است. عبدي، باقي، ابطحي، نجفي، قوچاني و كرباسچي و شايد عطريانفر از اين جملهاند. اما در ستاد موسوي اگرچه تعداد زيادي از چهرههاي برجسته و مورد علاقهي بدنهي اصلاحطلبان حضور دارند اما آنچه در ويترين ستاد به نمايش در ميآيد كمتر اين جذابيت را دارد. صحبتها و نوع مواضعي كه از ستاد كروبي به گوش ميرسد نيز تاکنون جذابيت بيشتري داشته و كمتر ابهامي راجع به نوع رويكردها به سمت آن چه به نام اصلاحات ميشناسيم از اين ستاد مشاهده كردهايم. اما آن چه در بين احزاب و متوسط نيروهاي اجتماعي اصلاحطلبان و به خصوص جوانها در عمل اتفاق ميافتد، مسير ديگري را طي ميكند. جوانهاي اصلاحطلب وقتي پاي صحبتهاي عبدي كه نمايندهگي كروبي را دارد و عليرضا بهشتي كه نمايندهگي موسوي را دارد مينشينند در كلام عبدي قوت و جاذبهي بيشتري مييابند اما در آخر برخلاف روحيهيي كه از جواني انتظار ميرود و شاید خلاف احساسات آن لحظه ی خود انتخاب ديگري ميكنند. چرا؟
موسوي اين روزها هر چه به جلو ميرويم بيشتر و بيشتر هالههاي ابهام از اطرافاش زدوده ميشود ولي هنوز كروبي از او آوانگاردتر است و ظرفيت محبوبيت سازياش دستكم تاكنون از موسوي بيشتر بوده است. اما با همهي احترامي كه اين روزها كروبي در دلها براي خود ميآفريند و به مدد آن خاطرههاي خوشمان از او را بيش از يادآوريهاي تلخ پيش رويمان ميآورد، اجماع بيشتر بر سر موسوي است و يا بهتر بگويم مشتريان زيادي به اندازهي جذابيتهايي كه در سبد كالاي تبليغاتي كروبي ارايه مي شود، گرد هم نميآيند.
نه قصد قياس بين اين دو بزرگوار را دارم كه دست كم تا مدتي ديگر صلاح بر اين نيست و نه بناي آن دارم كه پاسخ آن را از نظر خودم بيان كنم. به نظرم كنارهگيري خاتمي محبوب در پي اعلام آمادهگي موسوي براي كانديداتوري نيز اگرچه فهم عمومي را به سمت حمايت خاتمي از موسوي هدايت كرد اما در عمل شاهد عصبانيت شديد تعداد زيادي از حاميان خاتمي از موسوي بوديم كه ميتوانست عواقب تبليغاتي بسيار بدي را براي موسوي در پي داشته باشد، اما همانها امروز گرد ستاد موسوي جمع شدهاند آن هم نه به سفارش خاتمی و نه هرکس دیگری. همانهايي كه اگر امروز به ستاد كروبي رفته بودند به طور قطع جايگاه به مراتب بهتر و همزبانيهاي بيشتري مييافتند و خيلي شايستهتر تحويلشان ميگرفتند.
بررسي اين موضوع به نظرم بسيار مهم است. در مجموع اين روزها در صحنهي سياست اتفاقات زيادي ميافتد كه براي بررسي شايستهي مطالعات و تاملات فراواني هستند. ايني كه در اينجا گفتم يكي از آنهاست. از كنارشان به راحتي نگذريم.
ميرحسين موسوي در حدي كه امروز ديدم: مسلماني اخلاقي، باتجربه، کاملا دوست داشتني، باسواد، بي ادا، آدم حسابي، محكم و صريح، تو سياست داخلي و مسايل فرهنگي و دانشجويي اصلاح طلب، تو سياست خارجي با هم اختلاف داريم چون به نظرم معتقد به تئوري هاي دوره ي جهان دوقطبي است اما صاحب نظر و بابرنامه، تو مسايل اقتصادي ... اين يكي را خوب نفهميدم.
در مجموع موسوي را در قواره ي يك رييس جمهور آبرومند و قابل اتكا براي ايران ديدم. دلم مي خواهد به تفصيل بيشتري بنويسم ولي لطفش به همين كوتاه و گزيده گويي است.
مي ماند يك انتقاد جدي و بزرگ. ميرحسين اگر مي خواهد برنده ي انتخابات باشد اين راهي كه ستادش پيش گرفته و با اين خاموشي و بي تحركي كه مي بينيم، به جايي نمي رسد. ستاد ميرحسين شل تر از اين حرف هاست كه از پس نيروهاي غيبي و غيره برآيد مگر فحاشي هايي كه به طور جدي اين روزها توپخانه ي هتاك راست از فاطمه رجبي گرفته تا فارس و حسين شريعتمداري آغاز کرده اند آن ها را سر غيرت بياورد. شايد هم خدا و ستاد ميرحسين با هم خواستند و ما آن جا را به حركت جدي تري تشويق كرديم و اگر هم صلاح بود بیشتر از تشویق. من كه دارم مي روم ستاد او ببينم چه كار مي شود كرد. كاش باز هم همه ي دوستان را آن جا ببينيم.
دريغ است ايران كه ويران شود. يا علي
امروز یک شنبه:
جبهه مشارکت ایران اسلامی نشست "بررسی تحولات غزه و سیاست ایران درباره آن" را با حضور جمعی از کارشناسان سیاسی وحقوق بشری برگزار می کند.
آذر منصوری معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت و عضو کمیسیون حقوق بشر حزب، مراد ویسی کارشناس مسایل خاورمیانه و روزنامه نگار به همراه محمدعلي سبحاني سفير سابق ايران در لبنان و دیگر كارشناس مسائل خاورميانه، اعضای این نشست هستند.
این برنامه روز یک شنبه 15 دی ماه جاری از ساعت 17 در محل دفتر مرکزی جبهه مشارکت واقع در خیابان سمیه پلاک 180 برگزار می¬شود و حضور عموم علاقه مندان در آن آزاد است.
مراسم محرم:
همزمان با فرارسيدن ايام سوگواري بر شهادت سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و ياران گرانقدر ايشان و لزوم بهرهگيري از آموزههاي سترگ و جاوداني نهضت حسيني، منطقه تهران جبهه مشاركت ايران اسلامي به روال سالهاي گذشته مراسم سخنراني انديشمندان ديني، مرثيهخواني و نيايش را با حضور عموم علاقهمندان به مكتب عاشورا برگزار مينمايد.
برنامهي اين مراسم كه به مدت 3 شب برگزار ميشود به شرح زير است:
- دوشنبه 16 ديماه (شب تاسوعا): سخنراني دكتر محسن آرمين با موضوع "قيام حسيني در آيينهي قرآن"
- سهشنبه 17 ديماه (شب عاشورا): سخنراني دكتر عليرضا علويتبار با موضوع "تشيع و عاشورا"
- چهارشنبه 18 ديماه (شام غريبان): سخنراني حجت الاسلام و المسلمين دكتر مسعود اديب با موضوع " استمرار سيرهي پيامبر و اميرالمومنين در قيام سيدالشهدا(ع)"
ساعت آغاز مراسم: ساعت 20:00
آدرس: خيابان سميه، بين خيابان سپهبد قرني و استاد نجاتالهي، پلاك 180، دفتر مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي
به دنبال نظرسنجی که درباره ی
نتیجه ی شهرآورد تهران برگزار کردم برخی دوستان ایراداتی به آن مطرح کردند که واقعن مایه ی تعجب ام شد. مگر بسیاری از انتخاباتی که در این مملکت انجام می شود و بسیاری از جمله خود من در آن ها فعال می شویم توفیری با این نظرسنجی من دارند؟ یعنی می خواهید نشان دهید که تا حالا خیلی باهاتون دموکراتیک رفتار شده و با این تیپ نظرخواهی ها خیلی بیگانه اید و واسه هر نظری که احیانن ازتون خواستند یه منوی اوپن جلوتون گذاشتند؟ اصلن این بار همین پرسش را از دوستان به نظرخواهی می گذارم. اول متن نظرسنجی قبلی:پيش بيني شما از نتيجه بازي پرسپوليس استقلال كدام است؟
حالا نظرسنجی جدید:
به نام خدا
نظرخواهی که درباره ی نتیجه ی بازی پرسپولیس استقلال در این وبلاگ برگزار شد:
1- با نظرخواهی های انتخاباتی کشورمان فرق نداره
2- فرق داره
3- ای بابا
4- بفرما تو، لای در بده
5- فرقشو کردن تو چشمون
جملهي معروفي از آيت الله خميني هست كه گفت: "ما مامور به وظيفه ايم و نه مسوول به نتيجه". اين ديدگاهي است كه براي فعاليت هاي آرمان گرايانهيي از جنس دههي 60 بسيار به كار مي آمد. اما براي كساني مثل من كه تحت تاثير آموزههاي دوران پس از جنگ از آرمانگراييمان به نفع واقعگرايي كاسته شد اين جمله در آرمانيترين حالت به اين صورت اصلاح شد: "ما مامور به وظيفه ايم و متعهد به نتيجه" و در شكل واقعياش شد " ما مخير به وظيفهايم و نگران نتيجه"! به بيان ديگر محافظه كاري نتيجه گرايانه و پراگماتيزم در روح و جان فعاليتهاي سياسي اجتماعيمان رخنه كرد. اين مساله تا حدي قابل توجيه بود. به هر تقدير از هر فعاليتي انتظار بهبود اوضاع ميرفت و طبيعي بود كه در دنياي واقع گراتر شده ما هم واقع گرا شويم. واقعيت هم گاه تلخ است و اين گونه بود كه ما هم گاهي تلخ شديم و از خودمان شايد خوشمان نيامد اما اين طور ميفهميديم كه گاهي براي رسيدن به آرزوهاي بزرگتر بايد به اين تلخيها روي خوش نشان داد و گاهي به قول معروف دفع افسد به فاسد كرد.
اصلاحات و اصلاح طلبان در اين رابطه تجربه بسيار دارند. در اين بين پس از مدتي ايدهي "سياستورزي" به ماده اوليهي تئوريزهي كامل پراگماتيزم تبديل شد اما "بايد كوتاه آمد" را خيلي ها بيش از هر پيام ديگري از آن دريافت كردند. اما نكتهي جالب آنجا بود كه به موازات پررنگ شدن اين مفاهيم روز به روز از دستآمد اصلاحات كاسته مي شد و گويي سياستورزي و پراگماتيزم به نوعي "تئوري بقا" و شايد بهتر باشد بگويم "تئوري بقا در حكومت حتا به قيمت فنا در جامعه" فرو كاسته شد. كمتر جايي ديديم كه سياستورزي يا پراگماتيزم در توجيه پايداري و مقاومت آمده باشد و گويي كار ويژهي اين واژهها تنها به كاهش تلخي شكستها و عقبنشينيها فرو كاسته شد.
از جمله ديگر تبعات گسترش اين شكل از سياست ورزي كم رنگ شدن گفتماني منابعي چون دين و اخلاق در ادبيات سياسي ما بود. گويي اين مفاهيم جاهايي با سياست ورزي مرسوم سازگاري نداشتند و مانع از سكوتها و كوتاه آمدنهاي بقا محورانه ميشدند.
اين مساله چندان پيش رفت تا به يك احساس خطر عمومي تبديل شد. شايد هم نتايج عكس سياستهاي به ظاهر نتيجه گرايانه باعث تشديد اين احساس شده است. دو پاي سياستي كه قرار بود يكي در جامعه و ديگري در دولت باشد هر دو قلم شدند و اين همه كوتاه آمدنها و سكوتها بدون دستآوردي قابل ملاحظه ادامهي اين رويكردها را به شدت به زير سوآل برد. اين در حالي است كه هيجان انتخابات متعدد سالانه مانع از آن ميشود كه مجالي پيش آيد براي بررسي راهي كه ميرويم و آنچه ميگذرد.
چنين بود كه براي خلاصي از اين بنبست گاهي كساني چون سعيد حجاريان از جايگزيني سياست ورزي جامعه محور به جاي سياست ورزي پارلمانتاريستي هميشه جاري و هميشه بازنده سخن گفتند و به مرور صورتهاي ديگري از اين دست پيشنهادات رديف شد.
درخواست اخير سيد محمد خاتمي مبني بر اتخاذ سياست تهاجمي در برابر مخالفان اصلاحات به نظر رسيد كه نشانهي اتفاق بزرگي ميتواند باشد؛ حوصلهي سيد خندان هم ممكن است سر برود. از آن سو اين روزها در رد رويهي موجود نتيجه گرايي صرف در ميان اصلاح طلبان زمزمههاي هرچند دير اما مباركي به گوش ميرسد. كساني كهديشب سخنان نغز و پرمايهي مصطفا درايتي را در مراسم احياء جبهه مشاركت در نكوهش نتيجه گرايي شنيدند كه اميدوارم آنها را در حسينيه ارشاد هم گفته باشد و سخنان علوي تبار در همين مراسم نشان از اين بيداري در بين اصلاح طلبان است كه اميدوارم فراگير شود. محسن آرمين هم ديشب در پايان مراسم در صحبتي كه با وي داشتم از شكل گيري اين احساس عمومي گفت و اظهار كرد كه او هم هفتهي گذشته در مشهد در همين باب سخن گفته است. نميدانم كه آيا باز هم اميدي دل خوش كنك است و يا جدي است. اما احساس ميكنم كه ديگر به حناي سياست ورزي محافظه كارانه در برابر اقتدارگرايان رنگي نمانده است و احساس بر خوردن به عزت به برخي اصلاح طلبان مستولي شده است. رگه هايي از اين تغيير را در مسايل ديگري چون انتخاب كانديدا براي رياست جمهوري هم اخيرن ميشود ديد. آن هايي كه حواس شان هست به توجيهات سياست ورزانه يي براي حمايت از كانديدايي از راست و امثال كروبي و ... . آيا اين ها نشانه يي از آن است كه زمان بيداري اصلاحات از خواب گران سياست ورزي پراگماتيستي و پارلمانتاريستي فرا رسيده است؟ آيا بار ديگر نياز به ندايي است كه ميگفت "ما مامور به وظيفهايم و نه مسوول به نتيجه"؟
حزب اعتماد ملی پس از بررسی های بسیار آقای کروبی را به عنوان کاندیدای خود انتخاب کرد و از ایشان مصرانه درخواست کرد این پیشنهاد را بررسی کند. آقای کروبی هم قرار شده ظرف ۵۰ روز فکر کند و جواب بدهد. ایشان تاکنون جواب قطعی نداده. خوش مزه روزنامه اعتماد ملی بود که تحت عنوان بازتاب های این خبر مصاحبه های اعضای شورای مرکزی خود را پوشش داده بود.
پس از این شوخی اعتماد ملی باید ببینیم چه قدر این گروه سنجیده عمل می کند. آن ها ۲ راه دارند. یا در این ۵۰ روز به انتظار اجماع اصلاح طلبان بنشینند و بعد با حالتی آبرومندانه به نفع اجماع کنار بکشند و با ژست فداکاری تجدید اعتباری کنند و یا به شوخی های خودشان ادامه دهند. دلم میخاد کسانی که بیرون از گود سیاست ورزی را تحلیل می کنند و از عالم و آدم ایراد می گیرند کمی جدی تر به این اخبار دقت کنند. ببینند که فارغ از دشمنان ذاتی اصلاحات و اقتدارگرایان بی منطق در بین همین اصلاح طلبان هم باید با چه کسانی همراهی کرد. سخته به خدا.
چه قدر سطح سیاست تو کشور افت کرده. شده خاله بازی

عباس عبدی و علی اصغر خدایاری دو نفری هستند که هر وقت یادداشتی از آنها دیده ام حتما خواندمشان. عبدی که اساسا روزنامه نگار است و برای خودش به تنهایی یک جریان که البته کمتر شناخت شخصی از او دارم. تا حالا هم تنها دو بار البته مفصل توفیق مصاحبت با او را داشتم که هر دو بار برایم جالب و پرخاطره اند.
اما خدایاری به عنوان یک روزنامه نگار کمتر شناخته می شود.او استاد دانشگاه تهران است و کار سیاسی اش را بیشتر در جبهه مشارکت و تا حدودی در انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها پی می گیرد.در جبهه مشارکت وی عضو شورای مرکزی و رییس منطقه تهران است و من هم به عنوان عضوی از تهران این توفیق را دارم که مستقیما با ایشان کار کنم.پیش از این هم در ستاد معین و تا حدی در دفتر سیاسی از نزدیک با روحیات و رفتار غالب او آشنا شده ام. او به نظرم کمتر شبیه شخصیتی است که در یادداشت هایش از او در ذهنم ساخته بودم.یادداشتهایی صریح و تند وتیز که معمولا زاویه دیدهای جدیدی را به مخاطب نشان می داد. اما در نوع فعالیت اش بسیار ملایم است و هیچ رگه ای از رادیکالیسم در او دیده نمی شود.آدمی بسیار آرام و کم حرف که در کارش بسیار متعهد است. اگر چه معتقدم مدیر متوسطی است.(تا حالا حتا یک بار هم اظهار نظری از او در دفتر سیاسی ندیده ام اگرچه دایم یادداشت می کند و تا وقتی در جلسه هست بر خلاف بقیه اعضا خیلی دقیق به همه حرفها گوش می دهد.)
من اما از هر دو شخصیت خدایاری خوشم می آید.یادداشت های روان و صریح اش به حال و هوایم نزدیک است و از خواندنشان لذت می برم و نحوه رفتارش به دلم می نشیند. خیلی پاچه خاری کردم ببخشید ولی چه ایرادی دارد که گاهی به جای نقد صرف از یکی کمی هم تعریف کنیم.
گردش قلم عبدی و خدایاری به فضای وبلاگ سیاسی بسیار نزدیک است و فکر می کنم دو وبلاگ خواندنی خواهند شد. آنها را در پیوندهای وبلاگم لینکیدم.ببینید.
فردا چهارشنبه از ساعت ۱۷.۳۰ سعید حجاریان با عنوان "از کابوس کائوس تا رویای کاسموس" در محل دفتر مرکزی جبهه مشارکت سخن می گوید.
این دومین نشستی است که با هدف بررسی نقش صلح در گذار به دموکراسی از سوی حوزه شمال تهران جبهه مشارکت برگزار می شود. البته این جلسات ذیل همان عنوان کلی "چه باید کرد" است که از دی ماه پارسال شروع شد.
باید دید حجاریان که تز جبهه صلح را داده بود فردا چه می گوید. پیشاپیش بگویم که آقا سعید برای این جلسه مطالعاتی روی نظریه های صلح "جان گلتونگ" داشته است تا مثل همیشه با دست پر بیاید.
از جلال که برای این برنامه زحمات زیادی را متحمل شد ممنونم و بهش خدا قوت می گویم.
بایکوت علمی دانشمندان ایرانی هم به دیگر برخوردهای اخیر جامعه جهانی با ایران افزوده شد.
ایران دو سه سالی است که موفق شده با افزایش آمار نشریات و مقاله های نمایه شده در سیستم ISI که نوعی علم سنجی پذیرفته شده جهانی است، بالاترین رشد را در بین کشورهای جهان از این جهت داشته باشد. جالب است بدانید که تا قبل از سال ۱384 تنها 3 نشریه ایرانی در ISI نمایه شده بود اما این آمار در 5/1 سال اخیر به 15 نشریه افزایش یافته است. در این باره
اما اخیرا نشریه های معتبر علمی پزوهشی در کشورهای دیگر از پذیرش مقاله های دانشمندان برجسته ایرانی جهت درج در این نشریه ها خودداری می کنند،آنهم بدون داوری علمی. یعنی آنکه برخلاف روش رایج در این نشریه ها که کلیه مقاله های اندیشمندان ابتدا داوری علمی می شود و سپس تایید یا رد می شوند، مقاله اندیشمندان ایرانی مستقیما توسط مدیر مسوول یا سردبیر برگردانده می شود.
به عنوان مثال دکتر ... دانشمند سال 2004 جهان در رشته ... که در این رشته مرجعی علمی در جهان محسوب می شود، حدود 10 مقاله اش بدون داوری علمی از سوی مسوولین این نشریه ها به ایشان بازگردانده شده است. در حالی که این مساله پیش از این به هیچ وجه سابقه نداشته است.
این خبرمتاسفانه نشان می دهد که دامنه برخورد با ایران افزایش یافته که به هر حال باعث می شود ما را از حضور در سیر تحولات جهانی باز دارند.
پیش از این به نقل از دیپلمات های اروپایی شنیده بودم که جامعه جهانی برای تعیین سقف مشارکت دادن ایران در عرصه های جهانی به اجماع پنهان رسیده اند.
او را هنگام بازگشت به کشور پس از مسافرت به هند بازداشتش کرده اند و ظاهرا باید در اوین باشد ولی کسی خبر دقیقی از او ندارد. اتهامش هم حسب شنیده ها اقدام علیه امنیت ملی است.
خانواده جهانبگلو بسیار نگرانند. حق هم دارند. آنهایی که پشتوانه درون نظام و حزبی دارند این مواقع احساس بی پناهی می کنند٬ دیگر حال خانواده این روشنفکر عرفی معلوم است.
جهانبگلو دو تابعیتی است که طبق قوانین ایران ممنوع است. این اواخر هم شنیدم مقالاتی در دیلی استار لبنان درباره انرژی هسته ای نوشته که شرایط را احتمالن برایش سخت تر می کند. جا دارد که همه شفاف از این روشنفکر وطنی و حقوق قانونی و انسانی اش حمایت کنند. اینجا جای لحاظ تفاوت های عقیدتی نیست.
مصاحبه پرستو سرمدی با مهندس سحابی همان طور که انتظار می رفت خیلی پرسروصدا شد.تازه این مصاحبه می توانست بسیار ژورنال تر وپر دامنه تر باشد که بنا بر دقت نظر پرستو، اینی شد که دیدیم.
دیداری در یکی از یکشنبه های سرد بهمن ماه در منزل یکی از دوستان بین بهزاد نبوی و سحابی برگزار شد که از ابتدا قرار بود تا موعد مقتضی مورد توافق ، محرمانه بماند و همه کسانی هم که در جریان آن بودند برای حفظ فضای آرام این جلسات در خبری نشدن این رویداد ، تقوا پیشه کردند. اما ای کاش علنی شدن خبر آن از سوی خبرنگارها صورت می گرفت نه یکی از طرفین مذاکره در یک مصاحبه!.شنیدم نبوی از این موضوع ناراحت است و من کاملا به او حق می دهم ولی امیدوارم این مساله بر ادامه این دیدارها تاثیر بدی نگذارد.
به هر حال در جامعه ای که دیدار دو گروه سیاسی هر چند رقیب وحتا متخاصم پذیرفتنی نیست و قانون صفر و یک بر آن حاکم است و سیاست ورزی در آن نفی می شود، انتظار چنین اتفاقاتی حتا از سوی کهنه کاران سیاسی می رود. تا سیاسی شدن حرفه ای ما جماعت،راه بسیار است.
خیلی خوشحالم.به همه تبریک می گم. راستی دیدید چه با حساب گنجی را موقعی آزاد کردند که با توجه به خبر قبلی شان مبنی بر آزادی او در ۱۰ فروردین ٬ کار خبری و تبلیغی زیادی انجام نشود. عیبی ندارد ٬ همین که سال تحویل خانواده گنجی همه دور هم هستند خیلی خوبه. حالا دلم می خواد برم خرید شب عید. هورااااااا
به قول عزيز بزرگواري"اليوم زمنالسكوت و لزوم البيوت" امروز زمان سكوت و نشستن در خانه است.كلاه خود را محكم بگيريد. اگر سياسي هستيد ، وقتي بزرگترها صداشون در نميآد يعني كه هوا پس است ، پس شما هم ساكت. اگر هم نيستيد بيش از پيش هواي زندگياتان را داشته باشيد.
اما اگر هنوز وجداناتان وولوولك دارد و نميگذارد نسبت به آنچه بر كشورتان ميگذرد بيتفاوت باشيد ، اول از رسانههاي داراي مجوز از ارشاد دست بشوييد و سعي كنيد اخبار را مرتب از كانالهاي مطمئنتر كسب كنيد. دوم اخبار و تحليلهاي پرمايه و جاندار را به اطرافياناتان برسانيد و ذره ذره اطلاعرساني كنيد؛ به قول احمد حائری طبق استراتژي كرم شبتاب عمل كنيد. سوم هيچ اميدي به گروههاي سياسي در اين اوضاع و احوال نداشته باشيد. حداقل در اين ماجراي پروندهي هستهاي و فرستادن آن به شوراي امنيت ، كلاه هيچ كداماشان پشم ندارد.
"دعا و بكي" فراموش نشود. باقي موارد را كه ميترسم بنويسم اگر كسي خواست حضوري عرض ميكنم ؛ حق مشاوره هم صلوات بفرستيد.
از طرفی تو این چند روزه متوجه حساسیت های زیادی شدم که به این جلسات وجود داره.عده ای دوست دارن بیان و عده ای دوست دارن که عده ای نیان . قلیلی هم در مورد موضوعات جلسات نظر دارن.من از همه این توجهات خوشحال می شم چون نشون از اهمیت این جلسات می ده.اما به هرحال نگرانی هایی هم پیدا می کنم که نکنه این پیشنهادات تبدیل به فشار و احیانا خروج از مسیر اصلی اون بشه.
خیلی دوست دارم که دوستان حتما نظراتشونو بهم برسونن تا برای سال بعد به امید خدا برنامه های مفیدتری داشته باشیم.
امروز بروبچههاي حوزه شمال تهران با دوستان كميسيون زنان جبهه مشاركت به مناسبت روز جهاني زن(8 مارس)برنامه مشتركي در فرهنگسراي دانشجو برگزار ميكنند.برنامههامون شامل نمايشگاه عكس وكاريكاتور و كتاب،ميزگردي با حضور فريده ماشيني،دكتر فاطمه صادقي گيوي و محبوبه عباسقليزاده در مورد اينكه مسايل زنان سياسي است يا اجتماعي،موسيقي،خاطرههاي زنانه و پخش فيلم است.
فكر ميكنم برنامه خوبي شود.ساعت 4 بيايد به آدرس يوسفآباد،كوچه 21،پارك شفق، فرهنگسراي دانشجو
|
|
دیدن این دست اخبار در ایلنا به معنی این است که پرستو سرمدی از مرخصی تحصیلی و در واقع "غار" درآمده وبه ایلنا برگشته.این که اطلاعات فنی و بنایی در این خبر نسبت به مسایل مهم تر می چربد هم تنها به دلیل علاقه بیش از حد او به مصدق است.پرستو فعلا چون ۴ماه از دنیا دور بوده از ارایه اخبار غیر باستانی معذور است.خدا به حمید سیدی و جبهه دموکراسی رحم کند. |
|
|
احتمال ريزش قلعه احمدآباد, آرامگاه دكتر محمد مصدق جدي است. |
ديروز كه عليجاني در جلسه "چه بايد كرد؟" صحبت ميكرد تو اين فكر بودم كه "چرا بايد كاري كرد؟"
به نظر شما بايد حتما كاري كرد؟
برنامه هاي هفتهگي حوزه شمال تهران جبهه مشاركت ديگر حسابي جا افتاده است.17 دي 1382 اولين جلسه ما بود.عماد باقي آمده بود تا در اولين نشست "تا دموكراسي"، با اتكا به تجربه هاي تاريخ معاصر كشورمان از ضرورت حضور در انتخابات مجلس هفتم(هنوز رد صلاحيتهاي فلهاي اتفاق نيفتاده بود) بگويد.آن وقت ها حوزه شمال از 4-3 نفر عضو تشكيل ميشد وجلسات روزهاي چهارشنبه در ساختمان بيمه (خ ويلا،پ125) كه اين روزها بيشتر به اسم ستاد دكتر معين مي شناسند،تشكيل مي شد.جلال محمدلو و ضياء محسني تنها دوستاني بودند كه در برگزاري نشستهايي كه براي 8 جلسه پيشبيني شده بود و بعد به 40 جلسه رسيد،كمك ميكردند.حلقهي 3نفرهاي كه حالا 60 تا عضو دارد.
10 جلسه تا پايان سال 1382 برگزار كرديم و پس از نوروز 1383 بنا به پيشنهاد مركزيت حزب كه روزهاي نسبتا سوت و كوري را طي ميكرد و استقبال خوبي كه از نشستهاي "تا دموكراسي" شده بود،جلساتامان به دفتر مركزي حزب و روزهاي 3شنبه منتقل شد؛ تا امروز كه كماكان هر سهشنبه با تاكيد بر دموكراسيخواهي و دوري از جوزدگي در مسايل روزمرهي سياسي تلاش كرديم اين چراغ را روشن نگه داريم.
امروز قرار است رضا عليجاني در هشتمين جلسه "چه بايد كرد؟" صحبت كند.كسي كه بارها جلسات هفتگيامان با آرزوي آزادي او شروع شده بود. "چه بايد كرد؟" ادامهي منطقي "تا دموكراسي" است كه به پيشنهاد احمدرضا حائري، يكي از اعضاي شوراي حوزه، قرار بود پارسال برگزار شود ولي مجموع مشورتهايي كه آن زمان با كساني مثل علويتبار ، كولايي ، عليرضا رجايي ، حجاريان و آرمين داشتيم؛ما را از انجام آن منصرف كرد.
اما در حال حاضر ظاهرا همه با اين سوآل دست به گريباناند و كسي نميگويد «چرا "چه بايد كرد"؟ ما كه ميدانيم چه بايد كرد!»
رياست محترم قوه قضائيه
جناب آيتالله هاشمي شاهرودي
با سلام و احترام
در آستانه فصلي سرد و در شرايطي که اميد، مثل پرندهاي از آسمان مطبوعات ميهن عزيزمان کوچ ميکند به آستان خانه دادخواهي ملت پناه آوردهايم با طوماري که در آن نام شما را بر پيشانياش نوشتهايم؛ شما که مديريت بخشي از اين حاکميت را به دست داريد که بيش از هر نهاد و سازمان و مديريت ديگري داعيهدار دادخواهي ملت است.
جناب آقاي شاهرودي
اجازه دهيد بيمقدمه و بيپيرايه بگوييم که آنچه از دست ميرود و باز نميگردد به جوي، نه فقط آبروي رفته که جان آدميان نيز هست.
رياست محترم قوه قضائيه
در تاريخ سوم بهمن ماه سال جاري، در استان هرمزگان، شهرستان بندرعباس، يک هفتهنامه محلي به نام تمدن هرمزگان بر اثر بي مبالاتي گردانندگان اين نشريه، اقدام به انتشار مطلبي نمود که بدون شک محتواي آن نه مورد تاييد تحريريه اين نشريه و نه هيچ روزنامهنگار ديگري است که در چارچوب قانون اساسي و قانون مطبوعات اين کشور و با علم به آن، حرفه سخت روزنامهنگاري را بر گزيده است.
بيشک تاکنون در جريان اين پرونده قرار گرفته و مستحضريد که چاپ اين مطلب در صفحهاي از نشريه صورت گرفته است که دختر جواني به نام "الهام افروتن" مطالب آن را تهيه ميکرد. شايد نياز به اين توضيح ضروري باشد که گردانندگان يک صفحه نشريه در برخي مطبوعات، بخشي از مطالب را خود، تحرير کرده و باقي را از منابع اطلاعرساني (و عموما رسمي) و با ذکر منبع، انتخاب و منتشر ميکنند.
آنچه اينک، اين نشريه و بيش از همه مسئول صفحه مذکور يعني خانم افروتن را در شرايطي ناگوار قرار داده است، کپي کردن از مطلبي است که بدون شک سهوا و از روي اشتباه (به علت کمبود وقت براي رساندن نشريه به موعد چاپ) به چاپ رسيده است. ظاهرا روزنامهنگار جوان و کمتجربه اين نشريه، بيتوجه به متن نويسنده يا منبع خبر(که يک وبلاگ شخصي و نه منبع رسمي بوده)، و تنها با رؤيت تيتر مطلب و با اين گمان که متني است در خصوص مبارزه با بيماري ايدز، به استفاده از آن مبادرت ميورزد.
جناب آقاي شاهرودي
ما جمعي از روزنامهنگاران و فعالان اجتماعي، با امضاي اين نامه از حضرتعالي تقاضا داريم که با توجه به نگراني عمومي که در مورد وضعيت جسمي و روحي اين روزنامهنگار جوان وجود دارد، دستور رسيدگي به وضعيت ايشان و اطلاعرساني درست به خانواده وي و افکار عمومي را صادر فرماييد.
فروزان آصف نخعي - ساسان آقايي - بهمن احمدي امويي - ميثم احمديان - ايمان ابراهيم باي - زهرا ابراهيمي - علي ابراهيمي - محمد رضا ارشاد - مهدي افشار - سيد افشين امير شاهي - اسدالله افلاکي - علي اقدم - محمدهاشم اکبرياني - علي اکرمي - ساناز الله بداشتي - آسيه اميني - رضا انصاري راد - هوشيار انصاري فر - ابوالقاسم ايرانشاهي - سولماز ايکدر - سماء بابايي - امير بابايي - سرگه بارسقيان - پيام برازجاني - ترانه بني يعقوب - ژيلا بني يعقوب - سهام الدين بورقاني - رحمان بوذري - عماد بهاور - الميرا بهشتي - سپيده بهکام - مصطفي بهمن آبادي - اميد پارسانژاد - ليلا پاينده - مژگان جمشيدي - عادل پازيار - فريبا پژوه - بهنام پاکزاد - وحيد پور استاد - عبدالرضا تاجيک - مهدي تاجيک - آرزو ترکتاز - ناهيد توسلي - عليرضا توکلي - مريم جعفري - کريم جعفري - هادي چپردار - احسانه حاجي اسماعلي - مرجان حاجي رحيمي - آرش حسن نيا - محبوبه حسين زاده - سيد رضا حسيني - شيرين حسيني - سيد عليرضا حسيني - محبوبه حقيقي - شاهد حلاج - هادي حيدري - محمد حيدري - مرضيه خادم شريف - ليلا خاکسار - نازنين خسرواني - فهيمه خضر حيدري - سميرا دالوند - فريبا داوودي مهاجر - بهمن دارالشفايي - صنم دولتشاهي - جواد دليري - پرستو دوکوهکي - علي دهقان - قاسم دهقان - نيلوفر دهني - عظيم رجب پور - مريم رضايي - بنفشه رمضاني - محمد رهبر - کيوان زرگري - احمد زيدآبادي - علي زهرابي - سجاد سالک - مهدي ساوالان پور - معصومه ستوده - اميد سرخي - محمد رضا سرداري - مسعود سفيري - فرناز سيفي - علي شاملو - کاوه شجاعي - کاظم شکري - شهريار شمس مستوفي - علي شيدفر - آمنه شيرافکن - شادي صدر - محمود صدري - علي صديقي - منصور ضابطيان - هادي عابدي - محبوبه عباسقلي زاده - آزاده عصاران - حبيب عليزاده - آرش غفوري - نادر فتوره چي - حسن فرامرزي - عذرا فراهاني - علي فرح بخش - آيدين فرنگي - پناه فرهاد بهمن - گيسو فغفوري - فاضل قاسمي - سينا قنبر پور - محمد قوچاني - امير عليزاده - مسيح علي نژاد - فريده غائب - سونيا غفاري - رضا غيب شادي - مرتضي کاظميان - علي کدخدازاده - ناصر کرمي - يلدا کشفي - انوشيروان گنجي پور - حديث لزر غلامي - محسن مالج - حميد متقي - نيلوفر محبعلي - فخرالسادات محتشمي پور - داوود محمدي - مهناز محمدي - حسن محمدي - علي اصغر محمدي - آزاده مختاري - پويه مددي - مهديه مصطفايي - علي معظمي - سهيل معيني - پيمان مقدم - علي ملائکه - اکبر منتجبي - جواد منتظري (خبرنگار) - ليلا موري - مريم ميرزا - مريم ميرزايي - فخرالسادات ميرفتاح - فيروزه مهاجر - احسان مهرابي - کيوان مهرگان - حسين نوراني نژاد - معراج نادري - مريم نراقي - سهيلا نياکان - لادن نيکنام - نسرين وزيري - محمد ولي زاده - اعظم ويسمه - هنزله هدايتي - مهدي يزداني خرم - هيوا يوسفي - ياشار هدايي
این کار البته از سفارتخانه آتش زدن و سربازان نیروی انتظامی خودمان را زدن بهتر است ولی هر چی فکر می کنم که چرا این نهاد همه جوره پر و پیمان٬از یک حرکت عمیق و جدی که فکری پشت آن باشد عاجز است٬به جایی نمی رسم.
راستی "به اعتراض"٬چه شکلی می دوند؟
۱-قرار بود به همراه خبرنامه های مشارکت دعوتنامه برای شرکت در مراسم ارسال شود ولی متاسفانه خبرنامه روزهای پنج شنبه و شنبه یعنی دو روز بعد از مراسم ارسال شدند!در نتیجه همه حاضران در مراسم که بالغ بر ۵۵۰ نفر می شدند از طریق آگهی در روزنامه های اطلاعات و شرق و sms وکار نسبی تشکیلاتی آمدند که تقریبا راضی کننده بود.
۲-موسوی خوءینی ها٬عبدالله نوری٬موسوی بجنوردی٬موسوی لاری٬هاشم صباغیان٬رضا علیجانی٬محمد بسته نگار و اعضای دفتر سیاسی و شورای مرکزی جبهه مشارکت از مهمانان قابل ذکر مراسم بودند.
۳-دکتر آقاجری سرما خورد و نیامد٬محمد علی ابطحی هم به شوخی نیامد! آقای ابطحی برای دومین بار است که علی رغم قول قبلی به حوزه شمال تهران به راحتی بدقولی می کند تا حداقل من یکی قضاوت چندان خوبی در موردش نداشته باشم.
۴-مراسم آنقدر طولانی شد که برای سخنران آخر که دکتر کدیور بود نیمی از سالن خالی شده بود.دکتر کدیور هم بیشتر جواب استاد ملکیان و مصاحبه ای از محمدرضا نیکفر را داد که از موضع اومانیستی و اخلاق فرا دینی به نقد کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر اکرم پرداخته بودند که البته نامی از آنها نبرد.در واقع دو سخنرانی جدی این مراسم هم همین دو تا بودند.آقای کدیور بعدا به من در مورد خسته کننده بودن مراسم و برخی از سخنران ها تذکراتی داد که جداگانه به آنها خواهم پرداخت.
۵-آقای میناچی٬مدیر حسینیه ارشاد زحمات زیادی برای این مراسم کشید که شایسته تقدیر است. ولی سخت گیری ها و قلق های خاصی دارد که کار کردن با ایشان را کمی سخت می کند.به نظرم حسینیه ارشاد علی رغم همه محدودیت های موجود می تواند بسیار فعال تر و مثمر ثمرتر باشد.
۶-تعدادی از زنان و خصوصا خانم دکتر کولایی نسبت به اینکه در حسینیه ارشاد قسمت زنان و مردان از هم جدا شده و مردها ردیف اول قسمت زنان را اشغال کرده بودند٬اعتراض به حقی داشتند که البته از اختیار من و دوستانم خارج بود.نکات ریز اما مهمی که ریشه در تربیت مردسالار ما دارد.
۷-دوستان زیادی برای برگزاری این مراسم زحمت کشیدند.كمك دکتر کدیور٬دکتر میردامادی٬دکتر تاج زاده علی رغم مخالفتش با اصل برنامه٬دکتر خانیکی٬سعید شریعتی و محمد علی ابطحی در تعیین محتوا و دعوت ها و زحمات دوست با محبت وهمیشه پر تلاشم جلال محمدلو و هنرمندی علی سمیعی زاده در طراحی بنر و همراهی دوستان خبرنگاری همچون جواد روح و رضا تاجیک و خانم شفیعی و بالاخره یاری حمید سیدی٬ هادی حبیبی٬حسین اسماعیلی٬خانم نوروزی٬علی حکمت و بسیاری دوستان دیگر در برقراری نظم در مراسم٬دست به دست هم داد تا مراسم خوب و آبرومندی شود.
گزارش جواد روح از این مراسم را اینجابخوانید
فردا پنجشنبه قرار است با كمك دوستانم در حوزه شمال تهران و برخي ديگر از اعضاي جبهه مشاركت مراسمي برگزار كنيم در دفاع از حريم حضرت رسول(ص) كه چندي پيش از طريق درج كاريكاتورهايي در برخي روزنامههاي اروپايي مورد بياحترامي قرار گرفته بود.
اين مراسم از چند جهت نهچندان مرتبط باهم، حايز اهميت است:
1- بعد از سر و صداهايي كه در پي چاپ كاريكاتورهاي مذكور در دنيا و به خصوص جهان اسلام ايجاد شد،اين مراسم يكي از جديترين واكنشها از موضع روشنفكري،حقوق بشري و دينداري است.تاكنون آنچه بيشتر به چشم خورده واكنشهاي احساسي است كه معلوم نيست به نفع طالبان خشونت در هر دو جبهه غرب و اسلام نباشد.در واقع اگر تحليل كساني مثل ابراهيم يزدي كه در پس اين جريان تعمد و توطئه ميبينند، درست باشد،آنگاه اين واكنشها را ميتوان نشانه پيروزي اين توطئهگران براي ترويج خشونت و نفرت در جهان تفسير كرد. مراسم فردا در صورت موضعگيري هوشيارانه سخنران ها ميتواند بخشي از اين سناريوي احتمالي را حداقل در ايران خنثي كند.
2- براي برگزاري اين مراسم حاشيههاي زيادي پديد آمد.ابتدا قرار بود تا اين مراسم روز سهشنبه در محل زيرزمين مشاركت برگزار شود،اما با حمايت جدي برخي از اعضاي مركزيت و دفتر سياسي خصوصا دكتر كريم ارغندهپور و دكتر ميردامادي و سپس پشتيباني آقايان تاجزاده و كديور توانستيم برد بيشتري به مراسم بدهيم و براي اولين بار مراسمي را در محل حسينيه ارشاد داشته باشيم.
نام حسينيه ارشاد همواره براي كساني كه دل در گرو روشنفكري و نوانديشي ديني دارند جذاب است،حتي براي جوانترهايي مثل من كه دوران طلايي آن را در دوران پيش از انقلاب نديدهاند.
3-پيشنهاد وخبر برگزاري اين مراسم خيليها را نسبت به رويكرد ونتايج آن نگران كرد.خلاصه استدلال مخالفين اين بود كه ممكن است آب به آسياب كساني بريزيم كه با استفاده از احساسات مذهبي اقشار متدين بر طبل خشونت ميكوبند و كشور را در اين شرايط حساس(اگرچه ما هميشه شرايطمان حساس بوده)به جاي سوق دادن به عقلانيت و طمانينه، به سوي خصومت بيشتر با جهان بكشانيم.ديگر اينكه دير شده و ممكن است حمل بر ريا شود!
اما استدلال موافقين بر اين موارد استوار بود:لزوم ارايه ديدگاههاي متفاوت به جامعه و دنيا از دينداري اتفاقا غيرتمدارانه، بدون افتادن در ورطه بنيادگرايي-نفي هرگونه توهين به ارزشهاي ديني و فرهنگي ملتها چه شرقي و چه غربي،چه مسلمان وچه غير مسلمان؛همانطور كه مورد تأكيد قرآن هم هست-مواجهه با مسأله از منظر حقوق بشري-لزوم حركتي اجتماعي ازسوي حزب پس از مدتها سكوت نسبي- تأكيد دوباره بر هويت ديني اصلاحطلبان-دير هم نشده و هنوز بازتابهاي آن در جهان ادامه داردو...
براي خود من هم اين كه براي اولين بار توانستيم در حسينيه ارشاد برنامه داشته باشيم، انگيزههاي مضاعفي ايجاد كرد.گرچه توافق با آقاي ميناچي و هماهنگي با ايشان وقت و انرژي زيادي ميبرد كه اميدوارم روزي جداگانه به آن بپردازم.
اميدوارم فردا برنامه آبرومند باشد.اصل حواشي باشد براي بعد.
