دقايقي پيش نزد آقاي دكتر سعید حجاريان بودم که از بین صحبت هایشان چند نکته ای را اجازه گرفتم با توجه به برخی شایعات این روزها تا حدی منتشر کنم. اولا اينكه كانديداي ايشان در انتخابات رياست جمهوري همان كانديداي جبهه مشاركت يعني آقاي مهندس ميرحسين موسوي است. ثانيا شایعاتی که در برخي محافل درباره ترغيب دانشجويان دموكراسي خواه دانشگاه تهران در تسريع در حمايت از آقاي كروبي از سوي ايشان اعلام شده؛ اين شایعه حاوی خبری ناقص و جهت دار است. دكتر حجاريان گفت كه در ديدار دانشجويان با ايشان آنها از نظر قطعي شان در حمايت از آقاي كروبي گفتند و زمان اعلام آن را مدتي ديگر اعلام كردند ولي با توجه به اهميت بالا رفتن سطح كلي آرايي كه به نام احمدي نژاد نباشد؛ به آنها پيشنهاد نمود كه در اعلام نظرشان تسريع كنند تا دانشجوياني كه در ايام تعطيلي دانشگاه ها به شهرستان ها مي روند؛ بهتر و جدي تر در تبليغ حضور و راي به كانديدايي جز احمدي نژاد فعاليت كنند.
لازم به ذكر است كه آقاي حجاريان در پيشنهادي كه اخيرا به دفتر تحكيم وحدت اعلام كرده بود، خواستار آن شده بود تا جهت حفظ انسجام بين راس و بدنه جنبش دانشجويي در دانشگاهها، انتخابات نمادين بين كانديداهاي اصلاح طلب در دانشگاهها انجام شود و هر كه حايز راي بیشتری شد دفتر تحكيم نيز از آن فرد حمايت كند.
افزودنی است در دیدارهای مختلفی که گروه های مختلف دانشجویی و انجمن های اسلامی و شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با حجاریان داشتند، وی به منظور احترام به استقلال سیاسی تشکل های دانشجویی هیچگاه در صدد القای کاندیدای مورد حمایت خود و جبهه مشارکت به آنها نبوده و صرفا در بیان ضرورت فعالیت دانشجویان جهت به صحنه آوردن اقشار بی تفاوت و جمعیت خاموش به صحنه انتخابات نکاتی را مطرح نموده است.
روزي باراني با ماشين در حال عبورم كه لاستيك ماشينام مي افتد در يكي از هزاران چالههاي پنهان در آب خيابانهاي تهران. عابري كمي خيس مي شود. مي ايستم تا عذرخواهي كنم اما پاسخ عذرخواهيام توهين است و چيزي نمانده تا كار به زدوخورد بكشد.
روز باراني ديگري، چالهي ديگري، عابر ديگري اما همان لاستيك ماشين من. بايستم براي عذرخواهي يا بروم؟
نتايج چند پيمايش سراسري و ارزيابيهاي صورت گرفته از سوي كارشناسان و جامعهشناسان، موضوع كاهش سرمايهي اجتماعي در ايران را به يكي از موضوعات جدي مورد توجه نخبهگان تبديل كرد. نتايج اين تحقيقات تا آنجا پيش رفت كه برخي چون عباس عبدي از فروپاشي اجتماعي سخن گفتند. در مقابل وي كساني كه بر نفي اين نظر برآمدند، اگرچه آن را رد كردند اما آنها نيز بر پايين بودن قابل توجه سرمايه اجتماعي تاكيد كردند. در اين بين سوآلي كه مطرح ميشد اين بود كه پس چرا متناسب با اين ادعا شاهد آشوبهاي خياباني و اجتماعي نيستيم و به قول دكتر جلاييپور كه همواره به عنوان جامعهشناسي خوشبين شناخته ميشود، اگر هم مشكلاتي هست، اينها همان مشكلات جامعهي مدرن است. به تعبير ايشان ما در يك جامعهي مدرن اما بدقواره زندهگي ميكنيم.
در مقام و توان داوري بين اين نظرها نيستم اما آنچه شاهديم بين اين دو سر طيف، هيچ نظري كه وضعيت اجتماعي ما را مطلوب بداند وجود ندارد. در پاسخ به آن پرسش كه چرا آشوبهاي اجتماعي نداريم نيز هميشه به عامل "چسب قدرت" اشاره شده است. قدرتي كه اگرچه خود در كاهش سرمايهي اجتماعي در ايران نقش برجستهيي داشته اما در عين حال توانسته جلوي بروز و ظهور خشن آن را در صحنهي جامعه بگيرد.
اتفاقاتي كه اين روزها در صحنهي فوتبال كشور ميگذرد، ماكتي از جامعهي ايراني را پيش رويمان تصوير كرده كه در آن چسب قدرت تا حدي وا رفته است. نبود فدراسيوني قوي كه بتواند جلوي بروز علني كاهش سرمايه اجتماعي در بخشي از جامعه – جامعهي فوتبال – را بگيرد موجب شده تا واقعيتها را بهتر ببينيم. اين فدراسيون آن قدر قوي نيست كه توان ايستادهگي برابر طغيان مربي و بازيكن و داور و مدير و تماشاچيها را داشته باشد اما عامل اصلي اين طغيانها هم نيست. مشكل اين است كه در فوتبال شبيه ساير عرصههاي ديگر جامعهي ايراني، اعتماد فرو ريخته و هركسي به بدترين شكل كلاه خود را گرفته و اگر بتواند كلاه از سر ديگري بر ميدارد. كسي ديگري را قبول ندارد و همديگر را به صفاتي ميشناسند كه آن صفات در نظرشان بدترين است. اين است كه آشوب ميشود.
كاش پيش از آن كه چسب قدرت خواهي نخواهي وا برود، اعتماد عمومي و سرمايهي اجتماعي احيا شود وگرنه آن چه در فوتبال ميگذرد تنها آينهيي از واقعيتهاي جامعهي ايراني است. پليس را چند دقيقه از سر چهارراهي برداريد ببينيد چيزي كمتر از آنچه مايلي كهن از روي سكوها و قلعهنويي از مايليكهن شنيد را ميشنويد يا نه.
مرتبط: فرق فوتبال و شعر ايرانی!
