امروز براي اجازه به همسرم جهت دريافت گذرنامه به يكي از دفاتر رسمي رفتم. راستش كلي خجالت كشيدم. به خصوص وقتي همسرم كه يك آدم عاقل و بالغ است با ناراحتي ازم درخواست كرد كه به او چنين اجازهي مسخرهيي بدهم. نميدانم براساس چه منطق استواري يك انسان مستقل بايد از انسان ديگري براي بديهي ترين اختيارش اجازه بگيرد. من چه قوتي دارم كه او ندارد يا او چه ضعفي دارد كه من ندارم؟ من كه براي خودم چنين شاني قايل نيستم. هيچ يك از اطرافيان نزديك خود و به خصوص همنسلان خود را را هم بر اين باور نميشناسم كه مرد بهتر ميفهمد كه زن كجا برود و كجا نرود.
دور و برمان پر است از مناسبات و قوانين نوشته و نانوشتهيي كه از نظرمان سخيف و مسخره است اما ناگزير از اجراي آنيم. گاهي برخي از اين آداب و مناسبات غلط ريشه در فرهنگ و باورها دارد و شايد اصلن به صورت قانون رسمي هم در نيامده باشد. تغيير اين گونه امور به طبع كار طولاني و زمانبري است. اما گاهي اين قوانين رسمي هستند كه يك گام و گاه چندين گام از سطح متوسط فهم و شعور اجتماعي عقبترند. از برخي علماي حقوق و به خصوص كارشناسان حقوق اساسي و حقوق بشر شنيده ام كه يكي از معيارهاي قانون خوب آن است كه از سطح درك و باورهاي جامعه خيلي جلوتر نباشد اما حداقل يك گام قابل دسترس از سطح فرهنگ عمومي بالاتر باشد. در واقع قانون علاوه بر آن كه بايد مناسبات اجتماعي را تنظيم كند بايد در خدمت رشد و تعالي جامعه هم باشد و وجود قوانين كمي فرهيخته تر از سطح فرهنگ عمومي، كمكي به اين رشد است. بديهي است كه قوانيني كه از سطح فرهنگ عمومي جامعه به لحاظ محتوايي و انساني پايين تر باشد خود به خود به افت شاخص هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه مي انجامد.
متاسفانه برخي از قوانين مدني و كيفري جاري در كشورمان از اين حيث وضعيت خوبي ندارند. با توجه به تحولات طبيعي كه در باورهاي نسل فعال و جوان و ميانسال صورت گرفته، برخي قوانين به خصوص در حوزهي خانواده و زنان و البته حقوق شهروندي و سياسي، روز به روز از اين تحولات عقبتر ميمانند و وقتي كه اين شكاف عميق تر شود و اعتبار و قوت مبنايي قانون نزد شهروندان ساقط شود، ميتواند عوارض تندي را در پي داشته باشد.
اين در حالي است كه قانونگذاران كشورمان كه متولي پر كردن اين شكاف و دستاندركار مقتدر فرهنگ سازي جامعهاند، به دليل ساختار پر نقص و ايراد قوانين انتخاباتي و از آن بدتر شيوهي اجراي همين قانون ناقص، برآيند جامعه نيستند و اتفاقن از دايرهي محدود كساني انتخاب مي شوند كه متوسط سطح فرهنگ و باور آنها از سطح متوسط جامعه پايين تر است. (اين كه معيار بالا و پاييني فرهنگ چيست سوآل مهمي است كه در اين جا به پاسخ آن نمي پردازم، چه اجمالن مفهوم آن براي مخاطبام روشن است.) باز از اين دو بدتر آن كه قوانين در كشورمان به اصطلاح از شرع استنباط مي شوند و يا حداقل مي گويند طوري است كه با شرع مقدس در تقابل نباشد. اينجاست كه شرع و دين كه در جامعهي ما منبع اصلي اخلاق هم به شمار مي رود لطمهي سختي ميخورند و اين بلايي به سر دينداري و اخلاق جامعه ميآيد كه ميبينيم.
متاسفانه در اين حوزهي بحث، گرهيي كه پس از انقلاب در كار افتاده روز به روز كورتر و گرههايي بر آن افزوده ميشود. تبعات آن هم در زندهگي روزمره، همه را درگير خود كرده و به واقع اصلاح لحظه به لحظه سخت تر شده است. واقعيت آن است كه افق پيش رو را كمتر كسي روشن ميبيند. بسياري از دلسوزان جامعه كه در يك شرايط منصفانه ميتوانند اكثريت جامعه را با خود داشته باشند در شناخت علل وضعيت موجود و حداقل نقد آن كمابيش همنظرند ولي كمتر "چه بايد كرد" منسجم و قابل اجماعي عرضه شده است. در واقع هر لحظه بر حجم انتقاد از وضع موجود افزوده مي شود و به همين نسبت اميد به اصلاح آن كاهش مييابد. اين وضعيت خيلي بدي است.
مشكل "موافقت نامه شوهر، ولي يا قيم" براي گذرنامهي همسرم با كمي كار اداري و 4 هزار تومان پول حل شد اما مشكل ديگر قوانين تبعيضآميز و غير عادلانه و واپسگرا كي و چهگونه قابل حل است؟ آيا اميدي هست كه روزي فردي با معيارهاي انساني و متمدنانه براي بحث با يك متحجر دور از تحولات زمانه در هر حوزهيي بتواند به راحتي از قانون براي اثبات نظر خود مثال بياورد؟
ديشب عروسي مقداد يكي از بهترين و نزديكترين دوستان چند سال اخيرم بود و عروس هم نوشين خانم يكي ديگر از دوستان خوب اين سالها. ضيافتي فاخر و در عين حال جمع و جور كه مانند هر محفل ديگري از اين دست محل ديدار دوستاني شد كه چندي است همديگر را نديده اند و يا از هم بيخبرند. مسير زندهگي بروبچهها هركدام به سمتي در حال حركت است. مسيرهايي كه خوشبختانه تاكنون مثبت بوده و تماشاي پيشرفت هركدامشان موجب اميدواري و خوشحال كننده است. در اين بين دو عامل ازدواج و شغل پررنگترين عامل جهت بخش به زندهگي هركدامامان است. رفاقتها نيز از اين دو عامل خيلي متاثرند. چند سال قبل نزديكي محل زندهگي يا قرابتهاي فكري عامل اصلي شدت و ضعف دوستيها بود. البته نه كه الآن بي تاثير باشد. مثلن پيمان و خانم عالمي پسند كه به يكي از شهرستانهاي نزديك رفته اند خود به خود از جمع دور شده اند اما بين بچه هايي كه در تهراناند اين عاملي محسوب نميشود. مقداد نمونه ی دیگری است که کار از جمع دورش کرده. این رفیق شفیق و پزشک ما یک سالی است که وارد دوره ی تخصص شده و حجم کارش باعث شده تلفن کسی را هم جواب ندهد. بنده خدا ديشب هم پس از مراسم عروسی باید ۵ صبح خودش را به بیمارستان می رساند. طفلک مقداد این یک ساله پیر شده. خودش می گوید برای کار زیاد است اما هم زمانی این پیر شدن با ازدواج اش بالاخره قابل تامل است!
فضاي صحبتها هم عوض شده. هيچ وقت يادم نميآيد كه در گذشته بين بچهها كار اقتصادي و درآمد موضوع گفتوگو شود اما حالا پس از باخبر شدن از احوال هم حتمن بر سر اين موضوع صحبت ميشود. البته بحثهاي سياسي و فكري هم هنوز هست ولي خيلي بارش كمتر شده، هرچند كه عامل اصلي پيوند اين جمع دغدغه هاي سياسي و فكري بود.
حالا محفلي كه تمام ميشود متاهلها مرتب و منظم از بقيه خداحافظي ميكنند و ميروند و مجردها ميتوانند نصف شب بزنند به جاده چالوس يا جايي را پيدا كنند براي بساط قليان. راستي يك عامل مهم كه جمع ما را حفظ كرده اين است كه خوشبختانه يكي از ملاكهاي اصلي بچه ها براي ازدواج قليان بوده. البته اين هم مشكلاتي دارد مثل اينكه ديگر يك قليان اصلن جواب نميدهد ولي همچون بقيهي مشكلات تاهل از جمله كنترل شوخيها قابل حل است.
براي مقداد و نوشين خوشبختي و براي رفقا دوستي و موفقيت آرزو دارم.