بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك
شاخههای شسته، باران خورده، پاك...
بهار مي آيد، بي آنكه منتظر تاييد صلاحيتي از زمستان بماند.
بهار را دوست دارم نوروز را، و هر آنچه اين روزها ميگذرد. شايد اين تنها آييني باشد كه بي هیچ حرف و دغدغهيي دلبستهي آنم. دعاي خالص و روان تحویل سال كه بي واسطهيي تو را رو به روي خالق مينشاند؛ سفرهي ساده و زيباي هفت سين كه خوشبختانه دست تجمل و مدرنيتهي بي معنا به آن نرسيده؛ ديد و بازديدهايي كه كوتاه است آن قدر كه فقط به تبريكي و پرسيدن احوالي بگذرد و مجالي براي اضافه و گزافه گويي نماند؛ نو كردن لباس؛ تماس با هركسي كه سالي همراه با كدورت و شايد قهر با او را سپري كردي و ...
نو بهار است در آن كوش كه خوشدل باشي
كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي
من امسال اولين نوروزي است كه در خانهي خود تجربه اش خواهم كرد. چند روز پيش پرستو براي هفت سين مان خريدهايي كرد كه بايد منتظر ماند و ديد نشستن آنها كنار هم چه جلوهيي پيدا ميكند. تا لحظهي تحويل سال احتمالن تلويزيون با مجرياني كه همراه با ميهماناناشان در حال تعريف از يكديگرند در كنار ما خواهند بود و بعد هم دست کم ربع ساعتي استراحت دادن به تلويزيون و خراب نكردن دقايق اوليهي سال نو. لحظات خاموشي تلويزيون فرصت خوبي است براي همنشيني با حافظ. ديوان حافظي كه از خاتمي عزيز در روز عقدمان هديه گرفتيم حتمن كنارمان خواهد بود. براي گرفتن تفالي از آن، تماشاي خط خوش او در ابتداي كتاب كه پيوندمان را تبريك گفته، ناگزير و دلپذير است تا يادمان باشد كه سالي ويژه را پشت سر گذاشتيم. حافظ و خاتمي، معنويت و آزادي. دو آرماني كه در لحظات خاموشي تلويزيون همراه با عدالت و رفاه و صلح براي همه آرزو خواهيم كرد و همدلانه با در بندهاي سياسي و عقيدتي و دانشجو به استقبال بهار خواهيم رفت.
نوروز بر همهي دوستان مبارك باد
|
به نوکردن ِ ماه |
|
| بر بام شدم |
داسي سرد بر آسمان گذشت
که پرواز ِ کبوتر ممنوع است.
و گزمهگان به هياهو شمشير در پرندهگان نهادند.
برنيامد.
فردا اين وبلاگ دو ساله مي شود. آن چه پارسال در اولين زادروز هبوط ناتمام نوشتم هنوز هم صدق مي كند. به همين دليل هنوز بي نظمي در به روز كردن آن فراوان است و به تبع آن تعداد زيادي از دوستاني كه سال اول همراه آن بودند كمتر سري به اين كلبهي معمولن خاك گرفته مي زنند.
به هرحال فكر مي كنم حداقل وظيفهي من در قبال زادروز اين رفيق دو ساله كه گاه همدم غرها، شوخي ها، حرف ها و درددلهايام بوده تقدير و تبريك است. همين طور قدردان دوستانيام كه گاه با حضورشان در اين آشفته بازار تراوش هاي ذهني ام، مرا به ميهماني نقد و نظرهاياشان مي برند.
