همه میگویند رفتار جمعی و ازجمله انتخاباتی جامعهی ما پیشبینیپذیر نیست. من اما معتقدم نخ تسبیحی از بین همهی دانههای انتخاباتی مردم از دوم خرداد 76 تاکنون میگذرد که اگر من اصلاحطلب و رقبای محافظهکار و دوستان تحریمی نخواهیم هر رفتاری را نشانهی رویکرد مردم به خودمان تفسیر کنیم، میتوانیم آن را بشناسیم. داعیهی شناخت دقیق از جامعه را ندارم اما معلوم است مردم شاکیاند و میل به تغییر دارند. به طور دقیق هم نمیدانند چه میخواهند، مولفههای سرمایهی اجتماعی هم به شدت افول کرده، عرصهی سیاسی هم در کشور ما آنقدر ژلاتینی و در عین حال غیر شفاف است که شناخت معادلات آن برای مردم عادی که وقت و حوصلهی پیگیری تحولات دایم آن را ندارند، مقدور نیست. لذا جایی با رای لیستی، جایی با رای تلفیقی، جایی با رای ندادن، جایی با رای به آدمهای ناشناختهیی که شعارهای متفاوت دارند و خلاصه با هر روشی سعی دارند تا تغییری مطابق میل خود رقم بزنند. اما مشکل این است که این "میل" به طور دقیق نه برای کلان جامعه و نه برای فعالان سیاسی اجتماعی ما شناختهشده نیست. اما به هرحال هر شعار متفاوتی به خودی خود از قابلیت رایآوری بالایی برخوردار است مگر با شعارها و چهرههای متفاوت و متعددی روبرو باشیم که این تعدد و تکثر مردم را گیج کند و نقطهی تاثیر را از روی یک شعار یا چهرهی متفاوت بردارد و بین بقیه سرشکن کند که در نهایت مانند انتخابات دور دوم شوراها میتواند مانعی برای انتخاب مردم شود.
در چنین وضعیتی در مورد اصلاحطلبان به نظرم باید پیش از هر اقدام دیگری دو کار صورت بگیرد. اولن همانطور که پیشتر هم گفتم بپذیریم که بیمایه فطیر است. ما هرچه تلاش کنیم تا این میل به تغییر را نمایندهگی کنیم اما نتوانیم این پیام را به جامعه برسانیم، توفیق قابل ملاحظه و پایداری نخواهیم داشت. این کار هم رسانهیی حداقل در سطح یکی دو شبکهی تلویزیونی گسترده و دیگر انواع رسانهها و نیز منابع مالی و انسانی کافی برای سامان و سازمان بخشیدن به هواداران و خدماترسانی حداقل فکری و حتا معیشتی و امنیتی به آنها میطلبد و دوم این که بالاخره به یک صورتبندی جامع و معقول از جامعه و کیفیت مطالبات آن دست یابیم، اگرچه این مطالبات برای خود مردم چندان تعریف شده نباشد.
این که میگویم رسیدن به صورتبندی دقیق از جامعه ضروری است به این جهت است که به تجربه دریافتیم عنوان کلی مفاهیمی مثل طبقهی متوسط جدید و طبقهی محروم و مرفه، پاسخگوی نیاز ما برای شناخت جامعهی متکثر و پیچیدهتر از این حرفهای ما نیست. البته سطح دانش من پایینتر از آن است که خودم صورتبندی دیگری برای عرضه داشته باشم اما به نظر میرسد که تجربهی چند سال کار سیاسی و اجتماعیام در این سطح باشد که بفهمم این دست تقسیمبندیها دیگر پاسخگوی ما برای تحلیل از شرایط جامعه نیست و باید دوباره بررسی کنیم که در جامعه چه لایههایی داریم و ما چه تعداد از آنها را "میخواهیم" و "میتوانیم" که نمایندهگی کنیم.
خستهام و ماندهام با یک دنیا حرف. دو تا مطلب دربارهی ماجراهای پس از اتفاقات پلیتکنیک نوشتم که حال تایپاش نبود. یکی در مورد موضعگیری دکتر میردامادی که موقع اظهار نظر وی حضور داشتم و تقریبن در جریان چرایی و چگونهگی آن هستم و دومی در مورد مطلب تند جواد که منتظر بودم با خودش حرف بزنم بعد رو وبلاگ بگذارم. اما برخی واکنشها به مطلب او مرا واداشت تا کمی بیشتر صبر کنم وگرنه ممکن بود من هم حرفی بزنم که بعد از گفتن آنها پشیمان شوم.
اما در این گیرودار اتفاق مبارک دیروز در انتخابات شوراها کمی امید را به من برگرداند. حضور بالای مردم در انتخابات دیروز این امید را ایجاد کرد که میتوان دوباره سیاستورزی اصلاحطلبانه را به اوج رساند و آن را به دل لایههای مختلف جامعه برد اما در عین حال باید واقعیتر کار کرد. بیتعارف بگویم کار سیاسی بیمایه فطیر است. کار سیاسی تشکیلاتی پول میخواهد و رسانه. دیروز هم به دوستان در مشارکت میگفتم با عملکردی که صداوسیما دارد نباید بیش از این توقع داشته باشیم. حاکمیت هوشیارتر از دوران پیش از دوم خرداد شده و از امکانات مالی و رسانهیی خود بهتر از گذشته بهره میبرد. میرحسین موسوی میدانست چه میگوید آنگاه که کاندید شدناش برای ریاست جمهوری را منوط به داشتن حداقل یک کانال تلویزیونی کرده بود. من هم بر این اعتقادم که داشتن حداقل یک کانال تلویزیونی وضع ما را در جامعه زیرورو میکند. همینطور باید دنبال پشتوانهی مالی برای کار سیاسی بود. جواب فحشها و اتهامات را دادن و تبیین مواضعامان در جامعه کادر و نیروی ثابت میخواهد با توان بالا. راهاندازی جدی تشکیلات میخواهد و هزار نیاز دیگر که جز با داشتن منابع مالی درست و حسابی شدنی نیستند. خلاصه اینکه حریف قدرتر از قبل شده و خلق دوم خردادی دیگر علاوه بر همهی آن چیزهایی که بزرگان و روشنفکران میگویند و کسی هم رد نمیکند، به پول و رسانه احتیاج دارد. این حرف را دوستانی که علاوه بر نظریهپردازی، آستین بالا زدهاند و کار سیاسی کردهاند میفهمند.
در خاتمه دلم میخواهد به همهی دوستانی که در این مدت در ستادهای ائتلاف زحمت کشیدند خسته نباشید عرض کنم و اظهار امیدواری کنم که آرای واقعی مردم اعلام شود تا پیروزی نسبی اصلاحطلبان را با هم جشن بگیریم. همهی ما دیروز در حوزههای مختلف آرای بالای مردم به اصلاحطلبان را دیدیم (البته لیست قالیباف هم اوضاع خوبی داشت برخلاف لیست حامیان دولت)و هر نتیجهیی غیر از این اعلام شود شوخی است. شوخییی که دیشب وقتی هنوز صندوقها جمعآوری نشده بود شروع شد و اقتدارگرایان در اس ام اس های متعدداشان اعلام پیروز میکردند. حالاهم اگر نتایج مشابه اس ام اس ها شد باید دنبال راهی دیگر غیر از انتخابات باشیم. چه اگر انتخابات نیمه آزاد سالم هم نباشد دیگر دلیلی برای شرکت در هیچ نمایشی نیست. این را که دیگر همه قبول داریم؟
خطر جدی و مهم است. خطر تقلب در انتخابات را عرض میکنم. همان که این روزها با عنوان "سلامت انتخابات" مورد تاکید هر آن کسانی است که راهی به اجرا و نظارت در این انتخابات ندارند. برای اولین بار ناظر و مجری از یک طیف هستند، آن هم طیفی که اهرمهای پیدا و پنهان زیادی برای رقم زدن نتیجهی هر انتخاباتی به سود خود دارند، حتا اگر راهی به اجرا و نظارت بر انتخابات نداشته باشند. حال که اجرا و نظارت هم با ایشان است که دیگر هیچ.
اینها که عرض کردم را داشته باشید تا یکی دو نکتهی خاص انتخابات 24 آذر را هم اضافه کنم. انتخابات شوراها خردشدهترین انتخابات کشور است به این معنا که تعداد حوزههای انتخابی بسیار بیشتر میشود.از این جهت تنها نتایج آرا در کلانشهرها و به خصوص تهران است که واجد معناهای سیاسی است. به همین دلیل هم همهی احزاب، گروهها و همینطور باندهای شب انتخاباتی تمام توش و تواناشان را صرف این شهرها میکنند. حال در نظر بگیرید که فقط با چند ده هزار رای (با توجه به تجربهی دو دوره انتخابات پیشین شوراها) بتوان نتیجهی انتخاباتی را در تهران با تمام تبعات سیاسیاش به نفع یک جریان رقم زد. در چنین وضعیتی برای اقتدارگرایانی که بدون مانعی در حال ترکتازی هستند آیا سخت است که مثلن 200 هزار نفر از نیروهای اشان را از خارج از تهران و شهرهای دیگر و پادگانها به تهران برای ماموریتی چند دقیقهای اعزام کنند و صندوقها را پر از اصولگرایی کنند؟ شاید بگویید اعزام این تعداد آدم خیلی زود به چشم میآید و به عنوان مثال تردد و ترافیک در مبادی ورودی شهر آنها را لو میدهد. در این حالت هم میتوانند نیروهایشان را مثلن از چهارشنبه 22 آذر به مرور عازم تهران کنند طوری که آب از آب تکان نخورد. حالا ما دهها ناظر هم که پای هر صندوق داشته باشیم باز هم کاری نمیتوانیم انجام دهیم، ضمن اینکه به لحاظ قانونی هم منعی مشهود وجود ندارد.در این گیر و دار این که بسیاری از وظایف انتخاباتی فرمانداری ها هم به نهادهایی مثل بسیج واگذار شده بماند برای تحلیلی دیگر.
اینها را نگفتم که دلسردی ایجاد کنم بلکه خواستم اولن در روزهای باقیمانده به انتخابات توجهها را هرچه بیشتر به سمت این خطرات و ضرورت تاکید بیشتر به سلامت انتخابات جلب کنم و از سوی دیگر دوستان و اصلاحطلبان را به تحرک بیشتر در روزهای منتهی به 24 آذر دعوت کنم تا اینگونه تحرکات محتمل اقتدارگرایان هم به بار ننشیند.
از سوی دیگر هم جا دارد تا بزرگان اصلاحات با توجه به اتفاقات عجیب و غریب انتخابات ریاست جمهوری نهم به صورت کاملن جدی در رایزنیها و نیز موضعگیریهای علنیاشان هشدار دهند که اگر مختصر فضای باقیمانده برای کار سیاسی بسته شود، هم آنها دیگر به بازیهای جریان حاکم برای نمایش انتخابات تن نخواهند داد و هم خود به انتخاب راههای دیگری برای شیرفهم کردن فایدهی دموکراسی برای همهی اجزای کشور از جمله خود اقتدارگرایان، اقدام خواهند کرد.
انتخابات 24 آذر شاید آزمون فیصلهبخشی برای ما و اقتدارگرایان باشد.
اين روزها در و ديوار شهر حرف ندارد. فقط كافي است كمي ذوق داشته باشيد تا يك دل سير بخنديد به اين پوسترهاي كانديداها. ژستها، لبخندهاي ژوكوندي، نگاههاي دوخته شده به دوردست، شعارهاي خوشمزه، به خصوص اينهايي كه ناشناخته و منفرد وارد شدهاند و گاهي در چهرهي برخي از آنها اميد خوشحالانگيزناكوشي ديده ميشود توپ، نحوهي چسباندن آنها روي پوسترهاي ديگران و خيلي ظرايف ديگر كه ميل عجيبي به پيادهروي در آدم ايجاد ميكند.
خلاصه اين روزهاي دلنشين را مفت از دست ندهيد و استفاده كنيد. فقط نامردي نكنيد و كار به كار اين طرح كفتربازي ما نداشته باشيد. هدف ما جمعآوري آراي حوالي مولوي است كه پاتوق كفتربازهاست. البته منصفانه اين است كه طرح خوبي را دوستان تدارك ديدند٬ همين طور شعار "تهران٬ شهرايراني".
سایت سید شهابالدین طباطبایی، کاندیدای جوانان اصلاحطلب و از اعضای لیست ائتلاف امروز راهاندازی شد.
شهاب از سابقهی NGOیی خوبی برخوردار است و گاهی در مطبوعات هم قلم میزند، سوابق بیشترش هم بماند برای بعد. اما مهمترین حسنی که شهاب دارد عضویتاش در جبهه مشارکت و رفاقتاش با من است.
شهاب آدم خوشفکری است که نگاه جوان و ریسکپذیرش به درد شورا میخورد. ضمن اینکه عضو لیست ائتلاف است و قول داده که نگرش اصلاحطلبی پیشرو را در شورای شهر نمایندهگی کند. دیگر چه میخواهید؟ رای به لیست ائتلاف و شهاب را فراموش نکنید.
رسيدن به ليست ائتلافي از سوي اصلاحطلبان با اينكه خيلي مطلوب هيچكس نميتواند باشد - كه اين خاصيت ليستهاي ائتلافي است – با اين حال كار خوبي بود كه با همهي سختيهاي آن نهايي شد.
واقعيت آن است كه تحولات يكي دو سال اخير در صحنهي سياسي كشور سطح مطالبات همهي اصلاحطلبان را كمابيش كاهش داده تا آنجا كه عقلانيت سياسي، آنها را كنار هم بنشاند. در اين اوضاع و احوال بسياري از كساني چون خودم كه همواره بر طبل جدا كردن خرج خود از ساير گروههاي اصلاحطلب محافظهكارتر ميكوبيديم از شنيدن خبر اين ائتلاف يا به قول اعتماد مليها "تفاهم" خوشحال شديم.
در دو سه سال اخير اقتدارگرايان از خطاهاي تحليلي اصلاحطلبان استفاده كردند و مختصر اهرمهاي قدرت را هم از دستمان گرفتند تا در بدمستي قدرت با كشور چنين كنند كه ميبينيم؛ اما حالا فرصتي فراهم شده تا كمي جبران مافات كنيم. من به شخصه هيچ تغييري در سطح آمال و آرزوهاي سياسيام پديد نيامده و همانطور كه همان پارسال هم بخشي و نه تمام مطالباتام را در حمايت از دكتر معين دنبال ميكردم، امسال بر مبناي واقعيتها باز هم آنها را به مراتب تعديلتر ميكنم تا به قدر اندك خود سهمي در كوتاه كردن دست اقتدارگرايان از بخشي از اهرمهاي قدرت داشته باشم. سابقهيي كه جريان حاكم در اين يكي دو سال از خود به يادگار گذاشت، بار ديگر مرا به راي "نه" بازگردانده است. تا زماني ديگر كه دوباره مواضع اثباتيتر و ايجابيتر را امكان طرح و به راي گذاشتن پيش آيد و انگيزهي "گامي ديگر به سوي دموكراسي"، بيش از انگيزههايم در "ممانعت از پيروزي بنيادگرايان" شود، خود را با مطالباتي كمتر راضي نگه ميدارم تا بعد. اما به طور قطع من و امثال من فكر نميكنيم كه آرمان بلند آزادي و دموكراسي پروسهاي است كه بايد چند صد سال به انتظارش نشست، چه ميتوانست پروژه باشد و ما خودمان هم اهمال كرديم. اما هنوز دير نشده و دوباره فرصتها را خلق خواهيم كرد و ايمان دارم كه با انباشت تجربه و عقلانيت بيشتري كه پيدا كردهايم و شاهد مدعايش رسيدن به ليست ائتلافي شوراهاست، اين بار كمتر فرصتسوزي خواهيم كرد.
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد يا تن رسد به جانان يا جان زتن درآيد
گاهي ميشود كه استيصال همهي وجود آدم را ميگيرد. سر دوراهييي قرار ميگيري و درنهايت يك راه را برميگزيني. اگر زمان صحت انتخابات را نشان داد كه هيچ، وگرنه ممكن است اسير خودخوري شوي و به آن انتخابات تف و لعنت بفرستي بيآنكه حاصلي داشته باشد.
چندي پيش مانده بودم بين رفتاري مدرن از جنس "تو كار مردم فضولي نكن، به تو چه؟" و رفتاري سنتي كه " همه چي به من مربوطه". در نهايت مدرن رفتار كردم. البته نه اينكه انتخاب خودم رفتار مدرن باشه، بلكه به خرد جمعي جمعي بيخرد عمل كردم. خلاصه جمع دو عمل مدرن يعني فضولي نكردن و خرد جمعي را وقع نهادن، نتيجهاش برايم شده عذاب وجدان و خودخوري ،در حاليكه با كمي رفتار سنتي شايد حالا دنيا حداقل براي خودم اينقدر زشت نميشد. گاهي لازم است آدم بر برخي قواعد استثنا بزند. گاهي لازم است كمي با اجتهاد خود و خلاف تصميم جمعي عمل كرد. گاهي لازم است محكم تو گوش كسي زد و گوش كس ديگري را به نرمي گرفت و كشيد. گاهي بايد سنتي رفتار كرد.
جشنوارهی IQها که در دولت نهم یک سال و نیم است هنرنمایی میکنند، در آخرین چشمهی خود فوتبال کشور را به ورطهی تحریم کشاندند. نمیدانم این دفعه چه دارند که بگویند. احتمالن توهم برشان داشته که فیفا هم از تاریخ 3تیر 84 مایملکاشان شده و میتوانند معاملهای که با کشور کردهاند را آنجا هم پیش برند یا آنکه بلاتر و بنهمام هم در حال احمدی نژاد شدناند یا تحت تاثیر هالهی نور آقا هستند.
بهتر است دولتی ها این یکی را به شوخی نگذرانند و به خاطر همان محرومینی که سنگ آنها را به سینه میزنند گندی که زدهاند را جمع کنند. دلخوشی خیلیها همین فوتبالی است که افتاده دست جماعت احمدی نژاد تا با آن چنان کنند که در بقیهی حوزهها صورت دادند.
اما نکته: پیشنهاد میکنم این ماجرا را تا آخر با دقت بیشتری دنبال کنید. من فکر میکنم این ماجرای فوتبالی درسهای سیاسی زیادی خواهد داشت.
سپس نوشت: یخ مثل میم مثل مادر
پنجشنبه بالاخره قسمت شد "میم مثل مادر" را ببینم. اینقدر تعریف این فیلم را شنیده بودم که حسابی توقعم از آن بالا رفته بود، اما جز آشفتهگی در این فیلم چیزی ندیدم. فیلمی که ظاهری ضدجنگ داشت اما به مرور به برجسته کردن مشکلات یک زن و پسر معلولاش پرداخت تا گمان شود فیلمی خانوادهگی با محوریت مسایل زنان و رگههای فمینیستی است. در این اوضاع و احوال مردی ارمنی (جمشید آریا) حال و هوایی پلورالیستی را تداعی میکرد، اما آخر فیلم فهمیدم تقبیح سقط جنین و عمل کورتاژ مد نظر کارگردان بوده.
البته در این بین انواع و اقسام سکانسهای سوپر درام به مدد اسلوموشن و بازی نسبتن خوب گلشیفته فراهانی و پسر خردسال فیلم و یا سکانس فینال که اجرای سرود معلولان بود تا حدی تماشاچی را با فیلم همراه میکرد اما واقعن فیلم به جز این حرفی برای گفتن نداشت. شخصیت مصنوعی و نپرداختهی شوهر گلشیفته که خیلی تصنعی و باورناپذیر شکل گرفته بود و نقش پرت و نچسب جمشید آریا و کلی گزافهگویی در فیلم مرا حیرتزده کرده بود که چه چیز این فیلم تعریف کردنی است. البته من هم جاهایی از فیلم بغض کردم اما پای روضه هم من بغض و حتا گریه میکنم. این که نشد دلیل برای خوب بودن فیلم.
