يك لحظه عبور توپ از خطي به امتداد 32/7 متر و ساعتي جشن و پايكوبي. فريادي از شادي و كلي هيجان. چهقدر اين حس را فراموش كرده بودم. لااقل چند سالي بود كه از اين تجربه محروم بودم تا ديروز. هرچند در همان زمان شادي هم ناخودآگاه از خودم ميپرسيدم كه چي و اين سوآل عيشام را منقص ميكرد.
شب اما همه چيز سرجاي اولاش قرار مي گيرد. تماشاي يك پايان. پايان يك آدم، يك نابغه، كسي كه با مطالعات فراواناش خيلي ميداند و همين مشكل اوست. پيرزني تنها با يك دنيا خاطره و تلاش كه جزو اولين زنان مهندسي خواندهي ايران است. هرچند معتقد است كه به پايان رسيده اما هنوز گاهي دچار سرخوشي ميشود و شايد دل ما را خوش ميكند. ميگويد برويم دربند. ناگهان يادش مي اندازند كه من صبح زود بايد بروم اداره و كم كم بايد بخوابم. به كافي شاپ سر كوچه دعوتامان ميكند. دو دوي بي تفاوتي و پايان در چشماناش آزارم ميدهد. به همين جهت سعي ميكنم تنها به فك و لبهايش نگاه كنم كه هنگام بيان خاطرات زيبايي از گذشتهي پر فراز و نشيباش باز مي شوند و جمع مي شوند. آخر تحمل دندان مصنوعي ندارد. لبهايش موقع پكهاي نه چندان عميقاش به سيگار تا نزديكي حلقاش فرو می روند. مي پرسم كافه گلاسه همزمان با سيگار چه لطفي دارد؟
- برو بابا
مي خواهد با خود را به حالت رواني زدن در بيمارستان رواني بستري اش کنند. ميگويد با ديوانه ها راحت تر است تا با بقيه.
به شدت احساس تنهايي مي كند و هفتهيي يكي دو ساعت سر زدن ما حالاش را خيلي بهتر نمي كند. او فرزندش را مي خواهد كه آن سر دنيا حتا ميلي به شنيدن صداي مادر ندارد.
از مهندس بازرگان بدگويي ميكند مثل بقيهي تودهيي هايي كه ديدم. با او بحث نميكنم و تنها لبخندي ميزنم. ميداند كه با او مخالفم ولي هنوز همان سماجت چپ ها را دارد. آرام آوازي غمگين ميخواند و من فكر ميكنم كاش لااقل اهل فوتبال و پرسپوليسي بود.
متن زیر گزیده یی از سخنان وزیر ارشاد دولت احمدی نژاد است که در جمع دانش جويان دانش گاه امام صادق(ع) در برنامهیي با عنوان «عملكرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» مطرح کرده و با توجه به اهمیت و شفافیت مطرح در این سخنان به نقل از رجانیوز آمده است:
... مردم ما متنبه شدند؛ به طوري كه حتي اگر كساني فكر ميكردند دوره، دورهي ليبرال دموكراسي است متوجه شدند كه چهقدر آمريكا آسيبپذير است و چهقدر دموكراسي و حقوق بشر و اينها چرت بوده است.
صفارهرندي با بيان اين كه استدلال ما اين است كه در دورههايي اصلا دغدغهاي وجود نداشته است، معتقد است: همان كساني كه در جايگاه بنده نشسته بودند نه تنها دغدغه نداشتند بلكه معكوس عمل ميكردند و كسي كه لباس وزارت را بر تن داشت در آن دوره اصرار ميكرد كه بگويد من وزير فرهنگ هستم بدون ارشاد.
صفارهرندي با طرح اين سوال كه آن سينمايي كه به ما تحويل داده شد چه بود؟ در پاسخ به اين سوال گفت: من خودم گهگاهي ديده بودم و مطالعه كرده بودم و چارچوب كلي حاكم بر سينما را درك ميكردم، اما بدون اينكه بخواهم اهالي هنر و مديران آن دوره را محكوم كنم بايد بگويم مسيري طي ميشد كه سينماي ما سينمايي براي قشر متدين و اخلاقگراي جامعه نبود.
وي افزود: خيليها براي مشاهدهي فيلم وقتي به سينما رفتند ديدند كه مناسب خانواده نيست و بيرون آمدند! و موج فيلمهاي دختر و پسري ايجاد شده بود.
وي به جشنواره فيلم فجر نيز اشاره كرد و گفت: اين جشنواره فيلم را مقايسه كنيد با جشنوارهي قبلي. مديريتي كه صورت گرفت و نوع فيلمهايي كه راه يافتند. فضاي حاكم طوري بود كه همان هيات داوران چهار سال پيش جلوي خيلي از فيلمها را گرفتند و نگذاشتند بيايند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با بيان اينكه يك بخشي از كار ما سلبي بود كه به اجبار وارد عمل شويم، گفت: برخي فيلمها كه مجوز اكران گرفته بودند و در نوبت بودند در زمان ما نمايش داده شدند كه خود من منتقد اصلي اين فيلمها بودم، اما ما وارث جرياني بوديم كه تاثيري در آن نداشتيم و نميتوانستيم آن سينما را تعطيل كنيم. دستور هم اين نبود؛ از اين رو دوستان ما فيلم را ميديدند و ميگفتند چند جا را برداريد تا آن زهر ماريهايش كم بشود.
صفارهرندي يادآور شد: تا اينكه ما خودمان در ساخت و اكران تاثير گذاشتيم و با نظارتمان جلوي برخي فيلمها را گرفتيم و ديديد فيلمي كه با حمايت موسسهي فارابي ساخته و اكران شده بود را ما جمع كرديم تا حداقل به خانهها نرود.
صفارهرندي افزود: امروز كار به جايي رسيده كه اگر يك كتاب از زير دست بررسي در رفته است، سريع توي بازار ميرويم و هرچه از آن كتاب باشد جمع ميكنيم.
صفارهرندي با بيان اين كه در رابطه با مطبوعات نيز كاري كه هماكنون داريم ميكنيم بسيار با دورهي قبل متفاوت است، ابراز عقيده كرد: در آن دوره كارنامهي بلند بالايي تهيه شده بود از كفرگوييهايي كه در نشريات آن زمان صورت گرفته بود. اما در اين دوره به طور قطع سر سوزني نسبت به اين مسايل مماشات نميشود. در آخر سال گذشته 8 نشريه را هيات نظارت كه ما هم عضوش هستيم لغو مجوز كرد كه اين قاطعترين نوع برخورد است كه قابل برگشت هم نيست؛ چرا كه در طول دو سال گذشته 20 بار تذكر داده شده بود كه استفاده از عكس زنان روي جلد و در صفحه ممنوع است.
بعضي هم دست به جمع كردن امضا زدند و همهي جامعهي هنري را پاي اين كار آوردند و چه با تقاضا و چه عتاب گفتند كه چرا تعطيل كرديد و هيات نظارت هم پاسخش اين بود كه طبق قانون عمل كرده است.
صفارهرندي با اشاره به اينكه چرا آنها نميگويند كه چرا روان جوانان ما با اينجور وقاحتنگاريها آلوده ميشود، گفت: ما سهميهي كاغذ بيش از 70 نشريه را اوايل سال 86 قطع كرديم و از امكان خودمان در وزارتخانه استفاده كرديم.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در رابطه با نيروي كار اظهار كرد: برآوردها اين بود كه ما يك نيروي وسيع را در بدنهي اصولگرايان و بسيجيها داريم، اما بعد از مدتي وقتي اين مرزبنديها بين خود نيروهاي اصولگرا شكل گرفت ما شاهد تجزيهي همين بدنه بوديم.
"شفافيت" در كنار عناصري چون هوش و درايت و روزآمدي و زمان شناسي و شجاعت و ... از عواملي هستند كه مي توانند به ماندگاري و اثربخشي يك نيروي سياسي كمك كنند.
در كنار اين مساله شفاف كردن حوزه سياست (polity) یکی از ملزومات روند دموکراتیزاسیون در هر جامعه یی است. این کار هم نیازمند کسانی است که شفافیت را از خودشان شروع می کنند.
در این باره موضع گیری های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران همواره برایم ستودنی بوده است. اگرچه در پاره یی موارد احساس اختلاف نظر و سلیقه با این جریان اصیل دارم اما هرگز نمی توانم از نقش این جریان و به خصوص ارگان مطبوعاتی سابق آن ـ عصر ما ـ در شکل گیری افکار سیاسی خود و بسیاری از دوستان سیاسی که می شناسم اشان به راحتی عبور کنم. یکی از مهم ترین ویژه گی های اثربخشی آن نشریه هم به همین اصل شفافیت برمی گشت.
امروز هم این روند در مواضع سازمان مشهود است. در دوره یی که فتنه می بارد و بسیاری را به عقب نشینی و گاه عدول از مواضع خود سوق داده است سازمان چه در موضع گیری های سخن گوی با شهامت خود محسن آرمین و چه در بیانیه های رسمی خود مثل این شفاف سخن گفته و اصول خود را فدای مصلحت های کاذب نکرده است. با این که این جریان ایدئولوژیک و تئوریک دارای تفکری چند لایه و تو در تو است اما آن چه در نهایت به عنوان مواضع آن منتشر می شود دارای ساده ترین مفاهیم و شفاف ترین معانی است تا مخاطبان آن دچار گیجی یا خطای در تحلیل نشوند و اگر هم سوآلی دارند ناشی از بدفهمی مواضع سازمان نباشد. در این باره به اعضای مجاهدین انقلاب تبریک می گویم.
حالا كه دور دوم انتخابات مجلس هشتم برگزار شد و مصلحتي در ميان نيست، مي توان هم از اين انتخابات و هم آيندهي اصلاحات پس از اين نقطهي عطف- يعني انتخابات مجلس هشتم- به تفصيل حرف زد.
براي مقدمهي اين بحث چند فرض را بايد بررسي كنيم و اگر بر سر آنها به توافق رسيديم در روزهاي آينده به ادامهي بحث خواهيم پرداخت. از دوستان و سروران عزيزم درخواست دارم در اين بحث كمك كنند و نظرشان را به هر ترتيبي كه صلاح مي دانند منتقل كنند.
1- انتخابات مجلس هشتم يك نقطهي عطف بود. منظور از نقطهي عطف اين است كه "اتفاق بزرگي در يك مسيري حادث شده كه مي تواند موجب بازبيني كلي حركت و اتخاذ مجدد تصميم براي راهبردهاي آينده شود." با توجه به اين تعريف و مسالهي رد صلاحيتها و شبهه هايي كه در مورد سلامت انتخابات به وجود آمده كه نشان از تصميم كانون اصلي قدرت براي حذف همهجانبهي اصلاح طلبان و جناح چپ از حاكميت دارد، آيا قرار گرفتن در نقطهي عطف را قبول داريم؟
2- اصلاحات پارلمانتاريستي مبتني بر آرامش در پايين و چانه زني در بالا (البته اگر راهي براي دسترسي به بالايي مانده باشد) و شركت بي چون و چرا و البته با كمي غر_ بدون هزينه، شكست خورد. همان طور كه تجربه نشان داد كه حرف مدافعان حضور در انتخابات هايي كه حداقلي از شرايط رقابتي را داشت مثل انتخابات دوره نهم رياست جمهوري از منطق قويتري نسبت به تحريمي ها برخوردار بود، حالا هم بايد بپذيريم كه اصلاحات پارلمانتاريستي بدون توجه به مهندسي افكار عمومي و تبديل آن به يك نيروي موثر سياسي اجتماعي از آن طرف بام افتاده و با شكست مواجه شده است. نوعي از مديريت سياسي اصلاحات كه گمان مي كرد از هفت دريا مي توان گذشت بي آنكه تار مويي تر شود ناچار به این وضعیت است که شکست را به انواع و اقسام توجیهات به عنوان پیروزی و یا عدم شکست معرفی کند. بدون تعارف بايد پذيرفت معنايي از سياست ورزي اصلاح طلبانه كه محدود شود به روزشماري براي انتخابات، سپس خط و نشان كشيدن براي جريان حاكم كه فقط در انتخابات چنين و چنان شركت مي كنيم، بعد رد صلاحيت شود، بعد خط و نشان بکشد كه اگر انتخابات سالم نباشد چنين و چنان مي كنيم و باز ادعاي شبهه در نتايج بدون هيچ حركت اعتراضي و آخر سر هم هيچ اندر هيچ گذشته است.
3- قرار بود بازي اقتدارگرايان را به هم بزنيم ولي در چارچوب بازي تعريف شدهي رقيب حركت كرديم. مشروعيت بخشي سياسي به انتخابات مخدوش و حضور چند نفر نيروي رده چندم و نه چندان پي گير در مجلس براي بزك وجود چندصدايي در اين مجلس بهترين حالتي است كه براي مهندسان اين انتخابات حاصل شد. وقتي جريان حاكم چنين راحت هر آن چه را مي خواست به دست آورد و هزينهي چنداني هم براي آن نپرداخت ديگر سخن از به هم زدن بازي رقيب محلي از اعراب ندارد. مگر اين كه مدعي شويم كه در بين راهيافتهگان اصلاح طلب كسي يا كساني را داريم كه داخل مجلس بازي آنها را به هم خواهند زد و ديگر تجربهي اقليت ساكت مجلس هفتم يا شوراي سوم (شوراي فعلي تهران) را نخواهيم داشت. اتفاقن اگر اين چند نفر هم نبودند چه بسا كه رقابت داخلي در ميان اصولگرايان شديدتر ميشد. حضور اصلاح طلبان در انتخابات به نزديكي برخي از اقتدارگرایان به هم انجاميد.
4- حضور در اين انتخابات و نتايج حاصل از آن كمكي به افزایش وزن سياسي اصلاح طلبان در قدرت نكرد كه هيچ، بلكه اقتدارگرايان را يك گام ديگر به سمت رسميت بخشي و عادي كردن حذف و رد صلاحيت رده هاي يك تا چهار و پنج اصلاح طلبان ياري كرد.
5- تقليل عامل شكست هاي اخير اصلاح طلبان به ائتلاف نكردنهاي پيشين خطاست و ائتلاف اصلاح طلبان چندان هم تخم دو زردهيي نخواهد كرد. البته حفظ اين ائتلاف تا پايان انتخابات مسالهي مهمي بود كه حاصل شد و اين شايد تنها دستآورد اصلاح طلبان از اين انتخابات بود ولي تركيب اين ائتلاف و كارنامهي آن در اين انتخابات نشان داد كه انتظارات ما از اين جمع بايد خيلي كمتر از آني بشود كه داشتيم يا خودشان ادعا ميكنند. اين ائتلاف نه تنها در برابر عدم وجود آزادي و عدالت در انتخابات حاضر به كناره گيري نشد و نه تنها حاضر نشد كه حداقل در تهران از ارايه ليست خودداري كند، بلكه حتا حاضر نشد روي حرف رسمن اعلام شدهي خود مبني بر ارايه ليست اعتراضي و زير 20 نفرهاش بايستد و در دور دوم هم حضوري داشت كه بي برنامهگي و رفع تكليف از سر و روي آن مي باريد. در واقع اين ائتلاف به هيچ ضربهيي نه نگفت و تا توانست گل خورد.
6- اصلاح طلبان در چارچوب مشي فعلي خود قادر نيستند از راي حاميان خود صيانت كنند. اين ادعا بر اساس ادعاي خود دوستان اصلاح طلب است كه به كرات نتايج انتخابات را زير سوآل برده اند. اگر نتايج درست است پس اين ادعاها بي اخلاقي است و اگر تقلب شده، دعوت از مردم به حضور در چنين انتخاباتي باز بي اخلاقي است. اگر اصلاح طلبان واقعن به نتايج دور اول ايراد داشتند نبايد در دوم شركت مي كردند.
7- مخاطب پيام اكثريت خاموش در اين انتخابات اصلاحطلبان بودند. اين روزها اصلاح طلبان تلاش مي كنند اين پيام را براي اقتدارگرايان ترجمه كنند و آن ها را مخاطب اين پيام نشان دهند در حالي كه مخاطب اصلي اين پيام خود اصلاح طلبان هستند. عمدتن كساني با شركت نكردن خود به ساخت اين پيام كمك كردند كه پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان در گذشته محسوب مي شدند و پيام هم پيامي درون گفتماني بود از بدنهي اجتماعي اصلاحطلبان به راس سياسي اين جريان. پيام دوم خرداد 76 كه نه به اقتدارگرايي و تماميت خواهي بود هنوز پابرجاست و از 11 سال پيش تاكنون هيچ پيام نقضي از سوي جامعه ارايه نشده است. پس مخاطب اين پيام اقتدارگرايان نيستند بلكه اصلاح طلبي پارلمانتاريستي است كه بايد به اين پيام گوش فرا دهد. مردم با صداي بلند به اصلاحات پارلمانتاريستي نه گفتند و نشان دادند كه محذوريت هاي خاص اين تيپ اصلاح طلبان كه باعث شركت آنها در هر نمايشي از انتخابات مي شود و در تمام سال خود به موضوع انتخابات آن سال فكر مي كنند در واقع مربوط به خودشان است و مردم چنين محذوريت هايي را نمي پذيرند. حال اصلاح طلبان پارلمانتاريست و سوپر عملگرا خود دانند اگر نظر مردم را واجد اهميت چنداني نمي دانند.
ديگه كلافه ام كرده. نميدونم چرا نميتونم درستش كنم. اخلاقا و عادتاي زيادي داشتم كه اگه به اين نتيجه رسيدم بايد تركش كنم يا تغييرش بدم به راحتي اين كارو كردم اما اين مشكل اساسي ام حل شدني نيست كه نيست. بي نظمي و شلختهگي در كنار فراموشي مفرط. زماني به خصوص از بي نظمي ام خوشمم ميومد ولي حالا برام شده معضل. چقد فاكتور گم كنم و از جيبم بذارم؟
روزهاي گذشته سه ماجرا به معركهيي براي اقتدارگرايان در حمله به اصلاح طلبان و تا حدودي خودزني برخي از اصلاح طلبان تبديل شد. اولي مصاحبهي نورالدين پيرموذن نمايندهي اردبيل با VOA بود، دومي انتشار مخدوش سخنان دكتر ابراهيم يزدي در امريكا و سومي يادداشت آواز دلفين ها از سوي مسيح علي نژاد. بررسي هريك از اين سه موضوع با توجه به مسايل پيراموني آنها فرصتي جداگانه ميطلبد، اما نگاهي به واكنش اصلاح طلبان در اين سه موضوع، واجد نكات مهمي براي بررسي است.
شكي نيست كه درون يك جريان و جبهه اختلاف نظر پيش بيايد. اين مساله در يك جريان داراي تشكيلات منظم و داراي بوروكراسي و وحدت فرماندهي نيز غير قابل اجتناب است چه برسد به يك جريان فكري كه درون آن زير شاخه هاي متعددي وجود دارد و فاقد كمترين تشكيلات و برنامهي هماهنگ ساز است. از سويي خلاف اخلاق و حتا به لحاظ عملگرايي خلاف مصلحت است كه نسبت به مسايلي كه به گمان ما خطاست و درون مجموعهي منسوب به ما اتفاق ميافتد سكوت كنيم و از سويي نقد هم داراي آداب خاصي است كه يكي از آنها وافي به مقصود بودن و پرهيز از افتادن به دامي است كه مخالفان مبنايي يك مجموعه پيش پا ميگذارند.
مسايلي كه در شوراي اول شهر تهران گذشت و برخي آن را پايهي شكست در انتخابات شوراي دوم و چند انتخابات بعدي ميدانند هنوز از حافظهها پاك نشده است. عدم مديريت اختلافات و با انگيزههاي مختلف به دام تبليغاتي اقتدارگرايان افتادن يكي از مهم ترين خطاهاي برخي از اصلاحطلبان بود. اصلاحطلباني كه خود كمابيش از جايگاه و اندازهي خود در بين مجموعهي اصلاحطلبان مطلع بودند اما به عنوان مثال هيچگاه به اين سوآل فكر نكردند يا پاسخ ندادند كه علت اينكه صداوسيما به كمك ابزار خبرياش چون باشگاه خبرنگاران جوان و واحد مركزي خبر تلاش ميكند تا آنها را سخنگوي اصلاحطلبان معرفي كند چيست؟ علت انتخاب گزينشي اختلافات و رفتن پياپي به سراغ عدهيي خاص براي مصاحبه و گزارش از سوي رسانههاي جناح راست وجود چه جاذبههايي در آنهاست؟
شايد اين سوآل پيش بيايد كه همين گزاره براي رسانههاي بيگانه و مصاحبه شوندههاي دايمي اين رسانهها هم صادق باشد. البته همين طور است و به خصوص نسبت به اصلاحطلبان يا تحولخواهاني كه از مشي تحول از درون و دموكراسي و حقوق بشر دفاع ميكنند و فراتر از نياز، پاي ثابت رسانههايي
چون VOA شده اند كه مشي براندازي دارند و اصول بيطرفي رسانهيي را هم رعايت نميكنند، اين انتقاد وجود دارد. اما آن هم تابع شرايطي است چون وجود رسانهيي براي انعكاس نظرات آنها. نميشود سر يكي را زير آب نگه داشت و اگر او با ني و لولهيي در زير آب نفس كشيد بر او خرده گرفت كه چرا با ني نفس ميكشي. بگذاريد سرش را بيرون بياورد و در هواي آزاد نفس بكشد مگر ديوانه است كه باز از ابزار ني و لوله استفاده كند؟ براي بسياري كه دغدغههاي فراتر از خود دارند، گفتن از آزادي و عدالت حكم نفس كشيدن دارد. بگذارند در هواي آزاد نفس بكشند، دردسر همه كمتر ميشود.
براي آنكه از اصل بحث دور نشوم به سه ماجراي اخير كه نام بردم ميپردازم. متاسفانه در اين سه ماجرا
برخي از اصلاحطلبان در مجموع در مقابل حركت هاي تبليغاتي اقتدارگرايان بازي خوردند. انتقادهاي غيرمنصفانه و ناآگاهانهيي كه برخي از دوستان اصلاحطلب نسبت به دكتر يزدي و سخنان تحريف شدهي وي در رسانههاي جناح راست مطرح كردند علاوه بر آنكه نوعي بازي خوردن بود، شائبهي پالسهاي خاص به جريان حاكم فرستادن هم داشت. پالسهايي كه ديگراني هم پيشتر و بيشتر فرستادند تا بلكه مقرب درگاهي شوند و نشدند. آنها هم چوب را خوردند و هم پياز را و آبرويي را كه ذره ذره جمع كرده بودند به بهايي اندك فروختند و شايد به هيچ. حال آنها ميتوانست و ميتواند عبرتي باشد براي ديگران كه اصول و دوستان خود را بيشتر بپايند.
مسالهي پيرموذن و صداي امريكا هم كه در بالا اشارهيي به آن شد. در اين ماجرا ميشد كه دست پيش را داشت و اجازهي آن همه حمله پيرموذن را نداد. مگر عنوان خيانت به همين سادهگي است كه وزير اطلاعات به اين عضو قديمي و موجه اصلاحطلبان بزند و صداي اعتراضي هم از سوي ياراناش شنيده نشود. اگر گلهيي هم باشد به كساني برميگردد كه در حق او و امثال او در جريان ردصلاحيتها انجام دادند و جايي هم براي اعتراض جدي آنها نگذاشتند. رسانهي منتشركنندهي اين نظرات فرع بر اصل است و جا داشت كه آقاي محسني اژهيي در ابتدا پاسخ اصل حرفهاي پيرموذن را ميداد. آيا آنها كه فوج فوج فرزندان انقلاب را با برچسبهاي ناچسب رد صلاحيت ميكنند و به سمت بيگانه هل ميدهند بيشتر سزاوار عنوان خائن نيستند؟ پس دليل سكوت اصلاحطلبان در حمايت از پيرموذن چه بود؟
و بالاخره ماجرايي كه بر مسيح علينژاد رفت. او را هم تنها گذاشتيم. شايد روزنامهنگار مجرب و پختهيي
چون مسيح عزيز، فحواي تا حدي صحيح و البته نسبي مدعاي خود را (چنان چه در یادداشت خود او هم نسبی بودن حرفش را اذعان داشت)در آواز دلفينها به اندازهي كافي نپخت، اما آيا او شايستهي اين همه هجمههاي ناروا بود؟ همهي كساني كه او را ميشناسند، چه از نزديك و چه از دور از نوشتههايش به صداقت و شجاعت و مردم دوستي او اذعان دارند. چه كسي تصور ميكند كه اين روزنامه نگار برجسته به مردم كشورش كه براي صيانت و حمايت از حقوق آنها تاكنون با سختيها و تهمتهاي فراواني مواجه شده، نگاهي كه در اين مدت سعي شد به او نسبت داده شود را دارد. آيا كسي در سياستهايي كه ميتواند به سفلهپروري از سوي دولت بيانجامد ترديدي دارد؟ علي نژاد نه از سر تحقير مردماش كه از سر عشق به آنها و غيرتي كه در او سراغ است، به بيان احساساش پرداخت و در واقع به قصد دفاع از حيثيت و شان مردماش برخاست ولي چنان هجمهي عجیبي به او صورت گرفت كه اگر من و هركس ديگري جاي او بود انتظار حداقل حمايتي را از دوستاناش داشت و البته چنان تنها ماند كه حتا توضيحاتاش هم كه در بخشهايي از آن اوج فشارهايي كه به او وارد شده را ميشد ديد، مقبول نيفتاد تا اين بار بگويد: " هيچ اصلاح طلب و روزنامه نگاري هم كنارم نمانده است و سطري و سخني يافت نمي كنيد كه در آن ياري يا دوستي در روزنامهاي به يك دلجويي ساده بسنده كند و بگويد حتي اگر خطا هم هست رسماش خطابه و خار درچشم فرو كردن نيست."
آري دوستان اصلاحطلب! مسيري كه ميرويم راه طولاني و سختي است كه تنها دست در دست هم ميتوانيم آن را طي كنيم و گرنه هر آن به درهيي عميق پرتابامان خواهند كرد. يك لحظه غفلت از هم و حمايت نكردن از يكديگر كافي است تا يار و همراهي عزيز را در بين راه از دست دهيم. در اين مسير بيش از اينها بايد هواي هم را داشته باشيم و فريب تبليغات اقتدارگرايان را نخوريم. براي آنها همهي ما محكوم به حذفيم و فقط نوبتامان متفاوت است. يك بار ديگر آن چه در انتخابات مجلس هشتم به سر همهي اصلاح طلبان آمد را مرور كنيد با من هم نظر ميشويد.
از سال 1378 به صورت كامل و جدي وارد بازار كار شده ام. جايي كه در حال حاضر در آن مشغول به كارم دهمين جايي است كه در اين 8 سال تجربه مي كنم! اين يعني ناامني مطلق شغلي. جالب آن است كه در اين 10 تجربه فقط يك جا بوده كه تا حدي با مسوول مستقيم و سيستمي كه كار مي كردم ناسازگار بودم، آن هم جايي كه رفاقت قبلي با مسوول مستقيمام داشتم كه به هرحال با هم نساختيم و در نهايت استعفا دادم. در باقي موارد هم در كوتاه مدت رشد كردم و هم سيستم مربوطه ازم اظهار رضايت كامل داشت و دليل جداييام مسايلي چون اعزام به خدمت سربازي، اخراج سياسي، كم بودن حقوق و مزايا يا بسته شدن و تغيير رسانه در دوران خبرنگاري ام بوده.
اين سابقه در بخش هاي دولتي، عمومي و خصوصي بوده و هر كدام برايم تجربهيي. اما واقعيت اين است كه ديگر از جا به جايي خسته شدم. يك بار ديگر در آستانهي مواجهه با تغيير و تحولات در مجموعهيي هستم كه نمي دانم از تركشهاي تغييرات آن در امان خواهم بود يا نه. اين بار جايي را انتخاب كردم كه از پيش نه من كسي را در آن جا ميشناختم و نه كسي مرا. این طور فکر می کنم که ناشناسیم برای هم هرچند همه ی سابقه های مشعشع اجتماعی سیاسی خود را هم در فرم های استخدامی ام صادقانه و شاید هم ابلهانه آورده ام. بدم می آید که کاری را که فکر می کنم درست بوده پنهان کنم هرچند ممکن است دیگرانی خوششان نیاید. به هرحال منتظرم ببينم چه ميشود. انتظاري كه پيش تر هم تجربه كرده بودم اما دوران تجرد بود و مسووليت كم تر. اين بار حسي متفاوت دارم.
يادم هست چهارشنبه روزي در ماه مبارک رمضان از دفتر آقاي خاتمي تماس گرفتند كه فرداي آن روز که مصادف می شد با زادروز امام حسن (ع) بايد به دفتر ايشان مي رفتيم براي ايراد خطبهي عقد و تنها يك روز فرصت داشتم كه در محضر ثبت قانوني كنم و بسياري مقدمات ديگر را فراهم كنم. دم در محل كارم بودم كه اين تماس گرفته شد. ناگزير با مسوول مستقيمام تماس گرفتم و تقاضاي مرخصي يك روزه كردم. جريان را هم گفتم. از آن جا كه از ابتداي سال تا آن موقع كه بيش از 6 ماه مي گذشت فقط يك روز مرخصي رفته بودم اصلن تصور نمي كردم كه با مخالفت رو به رو شوم. حتا اگر مرخصي زيادي هم رفته بودم باز شرايط ايجاب مي كرد كه با من همراهي شود. اما تماس من با مسوول مستقيمام همان و شنيدن حرف هاي غير منصفانهي تند همان. (البته آن فرد كماكان دوست عزيز من است و فقط فهميديم كه نمي توانيم با هم كار كنيم). همان جا گفتم كه ديگر به آن جا نمي روم و نرفتم. هرچند پس از چند روز بنا بر تماس هايي از سوي افراد ديگري در سيستم آن جا مدتي بازگشتم و ... . القصه اين را مي خواستم بگويم كه آن روزي كه به ظاهر روز عقد و بايد روز شادي من مي شد به چنان روز اعصاب خورد كني تبديل شد كه هم آن روز شيرين را براي خودم تلخ كرد و هم آن انرژي منفي را ناخودآگاه به اطرافيانام منتقل كردم. يادم هست موقع خواندن خطبهي عقد به يكي از چيزهايي كه فكر مي كردم اين بود كه بايد كاري مستقل براي خودم دست و پا كنم. متاسفانه اوضاع بيكاري وضعيتي ايجاد كرده كه به كارفرما اجازهي تخطي از حدود و تا حدي زورگويي به نيروي كار را فراهم كرده. مسالهي گراني و تورم هم كه در اين بين قوز بالا قوز است. به همين دليل جربزهي كار مستقل و خصوصي راه انداختن قدرتي است كه اين روزها خيلي به كار مي آيد. به اين موضوع فكر مي كنم و دربارهي آن پرس و جو خواهم كرد تا ببينم خدا چه مي خواهد.

شركت گوگل در برخي از محصولات و سايتهاي وابسته به خود از جمله نرمافزار عمومي گوگل ارث نام خليج فارس را تغيير داده است. بي توجهي سوآلبرانگيز يكي از بزرگترين سرويس دهندهگان خدمات اينترنتي جهان به اسناد تاريخي، سياسي و بينالمللي و تصريحات حقوقي مجامع بينالمللي از جمله سازمان ملل متحد در زمينه نامگذاري خليج فارس ناشي از هر چه كه باشد نه فقط اهانت به شعور جامعه بين الملل است بلكه ميتواند شائبهي همراهي آگاهانه يا ناآگاهانهي مديران و كارشناسان اين مجموعهي بزرگ با جريان ايجاد تنش بينالمللي و اختلافانگيزي در منطقهي خليج فارس باشد.
شگفتانگيزتر اين كه اين مجموعهي بزرگ و مدعي اتفاق مشابهي را كه دو سال پيش توسط سايت و نشريه نشنال جئوگرافي رخداد و واكنش ميليونها ايراني را در داخل و خارج ايران برانگيخت و منجر به عذرخواهي و جبران اشتباه توسط اين نشريه شد، ناديده گرفته و به تكرار اين اشتباه دست زده است.
جبهه مشاركت ايران اسلامي همراه با همهي هموطناني كه نسبت به تماميت ارضي، هويت تاريخي و حقوق، امنيت و منافع بينالمللي ايران دغدغه دارند و از اين ماجرا مطلع شدهاند، اعتراض خود را اعلام ميكند و از همهي ايرانيان در سراسر دنيا ميخواهد كه شركت گوگل را مورد اعتراض قرار داده و آن را نسبت به عواقب اشتباه بزرگ خود آگاه نمايند.
اميدواريم كه اين مجموعهي بزرگ خدمات اينترنتي در جهان هر چه سريعتر به جبران اشتباه خود اقدام نمايد.
ديروز سرانجام با كش و قوسهايي كه در جريان پرونده و صدور و اجراي حكم هادي قابل پيش آمده بود، ايشان را پس از آن كه براي گفت و گويي فرا ميخوانند، به زندان ميفرستند. آقاي قابل چند ماه پيش كه زماني براي اجراي حكماشان تعيين شده بود با وجود تماس تلفني با ايشان مبني بر اين كه اجراي حكم فعلن منتفي است و لازم نيست به صدور احكام مراجعه كند، شخصن تا دادگاه ويژه قم رفت كه برش گرداندند.عکس بالا هم مربوط به یکی دو روز پیش از موعد اجرای حکم ایشان است که پس از جلسه دفتر سیاسی دکتر شکوری راد گرفتند. (زنان حاضر در جلسه به جز خانم دکتر راکعی در این عکس حاضر نشدند چون امید داشتند که این حکم اجرا نشود که البته آن زمان امیدواری اشان تا دی روز محقق شده بود.) پس از اين ماجرا اميدواريها زياد شد كه اجراي حكم متوقف و حكم مورد بازنگري قرار گيرد اما ديروز يك بار ديگر معلوم شد كه به انصاف و عقلانيت آقايان اميد بستن خطاست.
آقاي قابل دبير و عضو شوراي مركزي و نايب رييس منطقه تهران جبهه مشاركت است كه در كار تشكيلاتي بسيار منظم و متعهد عمل ميكند و از اين جهت براي بسياري كه ايشان را ميشناسند يك الگو محسوب ميشوند. آزادهگي در عمل و گفتار، دين مداري در زندهگي فردي اجتماعي و سياسي، جديت در كار، وارستهگي از جاذبههاي دنيوي و شهامت در نوانديشي از ويژگيهايي است كه طي چند سال آشنايي با قابل در جبهه مشاركت در ايشان يافتهام. اميدوارم كه تلاشهاي موثري براي آزادي فوري ايشان انجام شود و به ثمر نشيند. با جريان حاكمي كه دست از اين گونه رفتارش بر نميدارد ديگر صحبت از حق و عدل و انصاف گفتن بي فايده است و بايد به جست و جوي مولفههاي قانوني قدرت رفت. قدرت تنها زبان قدرت ميفهمد و اميدوارم كه هادي قابل ها را به زودي با قدرت خودمان آزادشان كنيم.
قدرت رسانه آن هم رسانهيي در حد تلويزيون و در كنار آن بهره گيري از هنر لازم براي بهره بردن از اين ابزار را يك بار ديگر در شب هاي نوروز ديديم.
سريال مرد هزارچهره آنقدر خوب بود كه عامي و روشنفكر را كنار هم بنشاند تا هريك به فراخور حال خود با آن ارتباط بگيرند، آن را بفهمند و بر يكي از زواياي نهفته در اين سريال خوش ساخت و داراي حرف تكيه كنند. حرف من اينجا از اين سريال و تاييد و به به گفتن به آن نيست كه اين روزها به كفايت از آن در سايت ها و وبلاگ ها گفته اند مثل اينجا. من اين جا ميخواهم شگفتيام را در برابر قدرت رسانهيي به نام تلويزيون بيان كنم.
دو عنصر رسانهي فراگير و هنر كاري كردند كه از محالات ممكن براي خيلي ابزارها و مدعيان ارتباط با افكار عمومي است. آيا چند پديده يا شخصي را ميشناسيم كه چنين گسترده توانسته باشد حرفهايي چنين بنياني و روشنفكرانه را به زبان تصوير، طنز اما بدون لودهگي، مدرن و قابل فهم و جذاب براي همهي اقشار طرح كند و بگيرد. نويسندهگان و سازندهگان اين سريال اگر همين قدرت را در جايي مثل سينما با تمام جذابيتهايش بيان ميكردند محال بود كه چنين گسترهي تاثيري را پيدا ميكردند و از سوي ديگر تلويزيون خيلي به ندرت توانسته چنين اقبالي را پشت سر يكي از برنامههايش ببيند. البته من با تمام احترامي كه براي سازندهگان اين سريال قائلام و با همهي انتقادهايي كه به متوليان صدا و سيما دارم معتقدم كه اين سريال در عين حال يك بار ديگر مانور قدرتي براي رسانهي تلويزيون بود. اگرچه اين بار حرفهايي از سوي اين رسانه مطرح شد كه بسياري را با خود همراه كرد از جمله منتقدان حاكمان رسانهي انحصاري سيما را، اما ميتواند اين ابزار يك بار ديگر همچون زمان تحصن نمايندهگان كه قدرت رسانه در كنار قدرت پول توانست هنر همين هنرمندان را در اختيار خود بگيرد، چنان ضربهيي به جريانهاي اصيل بزند كه هيچ راه مقابلهي ديگري از جمله ابزار قلم و اينترنت را ياراي برابري با آن نباشد.

به باور من تلويزيون انحصاري به همراه پول نفتي كه برنامههاي باب ميل آنها را حمايت ميكند راز اصلي قدرت و چيرهگي جريان حاكم است. زماني ميرحسين موسوي در برابر اصرار اصلاحطلبان براي كانديداتورياش براي انتخابات رياست جمهوري به شرط در اختيار داشتن حداقل يك شبكهي تلويزيوني اشاره كرده بود. اشارهيي كه بسيار دقيق بود اما ساير اصلاحطلبان هرگز به آن شدت و دقت به آن پي نبردند وگرنه تاكنون به هر ترتيب ممكن شبكهيي براي حرفهاي اصلاحطلبانه بود تا با ديدن اين سريال اينقدر نديد بديد نشويم.
به باور من قدرتي كه تلويزيون و رسانه به جريان حاكم در داخل بخشيده با هيچ يك از اهرمهاي قدرت ديگرش حتا قدرت نظامي قابل مقايسه نيست. اين بار تلويزيون واقعن مثل يك دانشگاه عمل كرد و ما همه خرسند شديم اما اي كاش كه اين دانشگاه اتفاقي و چنين نادر نبود. تصور كنيد كه در همهي شبهاي سال اگر نگوييم حرفهاي مستقيمن سياسي دست كم حرفهايي حسابي در مسايل اجتماعي و فرهنگي به قدرت هنري سريال مرد هزارچهره پخش ميشد كه عامي و روشنفكر و كاسب و پزشك و ... را كنار هم بنشاند. از طرف ديگر هم اينقدر خرافه و پرت و پلا و آفتهاي فكري و عقيدتي و تبليغاتي در اين رسانه پخش نميشد. با همين تحول چهقدر سطح مطلوبيت ما از زندهگي بالا ميرفت؟
تعطيلات نوروزي فرصت خوبي است براي سفر. ما هم يك روز از تعطيلات نوروز را اختصاص داديم به گردش در كاشان كه سه نكتهي جالب در اين سفر يك روزه پيش آمد. اولي مربوط به بازديد از تپهي سيلك (sialk) در كاشان بود. فوقالعاده بود. 7800 سال سابقهي تمدني و زندهگي اجتماعي در آن جا شناخته شده بود كه احساسات ما را كاملن برانگيخت. اما دومي كه در ادامهي كشف اين سابقهي تمدني خيلي چسبيد مربوط به بازديد از خانه هاي تاريخي و زيبايي بود كه در مركز شهر قرار دارند. اين جا قصدم تعريف و تمجيد از اين مكان ها نيست اگرچه بسيار زيبا هستند. موضوع جالب توجه فضايي بود كه از سوي ميراث فرهنگي و گردشگري كاشان در اين خانه ها ايجاد شده بود. در فضاي شور و نشاط عيد كه قطعن همه براي شادي و لذت و برخي تحقيق به اين مكانها ميروند، اقدام به كار فرهنگي پخش روضه و نوحه با صداي بلند كرده بودند. حين گوش جان سپردن به نوحه، بر در و ديوار هم چشممامان روشن ميشد به حديثي كه از ميان تمام روايات معتبر و غير معتبر سليقه به خرج داده بودند و حديثي پر از خط و نشان براي زنان گناهكار انتخاب كرده بودند كه در آن دنيا گوشت خودشان را ميخورند و آويزاناشان ميكنند و ... . جالب آن بود كه با ما مردها كاري نداشتند و فقط بر در و ديوار خط و نشان براي زنان كشيده بودند. لمينتهايي هم البته طراحي و نصب شده بود كه حرف حساب را زده بودند. اين كه حجاب قانون كشور ماست و بايد به قانون عمل كرد. اين جا البته حرف حساب بود اما اين كه در بين اين همه قانون چرا اين قدر به اين يكي تاكيد ميشود و باز هم با گشت ارشاد بايد سراغاش بروند نكتهيي است.
آخر سر هم يكي از فروشگاههاي داخل اين مراكز فرهنگي، ضرب المثلهايي از كشورهاي مختلف را گردآوري كرده و به فروش ميرساند كه محتواي همهي آنها تحقير و توهين به زنان بود. من كه به عنوان يك مرد بريده بودم، تصور بفرماييد همسر فمينيست ما چه حالي داشت.
مرد هزارچهره این چند شب نوروز را دل چسب تر کرد. اگر اشاره ها و حرف های حسابی که در این سریال زده شد یکی دو تا بود می گفتیم اتفاقی است یا برداشت ما این گونه است ولی این سریال پر از حرف حساب بود. نمی دانم چرا نگران شدم که نکند یا از تماشای دیگر هنرمندی های مهران مدیری محروم شویم و یا از تماشای طنزهایی که نویسنده هایی چون قاسم خانی ها و ژوله داشته باشد.
سيزده بدر امسال از خودم شكوفايي و نوآوري در كردم و يك دروغ سيزدهي ساختم و اس ام اس كردم به دوستان. از اين قرار كه جنتي استعفا داده و پس از قبول آن دستور بازشماري آراي صندوق ها در شهر تهران صادر شده است. بازخورد جالبي داشت. واقعن اميد نزد برخي دوستان ما متاعي است گرانبها !
۲۵ اسفند و در آستانه ی سال نو خانواده های سه دانش جوی دربند دانش گاه امیرکبیر یک بار دیگر تظلم نامه یی خطاب به هاشمی شاهرودی نوشتند. اما
ای کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
در کار در کار در کار
... ای کاش داوری داوری ...
به نام خدا
ریاست محترم قوه قضائیه
با سلام و احترام اعلام میدارد؛
اكنون بالغ بر یك سال است كه فرزندانمان به جرمی كه دادستان مدعی آن بوده و دادگاه آن را نپذیرفته در زندان بسر میبرند. ما نمیدانیم این ظلم را به كه گوییم و داد از كه ستانیم.
در هنگام نوشتن هر نامه تمام فرهنگ و لغات در اختیار نویسنده است و ما نیز از این قاعده جدا نبودیم. با این تفاوت كه شاید ما توان نوشتن و قدرت گفتن نداریم. اما به راستی در آستانه نوروز كه قاعدتا همه مسوولین و كارگزاران در پی رضایت خالق و كارگشایی مخلوقند،نباید شما به عنوان سكاندار قوه قضائیه اندیشهای بر این كار روا دارید؟
این رنجنامه خانوادههایی است كه بهرغم قانونشكنیهای متعدد مهر سكوت بر لب داشتهاند و سخن خویش فرو خوردند به این امید كه شاید از رهگذار رعایت اصول و توجه به قانون اساسی و حق انسانی ایرانیانی كه انتظار و توقعشان آن است كه از حداقل حقوق شهروندی برخوردار شوند نسبت به آنان این چنین ظلم و بیداد روا نشود.
حضرت آیتاللـه، در شرایطی كه زندانیان مواد مخدر و خطرناك را با وثیقه آزاد میكنند چگونه میتوان پذیرفت كه با وجود اخذ وثیقه از این دانشجویان در حال تحصیل آنان را خلاص نمیدارند. حتما شما هم مثل ما معتقدید كه قانون باید بدون تبعیض اجرا شود. اما آیا تاكنون پرسوجو كردهاید كه چرا درخصوص این دانشجویان كه قرار وثیقه صادر شده و وثیقه تودیع گشته و كارشناس آن را مكفی دانسته باز هم از اجرای قانون سر باز زدهاند!
بیاییم به خاطر مسوولیت، به پاسخ وجدان، به احترام قانون، به نگرش انسانی، سوال كنیم كه چرا دادگاه تجدیدنظر پرونده را پس از اخذ آخرین دفاع و ختم جلسه همچنان بیتصمیم نگه داشته.
چرا مسوولین اجرایی زندان نسبت به اجرای تصمیم قضائی بیتفاوتند. ما امید كامل داریم اگر از سر عدالت و انصاف به این مواضع نگریسته شود و فارغ از هر نگرش غیرقضائی بر پرونده توجه نشود شما هم دستور آزادی این جوانان را در آستانه سال نو تایید خواهید داشت.
با تجدید احترام
خانوادههای مجید توكلی، احمد قصابان و احسان منصوری
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك
شاخههای شسته، باران خورده، پاك...
بهار مي آيد، بي آنكه منتظر تاييد صلاحيتي از زمستان بماند.
بهار را دوست دارم نوروز را، و هر آنچه اين روزها ميگذرد. شايد اين تنها آييني باشد كه بي هیچ حرف و دغدغهيي دلبستهي آنم. دعاي خالص و روان تحویل سال كه بي واسطهيي تو را رو به روي خالق مينشاند؛ سفرهي ساده و زيباي هفت سين كه خوشبختانه دست تجمل و مدرنيتهي بي معنا به آن نرسيده؛ ديد و بازديدهايي كه كوتاه است آن قدر كه فقط به تبريكي و پرسيدن احوالي بگذرد و مجالي براي اضافه و گزافه گويي نماند؛ نو كردن لباس؛ تماس با هركسي كه سالي همراه با كدورت و شايد قهر با او را سپري كردي و ...
نو بهار است در آن كوش كه خوشدل باشي
كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي
من امسال اولين نوروزي است كه در خانهي خود تجربه اش خواهم كرد. چند روز پيش پرستو براي هفت سين مان خريدهايي كرد كه بايد منتظر ماند و ديد نشستن آنها كنار هم چه جلوهيي پيدا ميكند. تا لحظهي تحويل سال احتمالن تلويزيون با مجرياني كه همراه با ميهماناناشان در حال تعريف از يكديگرند در كنار ما خواهند بود و بعد هم دست کم ربع ساعتي استراحت دادن به تلويزيون و خراب نكردن دقايق اوليهي سال نو. لحظات خاموشي تلويزيون فرصت خوبي است براي همنشيني با حافظ. ديوان حافظي كه از خاتمي عزيز در روز عقدمان هديه گرفتيم حتمن كنارمان خواهد بود. براي گرفتن تفالي از آن، تماشاي خط خوش او در ابتداي كتاب كه پيوندمان را تبريك گفته، ناگزير و دلپذير است تا يادمان باشد كه سالي ويژه را پشت سر گذاشتيم. حافظ و خاتمي، معنويت و آزادي. دو آرماني كه در لحظات خاموشي تلويزيون همراه با عدالت و رفاه و صلح براي همه آرزو خواهيم كرد و همدلانه با در بندهاي سياسي و عقيدتي و دانشجو به استقبال بهار خواهيم رفت.
نوروز بر همهي دوستان مبارك باد
|
به نوکردن ِ ماه |
|
| بر بام شدم |
داسي سرد بر آسمان گذشت
که پرواز ِ کبوتر ممنوع است.
و گزمهگان به هياهو شمشير در پرندهگان نهادند.
برنيامد.
مصاحبهي نسبتن اخير دكتر سروش دربارهي وحي و نبوت كه 16 دي در سايت راديو زمانه ترجمه و منتشر شد، يك بار ديگر اقتدارگرايان را به صرافت سوء استفاده از احساسات ديني مردم متدين به نفع اهداف حقير سياسي و قدرت طلبانهاشان كشانده است. اين كه دو ماه پس از انتشار اين مصاحبه (كه البته نقدهايي به آن وارد است) و در آستانهي انتخابات، اين مساله يكباره تبديل به موضوعي اجتماعي سياسي و عمومي مي شود به تنهايي براي شناخت اهداف اقتدارگرايان در دفاع از حريم وحي و نبوت كفايت مي كند. چنان كه پيش از اين هم اصل دين و اسلام دستمايهي اهداف قدرت طلبانهي آنها بوده است و شاهد آخر و بارز اين مدعا هم ردصلاحيت هاي اخير تعداد زيادي از مومنان و عاملان به دين به خاطر مخالفت هاي سياسي آن ها با جريان حاكم است كه آن را عدم التزام به اسلام ناميده اند!
اما در مورد ماجراي اخير بدون ورود به قضاوت و نقد محتوايي آن چه در اين مصاحبه آمده كه در حد و توان من هم نيست، چند نكته گفتني است:
1- نكات گفته شده توسط دكتر سروش در اين مصاحبه هيچ حرف تازهيي نسبت به آن چه پيشتر در كتاب "بسط تجربه نبوي" طرح كرده بود ندارد. به عنوان نمونه وي در آن كتاب مي نويسد: "پيامبر(ص) نيز كه همه سرمايهاش شخصيتاش بود، اين شخصيت، محل و موجد و قابل و فاعل تجارب ديني و وحي بود و بسطي كه در شخصيت او ميافتاد، به بسط تجربه و (بالعكس) منتهي ميشد و لذا وحي تابع او بود، نه او تابع وحي" هرچند كه تاكيد دارد كه "آنچه او از خدا دريافت ميكند مضمون وحي است" و "نفس او (پيامبر)با خدا يكي شده است."و در كل بر وجود حجت الهي وحي اذعان دارد.
در همان زمان كه اين كتاب منتشر شد و بديهي بود كه مانند هر بحث نظري ديگري قابل مناقشه است، واكنش هاي نسبي شكل گرفت ولي نه به اندازهيي كه حالا پس از سال ها دارند ترتيب مي دهند. اتفاقن يكي از سوآلاتي كه در زمان انتشار آن پديد آمد مقايسهي واكنش هاي به آن نسبت به واكنش به انتشار قبض و بسط تئوريك شريعت بود. بدون سوگيري حاميانه يا مخالفتآميز با محتواي آن بايد گفت كه بسط تجربه نبوي به مراتب مسايل بنياني تر و صريح تري را نسبت به قبض و بسط داشت اما چون پيامدهاي آن كمتر به حوزهي سياست و بنيانهاي مشروعيت ساز حاكم برمي گشت، لذا واكنش ها كمتر بود. به گفتهي خود دكتر سروش در پيش گفتار بسط تجربه نبوي "در «قبض و بسط تئوریک شریعت»، سخن از بشری بودن و تاریخی بودن و زمینی بودن معرفت دینی میرفت و اینک در بسط تجربهی نبوی، سخن از بشریت و تاریخیت خود دین و تجربهی دینی میرود." پايه هاي مشروعيت ديني برخي اركان حاكم مبتني بر نوعي "معرفت ديني" بود كه لق شدن آن، لقي آن بنيان ها را به همراه داشت اما خود دين و وحي و نبوت از چنين اهميتي براي حاكميت برخوردار نبودند. در واقع براي جريان حاكم دفاع از قرائتي خاص از دين كه به مسايل حكومتي نيز مي تواند تسري يابد بيشتر از دفاع از خود دين و مفاهيم پايهيي آن چون وحي و نبوت، اهميت دارد. براي كساني كه قدرت و حكومت براي آنها اصل است، اين كه وحي منشا بشري دارد و مخلوق است يا سخن خالق است كه بر زبان مخلوق برگزيده جاري مي شود، نسبت به آن كه از وحي – با هر منشايي – حاكميت چه كساني تضمين و مشروع مي شود ار درجهي اهميت كمتري برخوردار است!
2- كشاندن دايرهي اين مباحث به سطح عامه شايد بهره هاي زودگذر سياسي را براي عوام فريبان و قدرت پرستان به همراه داشته باشد اما در دراز مدت جز لطمه به دين به عنوان مهمترين سرمايهي اجتماعي ما و لنگرگاه بي بديل بحران ها و منبع اصلي اخلاق در كشوري چون ايران بهرهي ديگري ندارد. تجربهي سه دههي اخير خود شاهد اين مدعاست. در واقع از منظر دغدغههاي ديني، انذار به حاكميت در پايان دادن به اين رويه ها يك ضرورت است. صادقانه بايد به آنها گفت كه در بازي قدرت ما فريب شما را خورديم و حالا شما حاكم بلامنازع قدرتيد. قدرت و پشتوانهي شما خيلي بيش از اين حرفهاست كه نيازي به تخريب باقيماندههاي دين در جامعه داشته باشيد. حكومت ارزانياتان، دست از سر دين برداريد.
3- چند سالي بود كه متاثر از دوران اصلاحات بهره گيري هاي اينچنيني از عواطف ديني عامهي مردم مومن كاهش يافته بود اما به روال دو سه سال اخير كه همه چيز به دوران پيش از اصلاحات در حال بازگشت است، اين رويه نيز در حال بازتوليد خود است. كاش به جاي اين همه تلاشهاي بيثمري كه همهي عمر و وقت اصلاح طلبان را صرف انتخابات عبث مجلس كرده است، مجال تامل جدي تري بر اين مساله ها هم فراهم ميشد.
4- فردا قرار است در دفاع از حريم وحي در نمازهاي جمعه راه پيمايي به راه اندازند هرچند نميدانم كه چند درصد راهپيمايان فردا ميدانند كه به چي اعتراض ميكنند. فردا شب هم شب سالگرد وفات يگانهي هستي و دردانهي خداوند، رحمت للعالمين حضرت محمد است. من هم دلام مي خواهد از حريم او و ديناش دفاع كنم. اما چهگونه؟ چهگونه بايد در برابر سوءاستفادههاي رايج از او و ديناش مقابله كرد؟ كجا ميتوانم مشتام را در برابر بهرهگيريهاي سخيف رايج از او و ديناش گره كنم و من هم فرياد بزنم؟ كسي كه فردا قرار است عليهاش راهپيمايي شود به شهادت تمام نوشته ها و گفته ها و زندهگياش دلباختهي بي رياي نبوت و حضرت رسول است و البته تفسير خاص خود را از معشوقاش دارد. كساني هم باز از سر عشق به نقد علمي او ميپردازند. اما در برابر كساني كه عشقي جز قدرت در سر ندارند چهگونه بايد ايستاد؟ آيا سكوت در برابر آنها و مقابله نكردن در برابر مذهب قدرت آنها جايز است؟ آيا مقابله با اين سوء استفاده جز از مسير مذهب عليه مذهب شدني است؟
